زلزله طبس و انقلاب اسلامي 1357
مهدي زارع
زمينلرزه 25 شهريور ۱۳۵۷ طبس در تلاقي منحصربهفردي از مباحث زلزلهشناسي، فاجعه انساني و تحولات سياسي رخ داد؛ در زماني كه مخالفتها با حكومت شاه به اوج خود رسيده بود و آزموني حياتي براي سنجش توانايي رژيم در مديريت بحران و واكنش به سوانح بود كه واكنش به بحران، به مثابه عاملي براي مشروعيتبخشي سياسي دولت شاه شد. 31 ارديبهشت 1355 فرح پهلوي در بازديد از طبس گفته بود: « طبس يكي از زيباترين شهرهاي دنيا است و بايد بافت قديمي آن حفظ بشود. در معماري قديم اين شهر بادگيرها و درهاي چوبي ديده ميشود كه در ساختمانهاي جديد، كولر و در و پنجرههاي آهني جانشين آن شده كه گروهي آن را نشانه از تمدن و پيشرفت ميدانند در صورتي كه سبك معماري قديمي منطبق با شرايط اقليمي بوده و رفاه بيشتري براي ساكنان منازل همراه داشته است، لذا بايد به افرادي كه اقدام به ساختن ساختماني به همان سبك معماري قديم طبس مينمايند در صورت لزوم كمك بشود.» همين اظهارنظر در زمان انقلاب و پس از آن، به عنوان تاكيد اشتباه فرح بر حفظ بافتهاي فرسوده و دليل خرابي كامل طبس در زلزله 1357 تلقي شد. حكومت براي هماهنگي عمليات جستوجو و نجات پس از زلزله 1357 و برقراري پل هوايي، نيروهاي نظامي و هواپيماهاي ترابري C-130 را به كار گرفت. با اين حال، برقراري حكومت نظامي از 17 شهريور و تنشهاي سياسي شديد در شهرهاي بزرگ، مانع جدي در مسير هماهنگي روان و كارآمد ايجاد كرد. عمليات نجات توسط ارتش 12 ساعت پس از وقوع فاجعه با پروازهاي C-130 يك شاتل امدادي از تهران انجام شد. هواپيماهاي C-130 با فرود بر يك نوار شني كه با عجله توسط بولدوزر صاف شده و تقريبا بر اثر وزش گرد و غبار محو شده بود، تيمهاي پزشكي، واحدهاي امدادي، بيمارستانهاي صحرايي، غذا، دارو، پتو و آب را تخليه ميكردند. ۷۰۰ سرباز همراه آمبولانس و ۵ فروند هليكوپتر و ۹ هواپيماي C - 130 و ۳۰ هزار تخته پتو و پزشك و خون و دارو در اختيار شير و خورشيد سرخ قرارگرفت و به طبس فرستاده شد. بيمارستان صحرايي با ۴ جراح، 4 متخصص بيهوشي، دو پزشك عمومي، ۱۶ بهيار و كمك بهيار، ۱۵۰ امدادگر و ۶۰ قلم داروي مورد نياز برپاشد. افزون بر اين همه بيمارستانهاي جمعيت شير و خورشيد و همه بيمارستانهاي ارتش در تهران و شهرهاي نزديك طبس براي پذيرفتن مجروحان به حال آماده باش درآمدند. ۱۶ تن برنج، ۴ تن حبوبات، ۳ تن روغن، ۳ تن قند، ۳ تن شكر و يك تن چاي با هواپيماي 30 تُني ارتش ترابر شد. تا پايان هفته تقريبا ۸۰۰ نفر كه نياز به جراحيهاي اساسي داشتند، به تهران و ساير شهرها منتقل شدند. حدود ساعت 8 صبح 29 شهريور 1357، يك فروند هواپيماي C - 130 نيروي هوايي كه به منظور حمل وسايل و خواربار مورد نياز مردم زلزله زده طبس از پايگاه شيراز عازم تهران بود، در فرودگاه دوشانتپه سقوط كرد و 9 نفر ارتشي در اين هواپيما، در اين سقوط كشته شدند. نگارنده شخصا از بالكن منزل در تهران لحظه سقوط اين هواپيما را مشاهده كرد. در روزهاي پس از زلزله، شاه و همسرش جداگانه از طبس بازديد كردند. امدادگران براي جلوگيري از شيوع بيماري، به تخريب ويرانهها با بولدوزر مشغول شدند با اينكه ممكن بود هنوز بازماندگاني زير اين ويرانهها زنده و مدفون باشند. عملكرد دولت با انتقاد شديد نيروهاي مخالف مواجه بود و آنها اين اقدامات را كند، ناكافي و همراه با برخوردهاي خشن و آمرانه توصيف كردند كه اين امر موجب تضعيف هرچه بيشتر مشروعيت سياسي شاه در ماههاي پاياني حكومتش شد. گزارشگر سفارت امريكا در 9 آبان 1357 در سندي از اسناد سفارت امريكا درباره برنامههاي دولت در زمينه بازسازي طبس مينويسد: «برنامه دولت جهت بازسازي طبس زلزلهزده رسوايي بزرگي به وجـود آورده اسـت. شهروندان شكايتهاي بسياري ارايه كردهاند كه قربانيان زلزله كمكي دريافت نميكنند.» مخالفان به رهبري روحانيون، شبكهبازاريان، گروههاي سياسي چپ و گروههاي داوطلب مردمي اقدام به سازماندهي مستقلِ عمليات امدادرساني كردند. اين گروهها كمكها را مستقيما ميان بازماندگان توزيع كردند و با بهرهگيري از ناكارآمدي مشهودِ دولت، حمايت عمومي را براي جنبش ضدسلطنتي جلب ميكردند. در فضاي ملتهب سياسي سال ۱۳۵۷، شايعات به سرعت گسترش يافت. يكي از شايعات رايج آن زمان اين بود كه زلزله منشأ طبيعي نداشته بلكه نتيجه آزمايش هستهاي مخفيانه در زير زمين توسط قدرتهاي خارجي و اتحاد جماهير شوروي يا ايالات متحده بوده است. اطلاعات متعدد زلزلهشناسي در همان زمان و طي مطالعات تفصيلي نشان ميداد كه زلزله طبس كاملا طبيعي بوده و هيچ منشأ مصنوعي ناشي از انفجار مستقيم يا تحريك با انفجارهاي نظامي نداشته است. پيش از سال۱۳۵۷، واكنش به سوانح تا حد زيادي به فرماندهي نظامي و «جمعيت شير و خورشيد سرخ» وابسته بود. در زلزله طبس، 85 درصد ساكنان جان خود را از دست دادند و تلفات سنگينِ نيروهاي امدادي محلي در اين زلزله، عملا هرگونه اقدام فوري براي نجات توسط خودِ مردم - خودامدادي- را غير ممكن كرد. تاخير در ورود تيمهاي جستوجوي متمركز نشان داد كه ساختارهاي نظامي سلسلهمراتبي - از بالا به پايين- نميتوانند جايگزين آمادگي در برابر سوانح در سطح جامعه محلي شوند. وقوع يك ماهگرفتگي كامل تنها دو ساعت پس از لرزه اصلي، همزمان با از كار افتادن كامل نيروگاه برق، عمليات امداد و نجات را در تاريكي مطلق فرو برد. اين وضعيت نياز فوري به روشنايي اضطراري كمكي و واحدهاي ارتباطي مستقل براي نيروهاي امدادي اوليه را آشكار ساخت. به دليل دماي بالاي بيابان، نگراني از شيوع بيماري و از كار افتادن خدمات محلي، قربانيان با عجله و بدون شناسايي دقيق يا انجام مراسم تدفين سنتي، در گورهاي دستهجمعي دفن شدند. اين امر موجب بروز آسيبهاي رواني شديد و طولانيمدت شد و توانايي سازگاري رواني بازماندگان را كاهش داد. بازسازي و تحول نهادي واكنش به سوانح طبيعي از مديريت نظامي به مديريت غير نظامي - مدني - پس از انقلاب رخ داد. كاستيهاي آشكار در جريان عمليات امدادرساني طبس ثابت كرد كه نيروهاي نظامي به تنهايي قادر به مديريت تمام جنبههاي سوانح طبيعي به ويژه در شرايط بحران سال 1357 نبودند. بازسازي و دگرگوني شهر طبس رويدادي واحد و سريع نبود، بلكه به دليل تحولات سياسي، بازطراحيهاي ساختاري و تغييرات اقتصادي، طي مراحلي متمايز و در بازهاي بيش از دو دهه شكل گرفت. بازسازي اضطراري تا سال 1358 با اسكان موقت فوري، آواربرداري و برپايي پناهگاههاي اوليه تحت نظارت ارتش و «جمعيت شير و خورشيد سرخ» و با مشاركت گروههاي داوطلب روحاني و دانشجويي در پاييز 1357 آغاز شد. با اين حال، روند بازسازي گسترده و بلندمدت، در سال 1358 به دليل وقوع انقلاب و تجديد ساختار اداري دولت مركزي متوقف شد . اجراي طرح جامع شهري و بازسازي اساسي بافت شهري در دهه 60 و بر اساس طرحي كاملا جديد بهطور جدي آغاز شد. برنامهريزان شهري به جاي احياي كوچههاي باريك و سنتي خشتي و كاهگلي شهر تاريخي ويرانشده، طرحي جديد شامل خيابانهاي عريض، بلوكبندي شبكهاي، ساختمانهاي كمارتفاع و اسكلتهاي فولادي و بتني مقاوم در برابر زلزله را طراحي كردند. بناهاي مهم عمومي و مذهبي در دهه 60 بازسازي شد. بناي شاخص امامزاده حسين بن موسي (ع) - كه كاملا ويران شده بود - در مقياسي وسيعتر و به شكل يك مجموعه زيارتي منطقهاي عظيم بازسازي شد و به كانون اصلي شهر جديد بدل شد. گذار به توسعه زيرساختي و احياي اقتصادي در دهههاي 70 و 80 رخ داد. تا اواخر دهه هفتاد واحدهاي مسكوني پايه، زيرساختهاي شهري، شبكههاي آبرساني و امكانات تجاري اصلي بهطور كامل ايجاد شد و مرحله رسمي بازسازي كالبدي به پايان رسيد. در بيستمين سالروز زلزله طبس، اين شهر از مرحله بازيابي به سوي توسعه اقتصادي كلان حركت كرد. اين روند شامل توسعه صنعت محلي استخراج زغالسنگ «پروده» و اتصال طبس به شبكه سراسري راهآهن مشهد- بافق بود كه تحول اين شهر را به مركزي امن، مدرن، صنعتي و زيارتي تكميل كرد.