تقابل حكمراني روايت فراجا با باليوود امريكايي
محمدرضا طوراني
اگر پيروزي امريكا در ميدانِ واقعيت، بديهي و ملموس بود، نيازي به دستور دادن براي روايتسازي نبود. قطعا واقعيت در ميدان، با آنچه دشمن ميخواهد افكار عمومي باور كند، متفاوت است. وزارت جنگ امريكا به دنبال جنگِ ادراكسازي عليه واقعيت است، يعني دشمن در جنگشناختي شكست خورده است. او مجبور است به رسانههايش امر كند تا واقعيتِ خيالي پيروزي را به خوردِ مخاطب بدهند، چون مخاطبِ غربي و منطقهاي، در واقعيتِ خود، اين پيروزي را لمس نميكند. در جنگ روايتها، هرگاه دشمن بر يك گزاره مثلِ (ما در حال پيروزي هستيم) با شدت و تكرارِ دستوري پافشاري ميكند، به اين معناست كه:
الف) آن گزاره در ميدان عمل (ميدان واقعي) با بنبست مواجه شده است.
ب) دشمن از شكاف بين (واقعيت ميداني) و (باور عمومي) به شدت هراسان است.
امريكا به اين نتيجه رسيده كه اگر (روايت) را مديريت نكند، (واقعيتِ شكست) در افكار عمومي تثبيت ميشود.؛ دستپاچگي دشمن در توليدِ روايتِ پيروزي، خودش نشانه شكستِ راهبردي او است. آوردن خلبان (۱۵- F ) سرنگون شده امريكايي به رسانه كم سابقه است. قطعا هدف اصلي، (اصلاح و مديريت روايت) است. امريكاييها به شدت از تثبيت روايت (دشت مهيار اصفهان) با عنوان (شكست) نگرانند و هنوز درگير آن هستند. امريكا براي عملياتي كه در فروردين۱۴۰۵انجام داده و شكست خورده، به شدت دنبال ساخت روايت است تا بتواند از طريق مغالطهها و خطوط تحريف، وارونهنمايي روايت حقيقت از طريق واقعيت مجازي ادراكسازي اِغوامحور، بازتوليد نمادهاي فانتزي، واقعيت خيالي خود را به عنوان (پيروزي گلخانهاي) غالب كند.
پليس ايران، چندين سند درخشان و ماندگار در آلبوم دفاع سرزميني و تاريخي ايران به يادگار گذاشت كه هر كدام، فصل نويني از نبردي منطبق بر اصول تاكتيكي، قواعد تكنيكي و محاسبات استراتژيك را به تصوير كشيده است .
يكي از نمونههاي بارز آنكه در روايت دفاع سرزميني وطنمان با عنوان (طبس ۲) در تاريخ عجين و در اذهان ايرانيان نهادينه شده است؛ بنبست سخت نظامي در حمله نيروي هوايي امريكا در دشت مهيار اصفهان از طريق ايجاد پل هوايي در عمق ايران توسط (دلاوران يگان تكاوري فراجا) در فروردين ۱۴۰۵ در طول جنگ رمضان است.
پيشروي ماهرانه فراجا در (حكمراني روايت طبس ۲) به قدري آورده سرمايه اجتماعي و اعتماد كاركردي داشته است كه روايتسازيهاي فريبنده باليوود امريكايي در بستر جنگ تركيبي و سناريوهاي فانتزي و زنجيرهاي صنعت رسانهاي غرب، توان رقابت مغزافزاري با آن را ندارد.
نتيجه مهارت فراجا در مواجهه منطقي و مقابله عقلاني با (دام جنگ نرم رسانهاي و روايتگري) دشمن، دستيابي و تجهيز هموطنان به (جليقه ضدگلوله جنگشناختي) در رويارويي با (تلههاي نبرد ادراكي) است، چراكه (مركز ثقل هر درگيري) در عصر ارتباطات (روايتپردازي و ميدانداري در رسانه) است.
فوق دكتراي رسانههاي اجتماعي