پايمردي چين در پيچيدهترين منازعه قرن
علي آهنگر
پايمردي را در معناي مردانگي و شجاعت به كار ميبرند، اما معناي درست آن ميانجيگري و خواهشگري است؛ چنانكه دهخدا ميگويد و از چهار مقاله نظاميسمرقندي مثال ميآورد كه «پس شاهنامه علي ديلم در هفت مجلد نبشت و فردوسي بودلف را برگرفت و روي بحضرت نهاد به غزنين و به پايمردي خواجه بزرگ احمد حسن كاتب عرضه كرد و قبول افتاد.» اكنون و در درازناي بيپايان و بيسرانجام جنگ امريكا و اسراييل با ايران، چين پا به ميدان پايمردي گذاشته است، بعد از آنكه كار ميانجيگران ديگر به سرانجام نهايي نرسيد. رييسجمهور چين در نشست روز شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ بريكس در دهلينو كه رييسجمهور ايران مسعود پزشكيان نيز در آن حضور داشت، براي ميانجيگري در اين جنگ بيسرانجام به نوعي اعلام آمادگي كرد. شي جينپينگ خواستار ايفاي نقش بريكس در برقراري صلح در خاورميانه شد و گفت: «چين آماده است با اعضاي بريكس در اين زمينه همكاري كند.» بريكس سازماني بيندولتي تشكيل يافته از ده اقتصاد نوظهور جهان است كه از سال ۲۰۰۹ با كشورهاي موسس يعني چين، هند، روسيه، برزيل و آفريقاي جنوبي شكل گرفت و بعدها با افزوده شدن مصر، اتيوپي، اندونزي، ايران و امارات به تكامل ژئوپليتيك دست يافت. شي جينپينگ اما در هر صورت ميخواهد به عنوان رهبر چين براي پايان دادن به پيچيدهترين و استراتژيكترين منازعه قرن بيست و يكم وارد ميدان شود. پايان بخشيدن به اين منازعهاي كه به گفته آژانس بينالمللي انرژي، شوك نفتي حاصل از آن با تمام چهار شوك نفتي تاريخ نفت جهان برابري ميكند و حتي بزرگتر است، به يقين به وزنهاي بسيار سنگينتر از ميانجيگران پيشين نياز دارد. چين امروز بزرگترين وزنه موازنه اقتصاد جهان است. چين كارخانه سترگ دنياست. كارخانهاي به اين سترگي به نفت و انرژي، به صلح و ثبات در منطقه حياتي خليجفارس و تنگه هرمز نيازمند است.
علاوه بر اين، چين به عنوان يكي از پنج عضو شوراي امنيت سازمان ملل متحد، از پايهگذاران و پديدآورندگان نظم سياسي و حقوقي و بينالمللي جهان در دنياي معاصر است. چين اكنون بر چندجانبهگرايي تاكيد ميكند و بر اين باور است كه جهان ديري است از رقابتهاي دوقطبي و يكهتازي تكقطبي رها شده و قطبهاي سياسي و اقتصادي و تعيينكننده تازهاي در جهان سر برآوردهاند. چين اصولا ماهيت جهان معاصر را ماهيتي چندقطبي و چندجانبهگرا ميبيند و ميداند. ظهور چين به عنوان پايمرد و ميانجيگر در بزرگترين و پيچيدهترين منازعه قرن در تنگه استراتژيك هرمز، ميان ايران و امريكا، نقش يك قدرت نوظهور اقتصادي كه اقتصاد و تجارت جهان را در حالت تعادل نگه ميدارد، به اثبات ميرساند. افزون بر اين، شايد براي نخستينبار در سطحي بينالمللي، نقش استراتژيكي و ژئوپليتيكي چين را در ميدانهاي بزرگ و هراسناك بينالمللي به ظهور برساند.
چيزي كه هست چين، خود، تعيينكننده و خطدهنده و موازنهبخشنده است. خطوطي را كه چين در آينده حل اين منازعه بزرگ ترسيم ميكند، ميتواند خطوط استراتژيكي آينده جهان در منطقه خليجفارس و تنگه هرمز باشد. سعدي نيكانديش ميسرايد: «يا مكن با فيلبانان مشورت يا بنا كن خانهاي درخورد فيل». يا نبايد به پايمردي وزنه موازنهبخش سياست و اقتصاد جهان تن داد يا بايد او را به عنوان ميانجيگر با اهتمامي خيرانديشانه وجود پذيرفت. بيگمان پس از تفاهمنامه اسلامآباد، شايد اين واپسين فرصت منطقه و جهان باشد كه نظمي تازه مبتني بر چندجانبهگرايي را تجربه ميكند و باز بيگمان ايران و چين در كانون اين نظم نوين جهاني بر پايه چندجانبهگرايي قرار ميگيرند. اينكه يك قدرت جهاني نميبايد و نميتواند با تمنيات و خواستهاي خود بخواهد مردم ديگر نقاط جهان را در برابر جنگ، بمب و فشار اقتصادي قرار دهد، نظم، امنيت و اقتصاد جهان را آشفته سازد و در منجلابي گرفتار آيد كه راه خروجي بر آن متصور نبيند، براي خروج از بنبست به ميانجيگري بزرگ نياز دارد. ميانجيگري چين در چنين شرايطي، راهي جديد و نظمي تازه براي جهان ميآفريند. ايران، تنگه هرمز، منطقه خليجفارس، سياست و اقتصاد جهاني همه با هم ميتوانند به رويكرد نوين در عرصه بينالمللي خوشامد بگويند.