• 1405 شنبه 18 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6420 -
  • 1405 پنج‌شنبه 26 شهريور

بازي با كارت گلوگاه‌ها

عارف دهقاندار

مقدمه

تحولات پرسرعت منطقه آشوب‌زده خاورميانه، معادلات سنتي امنيت دريانوردي و موازنه قوا را وارد مرحله‌اي جديد كرده است. آنچه در آب‌هاي خليج‌فارس، درياي عمان و درياي سرخ جريان دارد، صرفا يك رويارويي تاكتيكي و مقطعي ميان ايران و ايالات‌متحده امريكا نيست، بلكه نشان‌دهنده گذار ساختاري به يك جنگ فرسايشي و چندبعدي به‌شمار مي‌رود كه به واسطه ابعاد هويتي و ژئوپليتيكي ادامه‌دار خواهد بود. پيوند عملياتي ميان تحولات تنگه هرمز و باب‌المندب، خطوط ترانزيت انرژي و مبادلات تجاري بين‌المللي را به دو اهرم هم‌افزا براي اعمال فشار ژئوپليتيك تبديل كرده است.

بنيان اصلي اين دگرگوني، تبديل نقطه‌ضعف‌ها به ابزاري براي بازدارندگي است. واشنگتن و متحدانش كه تا پيش از اين با تكيه بر تسليحات و فناوري و ائتلاف‌هاي خارجي سعي داشتند محور مقاومت را منزوي كنند، اكنون خود در محاصره شبكه‌اي قرار گرفته‌اند كه مسيرهاي دريايي را كنترل مي‌كند. اين تغيير نه تنها صادرات انرژي را با سختي مواجه كرده، بلكه هزينه هرگونه ماجراجويي نظامي را براي آنها به‌شدت بالا برده است. در واقع، ميدان نبرد از درگيري‌هاي پراكنده به سمت فرسايش اقتصادي و بازي هوشمندانه با محاسبات حريف تغيير جهت داده و در حال شكل دادن به ترتيبات سياسي تازه‌اي در معادلات نظم منطقه است.

 

دگرگوني موازنه در درياي سرخ  از بازدارندگي دوربرد تا تسلط فيزيكي

پيشروي‌هاي انصارالله در امتداد نوار ساحلي غرب يمن و تسلط بر نقاط كليدي نظير بندر مخا، جزيره راهبردي پريم و مجمع‌الجزاير حنيش، نقطه عطفي در دگرگوني معادلات تنگه باب‌المندب محسوب مي‌شود. پيش از اين، بازدارندگي نيروهاي يمني در اين آبراه عمدتا متكي بر پرتاب موشك‌هاي بالستيك و پهپادهاي تهاجمي از عمق خاك يمن بود كه نوعي محاصره از راه دور تعريف مي‌شد. اما تثبيت استقرار در خط ساحلي و جزاير مسلط بر گذرگاه‌هاي اصلي تردد، نياز به سامانه‌هاي شناسايي پيچيده را مرتفع كرده و امكان نظارت مستقيم و اعمال آتش با تسليحات سبك‌تر و سامانه‌هاي ضدزره را فراهم آورده است. اين تسلط سرزميني، كمربندهاي امنيتي پيشين را بي‌اثر ساخته و باريك‌ترين بخش تنگه را كه عرض كانال اصلي آن به كمتر از سه كيلومتر مي‌رسد، تحت اشراف بلاواسطه قرار داده است. اين جابه‌جايي موازنه در صحنه ميداني، پيامدهاي ژئواكونوميك فوري بر خطوط كشتيراني بين‌المللي برجاي گذاشته است. با توجه به اينكه بخش عمده‌اي از جريان تجارت دريايي و ترانزيت نفت خام جهان از اين آبراه عبور مي‌كند، حاكميت فيزيكي نيروهاي يمني، اهرم فشار نيرومندي در برابر سياست‌هاي يك‌جانبه‌گرايانه غربي ايجاد كرده است. افت چشمگير حجم ترافيك دريايي، توقف عبور محموله‌هاي گاز مايع و سقوط محسوس حجم نفت خام عبوري از اين معبر، ناكارآمدي چترهاي حمايتي فرامنطقه‌اي را آشكار ساخت. صنعا با تفكيك هوشمندانه مسيرهاي ناوبري و هدف‌گيري شناورهاي مرتبط با ائتلاف متخاصم، هزينه‌هاي عبور غيرمجاز را به بالاترين سطح رسانده و معادله امنيت تجارت دريايي را با رفتار سياسي و نظامي طرف‌هاي درگير پيوند زده است. باوجود اين دستاوردهاي راهبردي، تثبيت پايدار موقعيت انصارالله در اين آبراه با چالش‌هايي نيز روبه‌رو است؛ در بعد ميداني، سازمان‌دهي مجدد نيروهاي رقيب و تلاش براي پيشروي به سمت محورهاي شمالي نظير دوباب در كنار تداوم گشت‌هاي دريايي و احتمال تشديد حملات هوايي، حفظ خطوط تسلط را به يك نبرد پدافندي مداوم بدل كرده است. از منظر اقتصادي نيز جهش نرخ بيمه خطرات جنگي از حدود سه دهم درصد به بيش از هفتاد و پنج صدم درصد ارزش شناورها، خطوط كشتيراني بين‌المللي را به سمت تغيير مسير و دور زدن قاره آفريقا سوق داده كه اين امر مي‌تواند در ميان‌مدت از حجم مزيت ترانزيتي اين گلوگاه بكاهد. افزون بر اين، در عرصه ديپلماتيك، افزايش حساسيت قدرت‌هاي مصرف‌كننده انرژي در آسيا نسبت به امنيت خطوط ناوبري و تلاش نهادهاي بين‌المللي براي امنيتي‌سازي اقدامات انصارالله، ضرورت تبيين حقوقي دقيق و تفكيك ميان دريانوردي تجاري ايمن و اهداف وابسته به ائتلاف متخاصم را براي حفظ موازنه ميان بازدارندگي سخت و ديپلماسي فعال دوچندان ساخته است.

 

تنگه هرمز و منطق كنترل هوشمند  اهرم فشار فرسايشي عليه استراتژي انزوا

در سوي ديگر اين جغرافياي راهبردي، جمهوري اسلامي ايران با اجراي راهبرد كنترل هوشمند در تنگه هرمز، معادله‌اي چندلايه را پيش برده است. اين رويكرد به معناي انسداد مطلق آبراه نيست، بلكه بر تعريف مناطق ممنوعه دريايي، اعمال محدوديت‌هاي سخت‌گيرانه براي شناورهاي متخلف و پايش دقيق آبراه‌هاي مجاز استوار است. كاهش شديد تردد ترافيك كشتيراني تجاري به سطوح بسيار محدود و ورود ده‌ها فروند كشتي متخلف به فهرست سياه بازرسي و توقيف، ناكامي اقدامات حمايتي ناوگان‌هاي بيگانه را آشكار ساخته است. همزمان، رهگيري و سرنگوني پرنده‌هاي بدون سرنشين پيشرفته شناسايي و تهاجمي توسط سامانه‌هاي نوين پدافند يكپارچه، پيام مشخصي به همراه داشت؛ مبني بر اينكه هزينه‌هاي امنيتي‌سازي محيط خليج‌فارس براي واشنگتن به حداكثر رسيده است. ماهيت اصلي اين رويكرد در چارچوب يك جنگ اقتصادي فرسايشي قابل تحليل است؛ جايي كه ابزارهاي دفاعي در خدمت مهار طرح‌هاي اقتصادي طرف مقابل عمل مي‌كنند. برآوردهاي مالي در امريكا نشان مي‌دهد كه حضور نظامي و پشتيباني‌هاي تسليحاتي در اين حوزه، ده‌ها ميليارد دلار هزينه مستقيم عملياتي براي وزارت دفاع آن كشور به همراه داشته و ذخاير راهبردي موشك‌هاي رهگير و پدافندي غرب را به‌شدت فرسايش داده است. ازسوي ديگر، تاثير اين ناامني بر بازارهاي جهاني انرژي و تثبيت بهاي نفت در سطوح بالا، مستقيما به افزايش فشارهاي تورمي و بالا رفتن هزينه‌هاي معيشتي در كشورهاي غربي انجاميده است. هم‌افزايي ميان نظارت هوشمند در هرمز و كنترل هدفمند در باب‌المندب، اهرم چانه‌زني خوبي در برابر فشارهاي اقتصادي خارجي پديد آورده است.

 

انقباض شريان‌هاي جايگزين و سردرگمي ائتلاف‌هاي منطقه‌اي

آسيب‌پذيري ساختار اقتصادي عربستان‌سعودي در اين رويارويي بيش از گذشته مشخص شده است. رياض كه پس از محدوديت‌هاي به وجود آمده در هرمز، به دنبال استفاده حداكثري از خط لوله راهبردي شرق به غرب و بندر ينبع در ساحل درياي سرخ به عنوان تنها مسير زميني جايگزين براي صادرات نفت خود بود، با اختلال در اين شريان حياتي مواجه شد. از كار افتادن موقت اين خط لوله هزار و دويست كيلومتري كه انتقال روزانه ميليون‌ها بشكه نفت خام را برعهده داشت، منجر به سقوط كم‌سابقه سطح صادرات انرژي اين كشور شد. قرار گرفتن ميان اشراف انصارالله بر دهانه جنوبي درياي سرخ و كنترل هوشمند ايران بر خليج‌فارس، محاسبات رياض را براي دور زدن مسيرهاي اصلي ترانزيت با مشكل مواجه كرده است. اين انقباض عملياتي با ناكارآمدي ائتلاف‌هايي همچون ائتلاف مكه همراه شده است. توافق‌هاي دفاعي متقابل كه با بازيگراني نظير پاكستان و تركيه منعقد شده بود، در مواجهه با واقعيت‌هاي ميداني كارآمدي لازم را نداشت و فراتر از مواضع ديپلماتيك و صدور بيانيه‌هاي سياسي نرفت. ازسوي ديگر، امتناع واشنگتن از مداخله مستقيم و پرهزينه در صحنه يمن، در كنار شكاف‌هاي عميق راهبردي ميان رياض و ابوظبي در مديريت پرونده‌هاي امنيتي جنوب يمن، معادلات را تا حدودي تغيير داده است. اين شرايط، كشورهاي عربي حوزه خليج‌فارس به خصوص سعودي‌ها را به اين جمع‌بندي واقع‌بينانه سوق داده كه پيمان‌هاي كاغذي و اتكا به ايالات‌متحده قادر به تضمين امنيت انرژي و جبران آسيب‌پذيري‌هاي اساسي آنان نخواهد بود.

 

چالش‌هاي ساختاري  و افق‌هاي ديپلماسي موازي

 ذكر اين نكته ضروري است كه حفظ اين دستاوردهاي ميداني مسير آساني نيست. پيچيدگي‌ها به قدري زياد است كه اشتباهات محاسباتي مي‌تواند نتيجه را تغيير دهد. هنر اين بازي، در مديريت هوشمندانه تنش‌هاست؛ يعني بايد به‌گونه‌اي از اين اهرم‌هاي فشار استفاده كرد كه هم قدرت چانه‌زني حفظ شود و هم فرصت براي اجماع‌سازي بين‌المللي عليه ايران از دست رقبا گرفته شود. در لايه‌هاي سياسي، اين تغييرات ميداني عملا ديپلماسي جديدي را به بازيگران منطقه تحميل كرده است. شايد برخي پايتخت‌هاي كشورهاي عربي حاشيه خليج‌فارس هنوز در برابر پذيرش اين واقعيت‌هاي جديد مقاومت كنند و نشست عمان را به واسطه زياده خواهي به تعويق بيندازند، اما تفاهم‌هاي فني و امنيتي اخير مثل هماهنگي با عمان براي تعيين كريدورهاي دريايي امن نشان داد كه خود بازيگران منطقه خيلي بهتر از دولت‌هاي فرامنطقه‌اي مي‌توانند مشكلاتشان را حل كنند. حالا ديگر تنگه‌هاي هرمز و باب‌المندب صرفا دو آبراه ساده نيستند؛ بلكه به يكي از مهم‌ترين كارت‌هاي بازي براي ترسيم نظم آينده منطقه تبديل شده‌اند. اين يعني همسايگان ايران، چه بخواهند و چه نخواهند، براي رسيدن به ثبات، راهي جز تعامل مستقيم و بدون‌واسطه با تهران ندارند.

 

نتيجه‌گيري

تحولات اخير در تنگه‌هاي هرمز و باب‌المندب نشان مي‌دهد كه معادلات در اين دو منطقه، ديگر صرفا نظامي نيست؛ اكنون تركيب هوشمندانه توان نامتقارن نظامي با موقعيت جغرافيايي، به ابزاري براي فشار بر اقتصاد جهاني تبديل شده است. اين پيوستگي راهبردي ميان خليج‌فارس و درياي سرخ، پيام روشني دارد: هر تلاشي ازسوي امريكا و متحدانش براي فشار يك‌جانبه بر ايران، با واكنش متقابل در گلوگاه‌هاي حياتي تجارت جهاني مواجه خواهد شد. در واقع، اين پيام را به طرف مقابل مخابره مي‌كند كه امنيت پايدار در اين پهنه آبي، جز با به رسميت شناختن منافع طرفين ممكن نيست. ازسوي ديگر، ناكامي سازوكارهاي نظامي كلاسيك در بازگشايي مسيرهاي مسدود شده و آسيب‌پذيري زيرساخت‌هاي جايگزين، ائتلاف غربي را با محدوديت‌هاي جدي مواجه كرده است. ادامه اين مسير تقابلي، در كنار فشارهاي اقتصادي بر ايران، تورم بيشتر و فرسايش بنيه اقتصادي آنها را نيز به همراه خواهد داشت . واقعيت اين است كه اين شرايط جديد، كشورهاي منطقه را سر دوراهي قرار داده است؛ آنها يا بايد همچنان دلخوش به چتر امنيتي ايالات‌متحده باشند يا با پذيرش واقعيت‌هاي ژئوپليتيك، مسير را براي گفت‌وگوهاي مستقيم و رسيدن به ترتيبات امنيتي بومي و پايدار با ايران
 هموار كنند.      

  پژوهشگر امنيت بين‌الملل

 

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون