• 1405 پنج‌شنبه 26 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6420 -
  • 1405 پنج‌شنبه 26 شهريور

5 سال با رسانه‌اي كه ملي‌تر نشد

غلامرضا ظريفيان

در آستانه پايان 5 سالگي رياست پيمان جبلي بر صداوسيما، شايد وقت آن رسيده باشد كه به جاي پرسش تكراري «رييس بعدي چه كسي خواهد بود؟» پرسش بنيادي‌تري را مطرح كنيم: صداوسيما در اين پنج سال چه نسبتي با جامعه ايران پيدا كرده است؟ اين پرسش را نمي‌توان با تعداد شبكه‌ها، حجم توليدات، بودجه، آمار برنامه‌ها يا حتي شمار مخاطبان پاسخ داد. مساله اصلي، اعتماد، مرجعيت و نمايندگي اجتماعي است. آقاي پيمان جبلي در ۲۹ شهريور ۱۴۰۰ رياست سازمان را آغاز كرد و آقاي وحيد جليلي نيز چند ماه بعد به قائم‌مقامي رييس سازمان در امور فرهنگي و دبيري ستاد تحول رسانه ملي منصوب شد. بنابراين اگر بخواهيم از «دوره جبلي - جليلي» سخن بگوييم، تعبير بي‌راهي نيست، زيرا جليلي يكي از چهره‌هاي محوري سياست فرهنگي اين دوره بوده است. اكنون، پس از پنج سال، پرسش اين است: آيا اين دوره توانسته صداوسيما را به رسانه‌اي فراگيرتر، گفت‌وگومحورتر و نزديك‌تر به جامعه تبديل كند؟ نشانه‌هاي موجود دست‌كم اجازه يك پاسخ ساده و مثبت را نمي‌دهد. مساله صداوسيما «مخاطب» نيست، «رابطه با مخاطب» است. ممكن است مديران سازمان بگويند مخاطب داريم؛ ممكن است منتقدان آمار ديگري ارايه كنند. حتي ممكن است هر دو طرف بخشي از واقعيت را در اختيار داشته باشند، اما مساله عميق‌تر از عدد مخاطب است. مردم فقط وقتي رسانه‌اي را مي‌بينند كه احساس كنند آن رسانه آنها را هم مي‌بيند؟ رسانه‌اي كه از جامعه فقط آن بخش را نشان مي‌دهد كه با پيش‌فرض‌هاي سياسي و فرهنگي خودش سازگار است، دير يا زود با بحران مرجعيت مواجه مي‌شود. صداوسيما در اين سال‌ها بارها نشان داده است كه هنوز ميان «جامعه واقعي» و «جامعه مطلوب مديران رسانه» فاصله وجود دارد. ايران امروز جامعه‌اي چندصدايي است؛ از نظر سياسي، فرهنگي، نسلي، سبك زندگي، نگاه به دين، اقتصاد، سياست خارجي و حتي تعريف از ايران. رسانه ملي اگر فقط يك صداي ايران را پخش كند، رسانه ملي نيست؛ رسانه يك روايت از ايران است. آيا صداوسيما جامعه را دوقطبي كرده است؟ نه؛ اين گزاره اگر به صورت مطلق بيان شود، دقيق نيست. جامعه ايران پيش از اين دوره نيز با شكاف‌هاي سياسي و اجتماعي متعدد روبه‌رو بوده است. بحران اقتصادي، شكاف نسلي، مهاجرت، شبكه‌هاي اجتماعي، تحولات سبك زندگي، اعتراضات سياسي و بي‌اعتمادي عمومي، همگي در شكل‌گيري اين شكاف‌ها موثر بوده‌اند. اما پرسش مهم‌تر اين است: آيا صداوسيما در پنج سال گذشته از ظرفيت خود براي كاهش اين شكاف‌ها استفاده يا در مواردي به بازتوليد آنها كمك كرده است؟ اينجا پاسخ نيازمند تامل جدي است. رسانه فقط خبر را منتقل نمي‌كند؛ به مخاطب مي‌گويد چه چيزي مهم است، چه كسي قابل اعتماد است، چه كسي «خودي» است و چه كسي «ديگري». اگر يك گروه اجتماعي دائما احساس كند در رسانه ملي غايب است يا فقط هنگامي ديده مي‌شود كه قرار است نقد يا محكوم شود، رسانه ناخواسته به بخشي از تجربه طردشدگي آن گروه تبديل مي‌شود. اين همان جايي است كه رسانه مي‌تواند از پل اجتماعي به ديوار اجتماعي تبديل شود. «منتقد» را چرا بايد بيرون از دايره ديد؟ يكي از مسائل مهم در فرهنگ سياسي ما، خلط سه مفهوم است: مخالف، منتقد و دشمن. مخالف، ممكن است با يك سياست موافق نباشد. منتقد، ممكن است حتي با اصل نظام يا يك نهاد همدل باشد، اما عملكرد آن را نقد كند. دشمن، تعريف ديگري دارد. وقتي اين سه مفهوم در هم ادغام مي‌شوند، فضاي گفت‌وگو از بين مي‌رود. صداوسيما بيش از هر نهاد ديگري بايد در برابر اين وسوسه مقاومت كند. منتقد صداوسيما، دشمن صداوسيما نيست. كسي كه مي‌گويد برنامه‌هاي سازمان ضعيف است، لزوما ضد ايران نيست. كسي كه درباره سياست‌هاي فرهنگي سازمان سوال دارد، لزوما مخالف اسلام نيست و كسي كه خواهان اصلاح ساختار رسانه ملي است، لزوما خواهان تضعيف آن نيست. اتفاقا اگر صداوسيما قرار است رسانه ملي باشد، بايد بيش از همه نهادها تحمل نقد داشته باشد. ماجراي پزشكيان و جبلي؛ يك نشانه مهم در روزهاي اخير، سخنان مسعود پزشكيان درباره اينكه تلويزيون نگاه نمي‌كند و ديدن برخي برنامه‌هاي آن اعصابش را خراب مي‌كند، واكنش رييس سازمان را در پي داشت. مي‌توان درباره لحن رييس‌جمهور بحث كرد و حتي گفت رييس‌جمهور نيز بايد در نقد يك نهاد ملي ملاحظات بيشتري داشته باشد. اما از منظر رسانه‌اي، اصل ماجرا مهم‌تر از لحن دو طرف است. اگر رييس‌جمهور كشور مي‌گويد تلويزيون كشور را نمي‌بيند، اين براي مدير رسانه بايد موضوع يك بررسي جدي باشد، نه صرفا يك مجادله لفظي. مديريت رسانه بايد بپرسد: چرا؟ چه چيزي در برنامه‌هاي ما وجود دارد كه حتي رييس دولت را از تماشاي آن دور كرده است؟  

چرا بخشي از جامعه احساس مشابهي دارد؟ آيا مشكل فقط برنامه‌سازي است يا به اعتماد برمي‌گردد؟ آيا مشكل فقط مجري و محتواست يا نوع نگاه به مخاطب؟ و پاسخ به اين پرسش‌ها نبايد دفاعيه روابط عمومي باشد؛ بايد آسيب‌شناسي واقعي باشد. رسانه‌اي كه هر انتقاد را حمله تلقي كند، امكان اصلاح خود را از دست مي‌دهد. هويت ايراني‌-‌اسلامي؛ با حذف يا با گفت‌وگو؟ در مواضع اخير رييس سازمان نيز بر ماموريت رسانه ملي در چارچوب هويت ايراني‌-‌اسلامي تاكيد شده است و جبلي از ضرورت روايت ديدگاه‌هاي گوناگون و اتحاد و يكپارچگي سخن گفته است. اصل اين هدف محل مناقشه نيست، اما يك پرسش اساسي وجود دارد: چه كسي حق دارد درباره هويت ايراني‌- اسلامي سخن بگويد؟ آيا هويت ايراني‌-‌اسلامي يك تعريف بسته و از پيش تعيين‌ شده است يا يك امر تاريخي و زنده كه نسل‌هاي مختلف درباره آن گفت‌وگو مي‌كنند؟ ايران را نمي‌توان بدون فردوسي و حافظ و سعدي، بدون فلسفه و عرفان و هنر، بدون تشيع و تسنن، بدون اقوام و زبان‌ها، بدون شهر و روستا، بدون سنت و تجدد و بدون نسل جوان امروز فهميد. اسلام نيز يك واقعيت تاريخي و تمدني چندلايه و متكثر است. پس اگر قرار است صداوسيما از «الگوي ايراني-اسلامي» سخن بگويد، نخست بايد اجازه دهد ايرانيان درباره ايراني بودن و مسلمان بودن خود سخن بگويند. هويت با تك‌صدايي حفظ نمي‌شود. هويت زماني قدرتمند است كه بتواند پرسش و نقد را تحمل كند. دوره جبلي را بايد با يك معيار مهم سنجيد، به نظر من، مهم‌ترين معيار ارزيابي اين پنج سال نبايد اين باشد كه صداوسيما چقدر در ترويج گفتمان رسمي موفق بوده است. معيار مهم‌تر اين است: آيا صداوسيما توانسته فاصله ميان بخش‌هاي مختلف جامعه ايران را كمتر كند؟ اگر پاسخ منفي باشد، حتي توليدات بسيار حرفه‌اي نيز نمي‌تواند مساله اصلي را حل كند. در جامعه‌اي كه رييس‌جمهور از «وفاق» سخن مي‌گويد، صداوسيما نمي‌تواند همان منطق رسانه‌اي دوره‌هاي چندقطبي‌سازي را ادامه دهد. وفاق يعني چه؟ يعني همه مردم هم‌نظر شوند؟ نه. وفاق يعني بتوانيم با وجود اختلاف‌نظر، يكديگر را به رسميت بشناسيم. تلويزيون وفاق بايد دقيقا همين كار را انجام دهد. صداوسيما نبايد دولت باشد. يك خطاي ديگر اين است كه صداوسيما را صرفا رسانه دولت بدانيم. صداوسيما نبايد رسانه دولت پزشكيان باشد؛ همان‌طور كه نبايد رسانه دولت رييسي، روحاني، احمدي‌نژاد يا هر دولت ديگري باشد. اما از آن مهم‌تر، صداوسيما نبايد رسانه يك جناح در برابر جناح ديگر نيز باشد. دولت‌ها تغيير مي‌كنند؛ جناح‌ها تغيير مي‌كنند؛ جامعه مي‌ماند. رسانه ملي بايد از روزمرّگي سياست فاصله بگيرد و خود را در سطح جامعه تعريف كند. اگر قرار است دولت وفاق داشته باشيم، رسانه وفاق نيز لازم داريم. رسانه وفاق چه شكلي دارد؟ به گمان من، رسانه وفاق پنج ويژگي دارد: 
 يك) همه جامعه را مي‌بيند، نه فقط كساني را كه با آن موافقند. 
دو) اختلاف را جرم نمي‌كند. اختلاف سياسي و فرهنگي را بخشي از زندگي اجتماعي مي‌داند. 
سه) منتقد را به رسميت مي‌شناسد. منتقد مي‌تواند مهمان باشد، تحليلگر باشد و حتي درباره عملكرد خود سازمان حرف بزند. 
چهار) از انحصار روايت خارج مي‌شود. خبر يك اتفاق سياسي را فقط از زبان يك طرف نقل نمي‌كند.
پنج) به جاي سخن گفتن درباره مردم، با مردم سخن مي‌گويد. اين تفاوت بسيار مهم است. رسانه‌اي كه درباره مردم حرف مي‌زند، ممكن است آنها را موضوع خود قرار دهد. اما رسانه‌اي كه با مردم حرف مي‌زند، آنها را شريك گفت‌وگو مي‌داند.  در پايان اين پنج سال، شايد مهم‌ترين خطا اين باشد كه تصور كنيم مساله صداوسيما با آمدن يك رييس جديد حل خواهد شد. اگر همان ساختار تصميم‌گيري، همان نظام انتخاب مديران، همان منطق گزينش مهمانان، همان تعريف از «خودي و غيرخودي» و همان رابطه با جريان‌هاي سياسي باقي بماند، تغيير رييس فقط تغيير يك نام است. بنابراين مساله اصلي امروز اين نيست كه چه كسي جانشين جبلي شود. مساله اين است كه رسانه ملي قرار است چه نسبتي با ملت ايران داشته باشد. پنج سال آينده مي‌تواند ادامه همان مسير باشد يا فرصتي براي بازتعريف رابطه صداوسيما با جامعه. انتخاب ميان اين دو مسير، بيش از آنكه انتخاب يك مدير باشد، انتخاب يك فلسفه رسانه‌اي است. يك پيشنهاد روشن صداوسيما براي بازسازي اعتماد عمومي، نيازمند يك «پيمان رسانه‌اي جديد با جامعه» است. پيماني كه در آن به صراحت پذيرفته شود: منابع عمومي، متعلق به همه مردم است؛ تريبون ملي، ملك يك جريان سياسي نيست؛ نقد، دشمني نيست؛ اختلاف، بي‌وطني نيست؛ دين و ايران، با پرسش و گفت‌وگو تضعيف نمي‌شوند و «وفاق» به معناي حذف اختلاف نيست، بلكه يعني اختلاف را به گفت‌وگو تبديل كنيم. صداوسيما اگر مي‌خواهد دوباره رسانه ملي باشد، نبايد از مردم بخواهد كه آن را دوست داشته باشند يا به آن افتخار كنند. بايد كاري كند كه مردم، خودشان را در آن ببينند. شايد بهترين آزمون رييس آينده صداوسيما همين باشد: وقتي يك اصلاح‌طلب، اصولگرا، مستقل، منتقد، روحاني، دانشگاهي، كارگر، جوان، زن، روستايي، شهري، كرد، بلوچ، عرب، ترك، فارس، شيعه، سني و حتي كسي كه با سياست‌هاي رسمي مخالف است تلويزيون را روشن مي‌كند، آيا احساس مي‌كند اين رسانه سهمي از صداي او نيز دارد؟ اگر پاسخ مثبت باشد، مي‌توان از «رسانه ملي» سخن گفت. اگر پاسخ منفي باشد، هر قدر عنوان «ملي» تكرار شود، مشكل همچنان پابرجاست. مساله صداوسيما در پايان دوره جبلي، تغيير مدير نيست؛ تغيير نگاه به ملت است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون