سينما هرگز نميميرد
حسن لطفي
در داستاني كه به اشتراك گذاشته، تيتر زده: سينما مرده است! آن هم درست در روزي كه به نام سينماست.
خيليها از اين تيتر و نظر خوششان آمده و برايش پيامهاي تاييد گذاشتهاند. براي من آن تيتر و آن تاييدها عجيب است.
از همان لحظه اول هم عجيب است. نيازي به فكر كردن ندارم!
براي كسي كه سينما برايش عشق و زندگي است، مرگ سينما معنايي ندارد . البته اگر مرگ به معناي تمام شدن، نفس نكشيدن و...
باشد.
ممكن است حال و روز سينما خوب نباشد . ممكن است دوره غولهاي سينما به سر آمده باشد . ممكن است... اما مگر وقتي جسم هاوكز، فورد، هيچكاك، كوبريك و... را در گور ميگذاشتند، سينما تمام شد كه حالا گمان كنيم سينما به ته خط رسيده است . گيرم كه پيشگويي بدبينانه برخي هم درست باشد و دوره ساخت فيلمهاي خوب به سر آمده باشد، اما مگر در آن صورت سينما ميميرد؟
نه!نه!نه! سينما جاودانه است . تا آخرين تماشاچي عمرش به دنياست، سينما زنده است. با تاريخ ارزشمند سينما و فيلمهاي خيلي خوبي كه در اين صد و سي و يكسال ساخته شده ديگر امكان مرگ سينما نيست.
فيلمسازان ميميرند، اما عمر سينما به سر نميآيد. گذشته از آن هر لحظه ممكن است فيلمساز درجه يك جديدي متولد شود و هر آن ممكن است فيلم درجه يك ديگري به تاريخ سينما اضافه شود.
حال بد معيشتي سينماگران ايران، مرگ فيلمسازان خوب قديمي، جولان دادن فيلمسازاني كه در قد و قواره عظمت سينما نيستند و... نشانه مرگ سينما نيست . بد هست، اما اين بدي قدرت ندارد چراغ پر نور سينما را خاموش كند .