• 1405 يکشنبه 29 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6422 -
  • 1405 يکشنبه 29 شهريور

گزارشي از سياستگذاري ۲۵۰ساله بريتانيا براي كشت و تجارت جهاني ترياك در آسيا - ۳

تغيير تجارت «ابريشم» به «ترياك» در زمان قاجار

مريم مهدوي اصل 

اشاره -  يكي «جان مكنيل»، پزشك، جراح و وزيرمختار انگليس در ايران است و ديگري «داود ساسون» كه احتمالا نخستين بنيانگذار تجارتخانه ترياك در بوشهر است كه اين دو شخصيت به شدت مرموز، چنان نخستين كلنگ سياست پنهان انگليس براي تغيير راه تجارت جهاني ابريشم ايران باستان با قدمت چندينهزار سال و البته شكلدادن به راه نوين تجارت جهاني ترياك انگليس در همان راه قديم جاده ابريشم در خليجفارس را بر سرزمين ايران باستان ميكوبند كه در اين دوره تاريخي، محمدشاه قاجار با محاصره هرات و تهديد حضور ناوگان نظامي انگليس در جزيره خارك در خليجفارس، گويا از حقيقت آنچه در حال اتفاق افتادن براي ايران است، كاملا ناآگاه و بيخبر است. اين مساله، تا جايياز اهميت برخوردار است كه در اسناد و منابع پژوهشي مشاهده ميشود كه قانون و اجراي كشت، مصرف و تجارت ترياك در ايران به نادرست در زمان صدراعظمي اميركبير و در دارالخلافه ناصرالدين شاه (فرزند محمدشاه قاجار) عنوان شده، در حاليكه امروز به جرات ميتوان گفت كه اين هم دروغ و تحريف تاريخي بيش نيست كه نياز به پژوهشهاي اسنادي ژرفتري دارد. چراكه، هرچند ما تا به امروز روي برخي از افراد خائن به وطن مانند مخبرالدوله وزير تلگراف، معادن و علوم ناصرالدين شاه كه در خدمت تامين منافع امنيتي و ملي انگلستان بودهكار كرديم، ولي از امروز براي نخستينبار پرده از روي سياستهاي پشت پرده استعماري انگليس در ايران برميداريم كه چگونه با بهرهگيري از افراد غيربومي در بخشهاي پزشكي و تجاري، آسيبهاي غيرقابل درمانپذيرتري را حداقل تا به امروز به منافع ملي و امنيتي ايران وارد كردهاند و البته انعقاد معاهدات تجاري آنها با ايران هم در راستاي اجراي سياستهاي پشت پرده استعماريخودشان بوده است و بس. برهمين پايه، متاسفانه به دليل اينكه اطلاعات و دادههاي پژوهشي در مورد اين دو شخصيت انگليسي در ايران بسيار نادر و كمياب است، در نتيجه چارهاي ندارم جز اينكه پساز يك سال جستوجو، از تنها منابع پژوهشي نايابي كه در دسترس است، براي نگارش گزارش امروز استفاده كنم تا خود پايه طرحي تازه براي پژوهشهاي ژرفتر درآينده شود. بنابراين، در گزارش امروز به يكي از پنهانترين لايههاي سياست كشت، مصرف و تجارت جهاني ترياك انگليس در ايران ميپردازم كه چرا و چگونه انگليس آن را در ايران مانند هند و چين و از طريق فردي غيربومي به نام داود ساسون از بغداد كه بخشي از امپراتوري عثماني بود و هنوز كشوري به نام عراق وجود نداشت، بنيانگذاري كرد تا درنهايت بتواند به سياستتجزيه و مستعمرهسازي خود در جغرافياي تاريخي-‌فرهنگي ايران باستان دست پيدا كند.

 

جان مكنيل، جراح و وزيرمختار انگليس

برپايه آنچه در آغاز سخن گفتم، عباس امانت در بخشي از مقاله «پيشواي امت و وزيرمختار «بيتدليس» انگليس: مراسله حاج سيد محمد باقر شفتي حجتالاسلام و سرجان مكنيل در قضيه لشكركشي محمدشاه به هرات» كه در مجله ايرانشناسي، سال دوم، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي -پرتال جامع علوم انساني- منتشر شده، نوشته است: «جان مكنيل، وزيرمختار انگليس در ايران[...] ديپلماتي حرفهاي و باسابقه نبود بلكه ازجمله پزشكان جزء حكومت مستعمره هندوستان بود كه بيشتر به خاطر [دليل] خالي بودن عرصه ديپلماتيك در ايران به جايي رسيد. در ۱۸۲۱م. (۱۲۳۷ق.) هنگاميكه اين اسكاتلندي جوان و زيرك به عنوان دستيار جراح به هيات نمايندگي كوچك انگليس در ايران به رياست هنري ويلاك پيوست به زودي توانست خود را داخل در حل و فصل امور ديپلماتيك كرده و متدرجا ترقي كند. عليرغم تحمل ناكاميهايي كه بخاطر مخالفت با انتصاب او به مقامات ديپلماتيك از جانب حكومت هند ابراز ميشد، بالاخره در ۱۸۳۴ [۱۲۵۰ق.] مقارن آغاز دوره دوم وزارت امورخارجه لرد پالمرستون، وي به سمت وزيرمختار تهران مامور شد. در مدت كموبيش دو دهه اقامت در ايران به زبان فارسي كه نظير بسياري از مامورين مستعمره در هندوستان آموخته بود، تسلط يافت[...].»

درحاليكه در گزارش روز يكشنبه ۲۱ دي ۱۴۰۴ با تيتر«نقش جاسوسان انگليس در انعقاد معاهده تركمنچاي و قتل گريبايدف در تهران» به رازگشايي از خيانتهاي حسنعليميرزا، برادر عباس ميرزا وليعهد ايران و آصفالدوله الهيارخان، داماد فتحعليشاه قاجار پرداختيم، ابراهيم تيموري نيز در كتاب «دوسال آخر» افزوده است: «الكساندر گريبايدوف، وزيرمختار بدفرجام روسيه در ايران كه در سال ۱۲۴۴ق. (۱۸۲۹م.) در شورش مردم تهران عليه او به قتل رسيد در راه عزيمت به ايران ضمن نامهاي به تاريخ ۱۷ ماه اوت ۱۸۲۸ از تفليس به رود وفينيكين رييس اداره امور آسيا در وزارت امورخارجه روسيه ازجمله مينويسد: «[...] براي هيچ ديپلماتي ميسر نيست از راههاي معمولي بدون كمك اين علم سودآور (پزشكي) به تحصيل اطلاعات لازم موفق گردد زيرا اين علم است كه تمام درها را در همه جاي ايران براي ورود آقاي مكنيل گشوده است؟»

همچنين، ريچارد گيبونز نيز به عنوان يكي از درجهداران مسوول انگليسي، جهت آموزش و تمرين سربازان ايراني سپاه عباسميرزا وليعهد ايران به كشورمان سفر كرده و وقايع اتفاق افتاده در سفرنامهاش به اندك زماني پس از عهدنامه ننگين تركمنچاي اشاره ميكند. برهمين اساس، اميد شريفي، مترجم كتاب «سفرنامه ريچارد گيبونز: سركوب شاهزادگان و خوانين ياغي» در سال ۱۳۹۵ش. نيز در بخشي از پانويس اين كتاب نوشته است: «جان مكنيل، پزشك نمايندگي انگليس كه در همان سال [۱۸۳۰م.] در تبريز شاهد عيني اين وضعيت بوده است، پس از اشاره به شيوع وبا در ژوئن ۱۸۳۰م. در تبريز و فرار مردم به اطراف و اكناف، مينويسد: خيابانهاي شهر تبريز خلوت، متروكه و دلتنگ به نظر ميآيد، صدايي از كسي به گوش نميرسد، مگر ناله و نوحهخواني عزاداري كه جنازهاي را تشييع ميكردند و كسي ديده نميشد، مگر موجودات بدبختي كه به بيماري هولناك وبا مبتلا شده و ناگهان از پا ميافتادند و ميمردند. تلفات وبا در يكي از روزها به ۳۱۲ نفر رسيد. در همان روز در يكي از نقاط شهر، طاعون هم شيوع پيدا كرد. بيماري وبا در تبريز تا اواخر پاييز آن سال ادامه داشت و حداقل موجب مرگ سيهزار نفر گرديد. جمعيت ايران در آن زمان، بين ۵ تا ۶ميليون برآورد نمودهاند و جمعيت تبريز نيز بين پنجاه تا شصتهزار نفر بوده است

و اين در حالي است كه نبايد هرگز فراموش كنيم كه زندهياد ابراهيم تيموري، مورخ و ديپلمات سابق در كتاب «دوسال آخر -يادداشتهاي روزانه سرجان كمبل نماينده انگليس در دربار ايران سالهاي ۳۴ -۱۸۳۳» در سال ۱۳۸۴ش. نوشته است: «سرجان ملكم [مالكوم] فرستاده حكومت هند در دربار فتحعليشاه نيز عقيده داشت براي ورود به ميدان وسيع ديپلماسي انگليس در شرق دو راه فرعي وجود دارد؛ يكي بازرگاني و ديگر پزشكي... .» ضمناينكه در تاريخ ۱۲/۸/۱۳۹۹ به هنگام پژوهش اسنادي در آرشيو اداره اسناد وزارت امورخارجه در دارالخلافه قاجاريه، به موضوعي برخوردم بدين شرح: «رونوشت نامه اعتراض نويسنده (نايبالسلطنه) از دخالتهاي مستر مكنيل، ايلچي انگليس در منطقه هرات و افغانستان و تحريم دوستمحمدخان و كامران ميرزا برعليه دولت ايران و اخلال در جنگ با درخواست عزل حاجي خان يكي از فرماندهان دولت ايران»، كه متاسفانه امروز به دليل نداشتن متن اين سند كه تاريخ آن در سال ۱۲۵۲ق. است، از پرداختن به محتواي آن در گزارش امروز معذورم.

 

محمدشاه قاجار و تشديد محاصره هرات

اكنون، بر پايه اندك آگاهي كه از جان مكنيل داريم، به نقش او در دومين جنگ هرات ميپردازم. محمدتقي لسانالملك سپهر (۱۲۱۶- ۱۲۹۷ق.) كه در زمان حكومتهاي فتحعليشاه، محمدشاه و ناصرالدين شاه قاجار ميزيسته، در نگارش كتاب خطي «ناسخالتواريخ - تاريخ قاجاريه» و در بخشهايي از جلد دوم، فصل «وقايع احوال شاهنشاه غازي محمدشاه قاجار در سال ۱۲۵۵ق/ ۱۸۲۹م. و تشديد محاصره هرات» كه جمشيد كيانفر در سال ۱۳۷۷ش. مبادرت به چاپ آن در زمان حاضر كرده، نوشته است: «در سال ۱۲۵۵ق. [۱۸۲۹م.] مطابق سنه تنگوزئيل تركي چون ۳ ساعت و ۴۱ دقيقه از روز پنجشنبه پنجم شهر محرمالحرام برآمد، آفتاب از حوت به حمل شد و شاهنشاه غازي محمدشاه در ظاهر هرات جشن عيدي بگذاشت و بزرگان دربار و قواد لشكر جرار را بذل درهم و دينار فرمود و در كار محاصره و تسخير بلده هرات هركس را جداگانه پند و اندرز كرد و لشكريان كار بر سكنه هرات صعب كردند. و از آن سوي مستر مكنيل وزيرمختار دولت انگليس بعد از سفر كردن شاهنشاه غازي به هرات روزگاري در دارالخلافه طهران [تهران] روز گذاشت و چندانكه توانست به كاردان دولت انگريز [انگليس] از در شكايت و سعايت مكتوب كرد؛ و ايشان را از خلل در امر هندوستان بيم داد. و چون سفر شاهنشاه به دراز كشيد به آهنگ هرات ساز راه كرد و روز سيزدهم شهر ذيحجه [۱۲۵۴ق / ۱۸۸۲م] از طهران بيرون شد. وزيرمختار دولت روسيه سيمونيچ نيز روز بيست و چهارم ذيحجه از دنبال او راه برداشت. بعد از عيد نوروز نخستين مكنيل راه نزديك كرد و برحسب فرمان بعضي از ملازمان حضرت او را پذيره شدند و به لشكرگاه درآوردند و مقدمش را محتشم داشتند. از پس ۱۰روز ديگر وزيرمختار دولت روسيه نيز برسيد، او را همچنان استقبال كردند و در لشكرگاه فرود آوردند. اما مستر مكنيل كه در خاطر جز حيلت و نيرنگ نداشت، بعد از تقبيل سده سلطنت معروض داشت كه اگر اجازت رود من به درون هرات رفته، كامران ميرزا را مطمئن خاطر ساخته به حضرت آورم و شهري مانند هرات را خراب و بيآب نگذارم. شاهنشاه غازي [محمدشاه] نظر به مرافقت و موافقت دولت ايران و انگلريز [انگليس] سخن او را از در صدق و صواب دانست و رخصت فرمود تا به آن بلده در رفته كامران را ديدار كند و بيتخريب ابنيه و تدمير سكنه آتش فتنه را بنشاند. پس مكنيل به درون شهر هرات رفت و با خود انديشيد كه هنوز هرات مفتوح نشده است و كار مقاتلت و مبارزت به پاي نرفته است با اين همه فرمانگزاران افغانستان و كابل و قندهار فرمانپذير شاهنشاه ايران شدهاند و گردن به زير حكومت كاردان ايران نهادهاند، اگر قلعه هرات از ميانه برخيزد و حدود مملكت ايران به اراضي هندوستان برچفسد [پانويس: برچسبد] بيتواني مردم هندوستان پناهنده دولت ايران شوند وكارپردازان انگليس را از ميان خود دفع دهند. [...] چون كار محاصره هرات به دراز كشيد و كامران ميرزا از گردنكشي سر فرود نداشت، شاهنشاه غازي [محمدشاه] يكباره دل بر آن نهاد كه به حكم يورش آن قلعه را مسخر دارد. پس از سراپرده بيرون شده بر اسبي تيز تك برنشست و بر تلبنگي صعود فرمود. [...] مستر مكنيل چون اين بدانست آشفته خاطر شده، شتابزده به درگاه پادشاه آمد، از در ضراعت معروض داشت كه ۳روزه اين لشكر را از جنگ بازداريد تا من به درون شهر رفته، كامران ميرزا و يارمحمد خان را بدينحضرت آرم. شاهنشاه حشمت دولت انگليس را نگاه داشته مسوول او را به اجابت مقرون كرد و خطي به شاهزاده محمدرضا ميرزا نگاشت كه مستر مكنيل را و مهديخان قراپاباغ را با ۴سوار رخصت كن تا از دروازه خشك به شهر هرات دررود. چون مكنيل به درون شهر در رفت كار ديگرگونه كرد. نخستين كامران ميرزا و يارمحمدخان را برانگيخت كه اين چندروز كه طريق مبارزت مسدود است هر رخنه و ثلمه كه در ديوار قلعه باديد شد تعمير كنيد و از خويشتن معادل ۱۰۰۰۰۰ تومان زر مسكوك بديشان داد و ايشان را به مرمت برج و باره برگماشت و گفت ۲ ماه ديگر خويشتنداري كنيد تا كشتيهاي جنگي ما از كنار عمان ديدار شود، آنگاه رزم ايرانيان از شما بگردد و جنگ و جوش از جانب فارس برخيزد. چون از اين كار بپرداخت از هرات بيرون شده طريق لشكرگاه گرفت و مهديخان قراپاباغ اين قصه را به عرض رسانيد. شاهنشاه غازي [محمدشاه] در خشم شده فرمان كرد تا مكنيل از لشكرگاه بيرون شود و او نيز بدين حديث و حادثه ديگر اينكه حاجي خان يك تن از فرستادگان را ماخوذ داشته و مكاتيب ما را از وي اخذ نموده چنانكه در جاي خود مسطور است طريق لندن برداشته و چون تا دارالخلافه سفر كرد از كارداران انگليس منشوري بدو آوردند كه خود به جانب انگليس سفر كن؛ لكن لشكر شاهنشاه را بييك تن از صاحبمنصبان انگليس مگذار. لاجرم استدرت [سرهنگ استودارت] نايب دوم خود را از آنجا روانه هرات داشت و خود به جانب لندن رهسپار شد. [...] - رسيدن كشتيهاي جنگي انگليس به جزيره خارك و مراجعت شاهنشاه غازي [محمدشاه] از هرات - در اين وقت از شيراز و كرمان به سرعت برق و باد چندتن رسول [پيك] برسيدند از فريدون ميرزاي حاكم فارس و فيروز ميرزا  حاكم كرمان عريضه برسانيدند، بدين شرح كه كشتيهاي جنگي دولت انگليس از درياي عمان تا كنار جزيره خارك آمده[...] شاهنشاه غازي از نقض عهد كارداران دولت انگليس و كردار ناهنجار ايشان به گفتار مكنيل سخت غضبناك شد و فرمود مردم انگريز چنان ميدانند كه مرا از مبارزت و مناجزت باكي و بيمي است، من چنان دانسته بودم كه عهدنامه انگليس دركنار درياي عمان ديوار آهنين است و دولت ايران طي سالهاي فراوان براي انگليس در حفظ هندوستان ديوار آهنين بود، اكنون كه نقض عهد كردند من نخست دست از هرات باز ميدارم و حدود مملكت را استوار داشته لشكري برميگمارم كه هميشه جنگ انگليس را پسنده باشند، آنگاه كار هرات را پرداخته خواهم كرد و از حمايت انگليس بركناري خواهم نشست تا مقدار حقوق دولت ايران از زمان ناپليون [ناپلئون امپراتور فرانسه] تاكنون برخويشتن بازدانند و چنين سهل و آسان نقض عهد روا ندارند. [...]چون اين قصه را معروض درگاه داشتند شاهنشاه غازي حكم داد تا سربازان از برج به زير آيند و فرمود تا نخستين دفع فتنه انگليس را از حدود فارس نكنم تسخير هرات نخواهم جست. اين بگفت و فرمان داد تا لشكر كوچ دهند، و روز يكشنبه هفدهم جماديالاخره از ظاهر هرات راه برگرفته در منزل سحرخيزان فرود شد و [...].»

 

تاسيس« تجارتخانه ساسون» انگليسي

اكنون با شناخت و آگاهي نسبي از سياستهاي «جان مكنيل» پزشك، جراح و وزيرمختار انگليس در ايران، به تنها منبع پژوهشي كه درباره «داود ساسون» بنيانگذار تجارتخانه ترياك از ايران تا بمبئي و لندن داريم، ميپردازم. چنانكه، يوشيدا ماساهارو، نخستين فرستاده ژاپن به ايران دوره قاجار (۹۸ - ۱۲۹۷ق. / ۸۱ - ۱۸۸۰م.) [حكومت ناصرالدين شاه قاجار] دركتاب «سفرنامه يوشيدا ماساهارو» كه هاشم رجبزاده، استاد دانشگاه اوساكاي ژاپن و با همكاري ي.نيئييا در سال ۱۳۷۳ش. آن را ترجمه كردهاند، نوشته است: «فرآوردههاي ايران قالي (قالي شيراز بهترين است) و بافتههاي پشمي (كه مال كرمان بهترين است)، پوست بره، خرما، گياهي كه در رنگرزي به كار ميرود به نام روناس، پنبه، ساختههاي قلمزني و پارچه قلمكار (كه كار اصفهان بهترينش است) ميباشد [است]. اما چيزي كه بازرگانان اروپايي زياد برايش پول ميدهند افيون است. در منطقه وسيعي از لار و فارس اين ماده را به عمل ميآورند. تجارتخانه معروف هنديالاصل ساسون هم از معاملات ترياك ثروت هنگفت به هم رسانده است. تجار هلندي هم، مانند آقاي هوتس، در بندر بوشهر بودند. كار او هم تجارت ترياك بود. هنگاميكه ما به ايران رفتيم، ساسون پسر، تجارت ترياك را ميگرداند. پدر او (كه تجارتخانه ساسون را بنياد كرد) در جواني در بغداد زندگي ميكرد. حاكم تُرك بغداد سياست آزار[...] را پيشه داشت و به اينها سخت ميگرفت. حدود پنجاه سال پيش حاكم عثماني دستور اخراج[...] را از بغداد داد. اگر [...] به پاي خود از بغداد نميرفتند، مجازات مرگ در انتظارشان بود و زن و فرزندشان را هم اسير ميكردند و به بردگي ميفروختند. ساسون جوان پول چنداني نداشت. داراييش فقط ۷۰۰قران بود. اين پول را برداشت و به طرف مرز ايران گريخت. اما نگهبانان ترك او را گرفتند و براي آزاد گذاردنش باج و رشوه خواستند و گفتند: «اگر رشوه ندهي نميگذاريم كه از مرز بگذرياو ناگزير به خواسته آنها تن داد و با چشم گريان، چنانكه گويي دارند جانش را ميگيرند، نيمي از پولي را كه داشت به نگهبانهاي ترك داد. او سرانجام و به هر سختي كه بود خود را به خاك ايران رساند. يك مثل چيني ميگويد: «سرنوشت آدمي معمايي است. چه بسا كه زحمت و رنجي، رحمت و راحت از كار درآيددر اين هنگام بين ايران و انگليس تيره شده بود. انگليسها بوشهر را از دريا بمباران كردند، به ناحيه لار هجوم آوردند و از آنجا به منطقه فارس تاختند. [پانويس: اشاره يوشيدا به آمدن كشتيهاي جنگي به خليج فارس و تصرف جزيره خارك (ژوئن ۱۸۳۸) [۱۲۵۵ق.] به دنبال محاصره هرات به وسيله محمدشاه قاجار است.] ساسون دنبال جايي ميگشت كه در آنجا مسكن گيرد، و هنوز خوب نميدانست كه چه كار ميخواهد بكند. اين جوان [...]، همانطور كه در خميره همه [...] است، مايه و نبوغ زيادي براي پول درآوردن داشت. او به تجارت ترياك رو آورد. جنگ ايران و انگليس (برسر افغانستان) كار را بر ترياككاران سخت كرده بود (با دنباله پيدا كردن جنگ، كشت ترياك كشاورزان را كه ميبايست در سال آينده به دستآيد پيش خريد (سلف خري) كرد. او پول زيادي هم از توانگران ايراني وام گرفت و آن را در كار پيشخريد و قرض دادن به ترياككاران گذاشت. همانطور كه او پيشبيني كرده بود، ايران و انگليس به جنگ پايان دادند و درنتيجه، تجارت ترياك رونقي بيشتر از پيش هم پيدا كرد و قيمت ترياك به سرعت افزايش يافت. بازرگانان انگليسي براي خريد ترياك آمدند، اما ترياككاران محصولشان را به ساسون پيشفروش كرده بودند. ساسون در معاملات قماري خود بُردِ كلاني كرده بود. اندك زماني بعد ساسون، مركز كارش را به بمبئي انتقال داد و تجارت ترياك را از مقر تازه دنبال كرد. در سال ۱۸۴۰ [۱۲۵۷ق. حكومت محمدشاه قاجار] كه انگليس به جنگ با چين پرداخت، و درهنگامه شورش سپاهيان هندي درسال ۱۸۵۷ [۱۲۷۴ق. حكومت ناصرالدين شاه قاجار] ساسون همانكاري را كه در ايران كرده بود (سلفخري محصول ترياككاران) در هند كرد و پول هنگفتي به دست آورد و از توانگران درجه يك غرب هند شد. او كشتيهاي بخاري متعددي خريد (و حمل و نقل دريايي به راه انداخت) و به قولي بزرگترين سرمايهدار در خاور هند بود. ساسون انحصار تجارت نواحي وسيعي از ايران و عربستان را در اختيار گرفت. ساسون دوم (پسر) اكنون از قدرت و نفوذ و اعتباري بيش از پدرش در اين نواحي برخوردار است و مردم او را سلطان تجارت ميشناسند. ساسون به اقلام عمده تجارت چنگ انداخته بود. و فقط چند بازرگان ارمني و عرب مانده بودند كه اقلام مصرفي عادي را معامله ميكردند. كار گمرگ بوشهر در اختيار مطلق حاكم بوشهر بود. عايدي گمرك با درآمد هزينه دولتي حساب يكجا دارد؛ بنابراين دستيابي به آمار و ارقام درست گمرك براي ما دشوار است و ناگزيريم كه به آماري كه بيگانگان دادهاند تكيه كنيم. انگليسها حق كشتيراني در خليجفارس و اقيانوس هند را از آن خود ساختهاند. حمل و نقل زميني با شتر و قاطر انجام ميشود. بهطوركلي بازرگانان توانگري در ايران هستند، اما نميدانند كه چگونه پول روي هم بگذارند و شركت تجاري درست كنند. گذشته از اين، اگر كسي بخواهد چنين شركتي بنياد كند بايد نظر مقامهاي حكومت را جلب كند و آنها را در كار خود سهيم سازد. بدون رضايت اين مقامها هيچكاري نميشود كرد. در نتيجه، اين ماموران در كمپاني شريك ميشوند بيآنكه سهمي بخرند يا سرمايهاي بگذارند. آنها فقط در بهره و درآمد تجارتخانه شريكند. حق اين است كه ماموران دولت نبايد سربار مردم و تجارت آزاد باشند. كار و وظيفه مقامهاي حكومت اين نيست كه در پي منافع خود بروند، بلكه بايد كارها را به اقتضاي حسن اداره و صلاح حكومت انجام بدهند. در زمينه سياسي، مردم ايران از انگليس سخت هراسانند. دولت انگلستان امور ايران را به اشاره انگشت كوچكش و به دلخواه، ميگرداند. ماموران دولت ايران هم كمترين علاقه و توجهي به مصالح ملي و اعتبار مملكت ندارند. آنها تنآسايي پيشه كردهاند و فقط مراقبند كه به منفافعشان لطمهاي نخورد و حق و حسابشان مرتب برسدهمچنين در بخش پاياني اين كتاب كه به موضوع «يادداشتها و افزودهها» پرداخته شده، درباره «رفتار انگليسها در بوشهر» نوشته شده است: «[...]يوشيدا در جاي يك ناظر خارجي به بدكاري انگليسها در ايران پي برده است. [...] برآمدن كساني مانند ساسون هم با زمينهسازي انگليسها بود و به پاداش خوشخدمتي به آنها

 

تجارت جهاني ترياك  و معاهده تجاري ۱۲۵۷ق.

در سلسله گزارشهاي «تجارت و صنعت ابريشمبافي ايران» به تاريخ ۴ آبان ۱۴۰۴ش. و با تيتر «در زمان حكومت محمدشاه قاجار هنر و صنعت ابريشمبافي گيلان از خاكستر طاعون اروپايي برخاست»، به يكي ديگر از معاهدات تجاري انگليس با ايران در سال۱۲۵۷ق. اشاره كردم كه امروز ميتوان گفت اين معاهده تجاري در استمرار سياست استعماري انگليس و در تداوم «فرمان تجاري جعفرخان زند به انگليس» است كه در قسمت دوم اين سلسه گزارش به آن پرداختم. منبع اين سند تاريخي كه در كتاب لاتين كلمنت ماركام يا «مارخام» است و در بخش خطي و لاتين كتابخانه مجلس نگهداري ميشود، در سال ۱۳۰۱ق. توسط رحيمحكيمالملك [فرزانه]، در دارالخلافه طهران و براي شخص ناصرالدينشاه قاجار ترجمه شده است. در همينراستا، بخشي از متن اين معاهده قاجاري بدين شرح است: «تفصيل معاهده تجارتي فميابين دولتين ايران و انگليس» - [...] اما عهدنامه تجارتي كه قرار بود مابين دولتين عليتين ايران و انگليس منعقد شود و اسم او در عهدنامه سنه يكهزار و دويست و بيست و نه هجري [عهدنامه طهران۱۲۲۹ق.] ذكر شده است بجهت بعضي موانع بتاخير افتاد و تاكنون صورت نپذيرفت اينك در اين سال فرخنده فال كه بايد اتحاد و وداد دولتين عليتين تكميل يابد و شروط عهدنامه قديم مجري شود اعليحضرت پادشاه ايران جناب فخامت نصاب حاجي ميرزا ابوالحسن خان را وكيل مختار خود قرار دادند و اعليحضرت ملكه انگلستان و ايرلاند [ايرلند] و پادشاه هندوستان سير [سر] جان مكنيل را وكيل مختار خود مقرر داشتند كه اين دونفر وكليل مختار به صوابديد يكديگر و صلاح مملكتين معاهده تجارتي را منعقد سازند و ايشان  اين عهدنامه تجارتي را تحرير و تقرير نموده خط و مُهر گذاشتند و شروط آن را در دو فصل معين كردند و از قرار تفصيل ذيل است - فصل اول هرگونه امتعه و اقشمه كه اتباع دولتين عليتين ايران و انگليس به مملكت يكديگر نقل كنند و يا از مملكت يكديگر بيرون برند وجه گمركي كه از تجار و اتباع دول كاملهالوداد اروپ [اروپا] حين ورود امتعه و محصولات ايشان بولايات دولتين و حين خروج از مملكتين مطالبه ميشود از ايشان نيز مطالبه خواهد شد و حق وجه عليحده بهيچ اسم و رسم در دولتين عليتين مطالبه نخواهد شد و به تجار تبعه دولتين معاهدتين در مملكتين مزبورتين بالسويه عزت و حمايت خواهند نمود و همان قسم سلوك و رفتاريكه نسبت باتباع دول كامله الوداد منظور ميشود در حق ايشان نيز منظور خواهد شد - فصل دويم دولتين معاهدتين بجهه حمايت اتباع خود و تقويت امور تجارت فيمابين تبعه جانبين چنين اختيار نمودند كه حق داشته باشند در مملكتين دونفر وكيل التجاره معين و مامور كنند كه در دو محل مشخص و معلوم توقف نمايند وكلاي تجارت دولت بهيه انگليس در شهرهاي دارالخلافه و دارالسلطنه تبريز توقف داشته باشند و فقط وكيلالتجاره كه در تبريز متوقف خواهد بود احترامات و امتيازات مرتبه قونسول جنرالي داشته باشد و دولت عليه ايران به علاوه بدولت بهيه انگليس امتياز و اجازه ميدهند كه دولت انگليس كما فيالسابق يكنفر وكيل و كارگذار در بندر بوشهر داشته باشند وكلاي تجارت دولت عليه ايران در شهرهاي لندن و بمبئي توقف خواهند داشت وكلاي مختار دولتين معاهدتين اين عهدنامه تجارتي را در دارالخلافه طهران بخط و مُهر خود مرقوم و مختوم نمودند بتاريخ بيست و يكم ماه اكتبر سنه يكهزار و ششصد و چهل و يك [تاريخ ۱۶۴۱م. اشتباه است و ۱۸۴۱م. درست است] مسيحي مطابق اول ماه ميزان سنه يكهزار و دويست و پنجاه و هفت [۱۲۵۷ق.] هجري نبوي صلواتالله و سلامهعليه (امضاي معاهده) جان مكنيل و ميرزا ابوالحسنخان».

در حقيقت امضاي جان مكنيل، پزشك، جراح و وزير مختار انگليس در ايران و همچنين پادشاه انگليس در هندوستان  درپاي معاهده تجاري ۱۲۵۷ق. بين ايران و انگليس، دوسال پس از عقبنشيني محمدشاه قاجار از هرات و البته همزمان با راهاندازي تجارتخانه هنديالاصل ساسون در ايران منعقد ميشود تا منافع استعماري انگليس براي تغيير تجارت جهاني ابريشم به ترياك و البته در مسير جاده باستاني راه ابريشم ايران باستان تامين شود. متاسفانه حقيقتي به شدت تلخ و دهشتناك كه تا امروز از چشم ما ايرانيان پنهان مانده است. و اين درحالي است كه وقتي هفته گذشته داشتم روي نگارش گزارش حاضر كار ميكردم، خوشبختانه دربخش «يادداشتها و افزودهها» در كتاب «سفرنامه يوشيدا ماساهارو» مشاهده كردم كه نوشته شده است: «كرزن نوشته كه درآمد ترياك جاي تجارت ابريشم را گرفته است: «[...] ولي درسال ۱۸۵۳ [۱۲۷۰ق. اوايل حكومت ناصرالدين شاه قاجار] نخستينبار ترياك از اقلام صادراتي منطقه اصفهان ذكر گرديد هرچند تا شكست بازار ابريشم درسال ۶۵- ۱۸۶۴ [۸۲- ۱۲۸۱ق. حكومت ناصرالدين شاه قاجار] خشخاش به مقدار محدود كاشته ميشده است». بنابراين، امروز اين سخن لرد كرزن انگليسي، ديگر جاي هيچ شك، ترديد و انكاري را براي درستي اين فهم و درك از اسناد تاريخي - پژوهشي تجارت جهاني ابريشم و ترياك در ايران باقي نميگذارد كه حقيقت پنهان در اسناد تاريخي ايران؛ رازهاي سر به مهر بسياري را در خود پنهان دارند.     ادامه دارد...

منابع: كتابخانههاي شماره يك

 و ايرانشناسي مجلس

 و همچنین نمایه نامه تحلیلی موضوعی

 سفرنامه های ترجمه شده سیاحان انگلیسی درباره ایران، پژوهش آزاده حیدری

٭ روزنامهنگار و پژوهشگر

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون