سردرگمي عربي
ناصر غريبنژاد
يمن ديگر صرفا يكي از بحرانهاي مزمن غرب آسيا نيست.اين كشور اكنون به يكي از مهمترين نقاط بازتعريف موازنه قدرت در منطقه تبديل شده است. پيشروي انصارالله در سواحل غربي يمن، تصرف بندر راهبردي المخا و جزيره پريم در دهانه بابالمندب و همزماني اين تحولات با بحران تنگه هرمز، نشان ميدهد كه معادلات امنيتي منطقه وارد مرحلهاي تازه شده است.مرحلهاي كه در آن برتري نظامي قدرتهاي خارجي الزاما به معناي كنترل ژئوپليتيكي نيست و بازيگران منطقهاي ميتوانند با اتكا به جغرافيا، ظرفيت نظامي و شبكههاي سياسي، قواعد بازي را تغيير دهند. اهميت تحولات يمن را بايد در پيوند ميان دو تنگه هرمز و بابالمندب ديد. هرمز در شمال اقيانوس هند و بابالمندب در جنوب درياي سرخ، دو گلوگاه حياتي براي انتقال انرژي و تجارت جهاني هستند. اكنون اختلال در هرمز و افزايش فشار بر بابالمندب، يك وضعيت كمسابقه در ژئوپليتيك انرژي ايجاد كرده است. هر دو مسير به نوعي تحت تاثير قدرتهاي منطقهاي قرار گرفتهاند و اين واقعيت، وابستگي امنيت انرژي جهان به تصميمات بازيگران غرب آسيا را بيش از گذشته آشكار ميكند. البته كه پيشروي انصارالله را نميتوان صرفا در چارچوب يك عمليات نظامي محدود تحليل كرد. تصرف پريم، جزيرهاي كه در باريكترين بخش بابالمندب قرار گرفته، اهميت ژئوپليتيكي ويژهاي دارد. اين جزيره ميتواند بر رفتوآمد دريايي در يكي از مهمترين مسيرهاي ارتباطي ميان آسيا و اروپا اثر بگذارد. از همين رو است كه تحولات يمن نهتنها عربستان، بلكه مصر، امارات، كشورهاي حاشیه خليجفارس و حتي قدرتهاي فرامنطقهاي را نگران كرده است. اما پرسش مهمتر اين است كه چرا يك بازيگر يمني توانسته چنين تاثيري بر محاسبات قدرتهاي بزرگ و دولتهاي عربي بگذارد؟ پاسخ را بايد در شكست تدريجي الگوي قديمي امنيت منطقه جستوجو كرد.
طي دهههاي گذشته، بخش مهمي از كشورهاي عربي امنيت خود را بر سه پايه استوار كرده بودند: اتكا به امريكا، برتري تسليحاتي و مهار بازيگران مستقل منطقه. تجربه جنگ يمن نشان داده است كه اين الگو ديگر كارايي سابق را ندارد. عربستان سعودي در سال ۲۰۱۵ با هدف بازگرداندن دولت مستقر در عدن وارد جنگ يمن شد و طي سالهاي بعد از يكي از بزرگترين ائتلافهاي نظامي منطقه برخوردار بود. با اين حال جنگ نهتنها به پيروزي قاطع رياض منجر نشد، بلكه به تدريج ظرفيت نظامي انصارالله را افزايش داد. اكنون همان نيرويي كه زماني در محاسبات برخي دولتها يك بازيگر محلي تلقي ميشد، توانسته است تهديد را به عمق جغرافياي عربستان منتقل كند و همزمان در يكي از مهمترين آبراههاي جهان «موقعيت برتر» به دست آورد.در چنين شرايطي، سياست كشورهاي عربي نيز دچار نوعي چندپارگي شده است. عربستان خواهان مهار فوري انصارالله است، مصر نگران آينده امنيت درياي سرخ و كانال سوئز است، امارات محاسبات خاص خود را درباره بنادر و جنوب يمن دارد. همين تفاوت منافع باعث شده است كه تعريف واحدي از «امنيت عربي» در قبال تحولات يمن شكل نگيرد. تعويق مذاكرات كشورهاي عربي خليجفارس با ايران درباره تنگه هرمز نيز از همين منظر قابل توجه است. افزايش تنش ميان عربستان و ايران بر سر حمايت تهران از انصارالله، نشان ميدهد كه بحران يمن اكنون مستقيما بر ديپلماسي خليجفارس سايه انداخته است. به بيان ديگر، آنچه در ابتدا يك بحران داخلي يمن به نظر ميرسيد، اكنون بر روابط تهران - رياض، امنيت دريايي خليجفارس و حتي محاسبات انرژي جهاني اثر ميگذارد. در تحليل نقش ايران نيز بايد از سادهسازي پرهيز كرد. حمايت سياسي و نظامي ايران از انصارالله يك واقعيت مهم در معادلات منطقهاي است و پيشروي اخير اين گروه به افزايش اهرمهاي منطقهاي تهران كمك كرده است؛ اما انصارالله را نميتوان صرفا يك نيروي فاقد اراده مستقل دانست. اين جنبش ريشههاي داخلي، اهداف سياسي و محاسبات خاص خود را دارد. همين مساله باعث ميشود كه معادله يمن صرفا از طريق مذاكره ميان ايران و عربستان قابل حل نباشد. از سوي ديگر، تحولات اخير يك واقعيت مهمتر را نيز آشكار كرده است: امريكا ديگر نميتواند صرفا با حضور نظامي، امنيت منطقه را مطابق الگوي گذشته تضمين كند. واشنگتن همچنان بازيگر مهمي است اما ترديد درباره مداخله مستقيم در برابر انصارالله و درخواستهاي عربستان براي حمايت بيشتر فاصله ميان توان نظامي امريكا و اراده سياسي آن را نشان ميدهد. اين وضعيت براي كشورهاي عربي يك پيام روشن دارد: وابستگي كامل به قدرت خارجي، در شرايط بحران، تضمينكننده امنيت نيست. در اين ميان نبايد هزينههاي انساني تحولات اخير را ناديده گرفت. پيشروي انصارالله و حملات متقابل نيروهاي مورد حمايت عربستان بار ديگر يمن را در معرض موج تازهاي از آوارگي و تخريب قرار داده است. گزارشهاي اخير از آوارگي دهها هزار نفر در مناطق ساحلي حكايت دارد. بنابراين تبديل يمن به يك اهرم ژئوپليتيكي، هر اندازه براي بازيگران منطقهاي قدرت ايجاد كند، براي جامعه يمن هزينهاي سنگين دارد. اهميت اصلي تحولات امروز يمن در اين است كه معادله قدرت در غرب آسيا ديگر صرفا ميان دولتها تعيين نميشود. جغرافيا، بازيگران غيردولتي، مسيرهاي انرژي، پهپادها، موشكها و شبكههاي منطقهاي اكنون در كنار ارتشهاي كلاسيك قدرت توليد ميكنند. بابالمندب نمونه روشني از اين تغيير است. از اين منظر، يمن را بايد يكي از مهمترين نشانههاي افول نظم امنيتي تحميل شده بر منطقه دانست؛ نظمي كه تصور ميكرد با حضور نظامي امريكا، فروش تسليحات و ائتلافهاي عربي ميتوان موازنه را براي هميشه تثبيت كرد. امروز اما يك بازيگر منطقهاي در نقطهاي راهبردي ايستاده و تصميمات آن بر عربستان، درياي سرخ، تجارت جهاني و بازار انرژي اثر ميگذارد. مساله يمن فقط مساله آينده يك كشور جنگزده نيست، مساله آينده نظم منطقهاي است. اگر كشورهاي عربي همچنان امنيت خود را در چارچوب اتكا به قدرتهاي فرامنطقهاي تعريف كنند هر بحران جديد ميتواند شكافهاي موجود را عميقتر كند. راهحل پايدار نه در تكرار جنگهاي گذشته، بلكه در شكلگيري ترتيبات امنيتي منطقهاي، احترام به حاكميت كشورهاي منطقه و پايان دادن به مداخلات فرامنطقهاي جستوجو ميشود.روزنامهنگار