ضامن امنيت جهان كيست؟
حميد روشنايي
دنياي امروز مملو از ناامني است. جنگهاي منطقهاي رو به گسترش است. دولتها در حال تهديد كردن يكديگر هستند، به حدي كه هرزمان ممكن است از مجموع اين تنشها، جنگ جهاني سوم آغاز شود. در طول تاريخ هميشه قدرتهاي بزرگ، ضامن و حافظ امنيت بودهاند. از امپراتوريهاي ايران، روم و چين تا بريتانياي كبير، خود را موظف ميدانستند كه ثبات را در جهان حاكم نمايند. اما اينكه بر چه مبنايي امنيت به وجود آيد، خود داستان مفصلي است. روزگاري با جنگهاي بزرگ، ائتلافها و ازدواجهاي سلطنتي ممكن بود و زماني با موازنه قوا (قرن نوزدهم) و توافق (كنسرت اروپايي) صورت گرفت. در قرن بيستم با تشكيل جامعه و سازمان ملل و به صورت حقوقي انجام شد. در سالهاي اخير، شوراي امنيت سازمان ملل رسما محوريت امنيت جمعي را با استفاده از حق وتو براي قدرتمندان به وجود آورد و عليرغم وجود اختلافات و نظام دوقطبي، تلاش نمود تا صلح جهاني را زير سايه بمب اتم حفظ كند. اما در جهان امروز كه دوران گذار نام دارد و شرايط نظام بينالملل متفاوت گرديده، چگونه امنيت به وجود خواهد آمد؟! اساس حاكم بر نظام بينالملل، بر دو اصل مهم متكي است: اول قدرتهاي بزرگ و دوم محيط بينالملل. غالبا دولتهاي بزرگ با ايجاد هژموني، فضاي لازم را ايجاد كرده و با قوانين و حقوق بينالملل، ساير كشورها را تابع آن ميكنند. براي مثال در دوران نظام دوقطبي، امريكا و شوروي قدرت خود را با نهادهاي بينالمللي مانند سازمان ملل تثبيت كردند و با مصوبات و قطعنامههاي آن، ديگر كشورها را موظف به اجرا نمودند. اما در شرايط كنوني، قدرتهاي حاكم كدامند و محيط بينالملل چگونه است؟
1- قدرتهاي حاكم: پس از فروپاشي شوروي، احساس ميگرديد كه جهان به سوي يك قطبي شدن، پيش ميرود. هرچند قدرتهاي ديگري همچون چين، هند و روسيه به سرعت در حال بالا آمدن بودند، اما فاصله آنها تا ايالات متحده بسيار زياد بود. در دهه 1990 ميلادي، بسياري از قوانين و حقوق بينالملل شكل گرفت و در دهه اول قرن بيست يكم، اقدامات يكدست و بزرگي همچون حمله عراق و افغانستان با تاييد اكثر كشورهاي جهان صورت پذيرفت و به نظر ميرسيد جهان در حال دستيابي به يك اجماع است. در همين دوران سازمان تجارت جهاني، به سرعت در حال تقسيم كارها و وظايف اقتصادي كشورها بود و اين نشان ميداد كه دامنه هژموني سياسي، نظامي و اقتصادي جهان يكپارچه در حال شكل گرفتن است. اما با ورود ترامپ به قدرت، افزايش توانمندي كشورهايي همچون چين و شكلگيري نهادهاي جديدي مانند بريكس و شانگهاي، جهان از محوريت گذشته خارج شده و به سوي شكل جديدي از نظام بينالملل در حال حركت است. ضعف مديريت خارجي ترامپ و نتيجه جنگ با ايران، نشان داد كه واشنگتن ديگر نميتواند خود را به تنهايي حافظ امنيت (حتي براي دوستان خود) بداند. ناتو به عنوان بازوي نظامي و امنيتي غرب، اكنون با اختلافات شديدي در داخل مواجه است به نحوي كه آينده آن زير سئوال است و در موردي همچون اوكراين، كارنامه موفقي نداشته است.
2- محيط بينالملل: همانطور كه گفته شد در گذشته، سازمان ملل و شوراي امنيت آن، نقش مهمي در حفظ و تقويت امنيت جهاني داشته است اما اكنون با افزايش اختلافات ميان كشورهاي داراي حق وتو و قدرتهاي جهاني، بازي در زمين آن، به سختي صورت ميگيرد. هماكنون از ارزش سازمانهايي چون تجارت جهاني، صندوق بينالمللي پول و ... كاسته شده و پيمانهاي بزرگي همچون توافقات تسليحاتي نامتعارف، ممنوعه، استراتژيك و... در خطر فروپاشي هستند. براي نمونه ميتوان از تحريمهاي سازمان ملل براي ايران نام برد كه در سال 2006 با توافق كشورهاي عضو شوراي امنيت صورت پذيرفت و اكنون به سادگي ميتوان فهميد كه اين شورا ديگر نميتواند چنين نقشي را ايفا نمايد. در حالي كه ما هنوز از امنيت جهان واقعي مطمئن نيستيم و هر لحظه احتمال شروع درگيريهاي گستردهتري را ميدهيم، دنيا شاهد رشد و شكوفايي يك پديده صنعتي به نام «هوش مصنوعي » در فضاي مجازي است كه ميتواند امنيت آينده همه اجزاء جامعه بشريت (از شغل تا سلامت، از خانواده تا كشور و...) را به خطر اندازد و هيچكس هم نيست كه مسووليت مقابله با آن را به عهده بگيرد.