معماي «روز بعد از جنگ» در خليجفارس
ماني محرابي
تحركات ديپلماتيك منطقهاي و فرامنطقهاي كه همزمان با تداوم تنشهاي نظامي صورت گرفته، نشان ميدهد كه بازيگران اصلي بحران خليجفارس درصدد طراحي «روز بعد از جنگ» برآمدهاند. در اين ميان، مساله محوري براي تهران نه فقط كيفيت پايان درگيري، بلكه چگونگي تبديل اهرمهاي ژئوپليتيك به قدرت چانهزني در ساختار پيش روي خليجفارس است. چهار تحول ديپلماتيك در فاصلهاي كوتاه، نشان ميدهند كه مساله ايران در حال ورود به مرحلهاي فراتر از ميدان نظامي است. ديدار برنامهريزي شده دونالد ترامپ با رهبران كشورهاي شوراي همكاري خليجفارس، سفر بنيامين نتانياهو به نيويورك، نشست پيشروي ترامپ و شي جين پينگ و سفر عباس عراقچي به چين، در يك نقطه تلاقي مييابند؛ رقابت بر سر تعريف شرايط سياسي و امنيتي پس از جنگ. در واقع، واشنگتن، تلآويو، پايتختهاي عربي و پكن هر يك از زاويهاي متفاوت در حال تدوين نقشه «پساجنگ» هستند؛ يكي به دنبال محدودسازي ساختاري ايران، ديگري در پي كاهش هزينههاي بحران بر انرژي و تجارت دريايي و ديگري به فكر حفظ پرستيژ ديپلماتيك و منافع اقتصادي خود. در اين ميان، ديپلماسي پيشدستانه تهران در قبال چين نشان ميدهد كه ايران نيز فراتر از ميدان نظامي، بازي فعال خود را براي اثرگذاري بر معادلات پس از جنگ آغاز كرده است. بنابراين، مساله ديگر فقط اين نيست كه جنگ چگونه پايان خواهد يافت؛ بلكه مساله مهمتر اين است كه پس از جنگ، ايران در چه محيط امنيتي و سياسي قرار خواهد گرفت و چه اندازه در شكل دادن به آن محيط نقش خواهد داشت.
نيويورك؛ رقابت عربي-اسراييلي- حاشيه مجمع عمومي سازمان ملل در نيويورك به يكي از كانونهاي اصلي رايزني درباره «روز بعد از جنگ» تبديل شده است؛ جايي كه قرار است دونالد ترامپ با نمايندگان شوراي همكاري خليجفارس ديدار كند و همزمان بنيامين نتانياهو نيز ميكوشد محاسبات واشنگتن در اين مرحله حساس را تحتتاثير قرار دهد. حضور همزمان بازيگران عربي و اسراييل در مدار رايزنيهاي واشنگتن، لايه مهمي از رقابت بر سر نظم آينده را آشكار ميكند. اگرچه شوراي همكاري خليجفارس و اسراييل در برخي محاسبات ژئوپليتيك نسبت به ايران اشتراك نظر دارند.
اما اولويتها و تعريف آنها از «وضعيت مطلوب پس از جنگ» كاملا يكسان نيست:
٭ كشورهاي عربي خليجفارس؛ ثبات محيطي و مديريت هزينهها: براي شوراي همكاري، مساله فقط چگونگي مواجهه با بحران فعلي نيست، زيرا استمرار شريانهاي انرژي، زيرساختها، تجارت و مسيرهاي كشتيراني مستقيما از طولاني شدن بحران آسيب ميبيند.
از اين رو، نگاه آنها ميان نياز به تعهدات حمايتي امريكا و ضرورت ثبات در محيط پيراموني دستخوش نوسان است. براي آنها «مديريت پس از جنگ» شامل مواردي چون سطح حضور امريكا، ترتيبات امنيتي خليجفارس و نحوه زيست منطقهاي در كنار ايران ميشود. با اين حال، هرگونه فرض يكپارچگي منافع در شوراي همكاري خليجفارس، ناديده گرفتن شكافهاي راهبردي درونگروهي است؛ جايي كه واگرايي رويكردهاي رياض، ابوظبي و دوحه در نحوه موازنه ميان حفظ چتر امنيتي غرب و ضرورت تنشزدايي با ايران، مانع جدي شكلگيري يك دكترين امنيتي واحد در نظم پساجنگ خواهد بود.
٭ اسراييل؛ مهار ساختاري و تضعيف بازدارندگي: در مقابل، براي نتانياهو توقف عمليات نظامي به تنهايي پاسخ مساله نيست. تمركز تلآويو مستقيما بر وضعيت آينده ظرفيتهاي راهبردي ايران، سطح بازسازي توان نظامي تهران و ميزان حفظ نقش منطقهاي ايران قرار دارد. اسراييل ميكوشد دامنه مهار ايران در ترتيبات آتي را به حداكثر برساند.
اين تمايز باعث شده تا واشنگتن در تدوين راهبرد پساجنگ خود با يك معادله چندلايه مواجه شود: مديريت همزمانِ دغدغههاي امنيتي اسراييل و ملاحظات زيستمحيطي و اقتصادي متحدان عرب، بدون آنكه ترتيبات جديد به ازسرگيري مجدد چرخه درگيري منجر شود. از اين منظر، نشست ترامپ با سران شوراي همكاري و رايزنيهاي نتانياهو در نيويورك، دو روي يك سكهاند؛ رقابتي فشرده ميان بازيگران منطقهاي براي تحميل اولويتهاي خود بر نقشه راه پساجنگ واشنگتن در قبال تهران.
چين، امريكا و ايران؛ ديپلماسي پيشدستانه تهران در محيط رقابت دو قدرت- ورود پرونده ايران به دستور كار گفتوگوهاي واشنگتن و پكن، ابعاد فرامنطقهاي ترتيبات پساجنگ را برجسته ميسازد. در اين ميان، هدف واشنگتن استفاده از اهرمهاي اقتصادي پكن جهت اعمال فشار بر تهران و محدودسازي دامنه مانور آن است؛ در مقابل، چين براساس محاسبات مستقل خود، مايل به قرباني كردن روابط راهبردي با ايران يا پذيرش مخاطره در حوزه انرژي خليجفارس در راستاي خواستههاي يكجانبه امريكا نيست. در اين فضا، چالش راهبردي تهران احتمال شكلگيري روايتي يكطرفه از شرايط منطقهاي توسط واشنگتن در گفتوگو با پكن بود. رايزنيهاي ديپلماتيك پيشدستانه ايران با چين درست پيش از ديدار سران امريكا و چين كنشي براي ممانعت از همين آسيب بود. تهران با اين اقدام، خطوط قرمز، محاسبات ميداني و اولويتهاي خود را مستقيما به پكن منتقل كرد تا مانع از ترسيم يكطرفه موقعيت منطقهاي خود توسط واشنگتن شود. اين هماهنگي، موقعيت پكن را در رايزني با واشنگتن درباره ترتيبات آتي خليجفارس شفافتر و محكمتر ميسازد. از اين منظر، فعال نگهداشتن كانال تهران-پكن، بخشي از استراتژي ايران براي اثرگذاري مستقيم بر هندسه پساجنگ، حفظ اهرمهاي ژئوپليتيك خود و جلوگيري از يكجانبهگرايي غربي در ترسيم نظم جديد منطقه است.
تغيير كاركرد تنگه هرمز- وزن واقعي اين تحولات ديپلماتيك زماني روشن ميشود كه تنگه هرمز نه به عنوان يك مسير تردد دريايي، بلكه به عنوان «كانون موازنه پساجنگ» تحليل شود. در جريان درگيريها، هرمز يك ابزار بازدارندگي و ايجاد تهديد تاكتيكي بود، اما در مرحله كنوني، اين تنگه به اصليترين اهرم مبادله سياسي در طراحي نظم جديد تبديل شده است. نقطهپيوستگي منافع بازيگران متخاصم و غيرمتخاصم دقيقا در همين جغرافياي باريك قرار دارد:
٭ براي قدرتهاي بينالمللي (امريكا و چين) و بازيگران منطقهاي، تداوم جريان كشتيراني در هرمز پيششرط ناگزيرِ هرگونه بازسازي اقتصادي و امنيت انرژي است.
٭ براي تهران اما، هرمز كليديترين اهرم براي تضمين حضور خود در «ميز تصميمگيري» است. پيوند زدن موضوع بازگشايي يا امنيت هرمز به ترتيبات سياسي پساجنگ، اين واقعيت را ديكته ميكند كه نميتوان بدون اعطاي سهم امنيتي و سياسي به ايران، از «ثبات پايدار تردد» در خليجفارس سخن گفت. در واقع، هرمز ديگر صرفا مساله عبور كشتيها نيست، بلكه آزمونِ اصلي اين موضوع است كه آيا قدرتهاي بزرگ و منطقهاي حاضرند تا نقش تعيينكننده ايران در جغرافيا را در معماري جديد امنيتي به رسميت بشناسند يا خير.
مساله اصلي؛ موازنه قدرت و چانهزني- تمامي تحولات ديپلماتيك اخير درنهايت به يك پرسش بنيادين گره ميخورند: بازيگران مختلف چه تصويري از جايگاه ايران در نظم امنيتي پس از جنگ دارند؟ تصوير مطلوب و محاسبات طرفهاي مختلف در اين نقطه پايان، كاملا متفاوت است:
٭ واشنگتن و تلآويو ميكوشند خروجي درگيريها را به فرمولي براي مهار ساختاري ظرفيتهاي راهبردي و تضعيف بازدارندگي ايران تبديل كنند.
٭ كشورهاي عربي ميان دغدغههاي امنيتي مشترك با غرب و ضرورت اجتنابناپذيرِ ثبات، همزيستي و پايداري خطوط تجاري در نوساناند.
٭ چين نيز بر تثبيت بازار انرژي، حفظ امنيت مسيرهاي مواصلاتي و تداوم روابط راهبردي خود با تهران تمركز دارد.
در اين ميان، جايگاه ايران در معادله كنوني تركيبي از اهرمهاي عيني و ملاحظات پيچيده است. از يكسو، واقعيتهاي ژئوپليتيك از موقعيت ممتاز در تنگه هرمز و توانمنديهاي بازدارندگي گرفته تا وزن ديپلماتيك در رابطه با قدرتهايي چون چين، مانع از آن ميشود كه ترتيبات جديد بدون درنظر گرفتن منافع ايران شكل بگيرد. ازسوي ديگر، آرايش فشرده طرفهاي مقابل و پيچيدگيهاي ساختاري، روند ترجمه اين اهرمها به امتيازات ملموس سياسي را با محاسبات حساس و چندلايهاي مواجه ميسازد. بنابراين، مساله اصلي ايران در اين مرحله صرفا حفظ اهرمهاي موجود نيست، بلكه «چگونگي تبديل اين ظرفيتها به قدرت چانهزني تثبيت شده در فرمول پساجنگ» است. رقابت اصلي جاري، ميان تلاش محور غربي براي تحميل يك نظم مهاركننده و تلاش تهران براي تثبيت يك «موازنه ساختاري» است؛ موازنهاي كه در آن، نقش، استقلال تصميمگيري و خطوط قرمز ايران به عنوان بخشي ناگزير از واقعيت امنيتي خليجفارس پذيرفته شود.
رقابت بر سر نظم پساجنگ- تحولات ديپلماتيك اخير در شرايطي رخ ميدهند كه خودِ جنگ هنوز به نقطه پايان نرسيده است؛ همين همزماني، ماهيت مرحله كنوني را پيچيدهتر كرده است: بازيگران در حال طراحي «روز بعد از جنگ» هستند، درحالي كه هنوز درباره چگونگي رسيدن به آن روز توافقي وجود ندارد. بنابراين، آنچه اكنون شكل گرفته، نه يك تلاش جهت طراحي مفاد يك نظم امنيتي جديد، بلكه رقابتي فشرده جهت تعيين وزن و اولويتبخشي به اهداف راهبردي هر يك از بازيگران كليدي اين بحران (امريكا، چين، كشورهاي عربي و اسراييل) در مواجهه با شرايط فعلي است تا بتوانند در روز پس از جنگ، بدون آنكه بسترساز درگيري جديد منطقهاي با محوريت ايران باشند، سهم، اهرمها و جايگاه راهبردي خود را در ساختار آتي منطقه تضمين كنند؛ امري كه خود منشا تضاد عميق منافع ميان اين بازيگران خواهد بود. در مقابل، منطق محاسباتي ايران بر اين اصل استوار است كه هرگونه ترتيبات آتي بدون لحاظ اهرمهاي موازنه و قدرت پاسخدهي تهران، ناپايدار خواهد بود. از اينرو، اولويت راهبردي ايران بر تثبيت غيرقابلچشمپوشي بودن وزن منطقهاي خود و ممانعت از شكلگيري معادلات يكجانبه در محيط پيراموني قرار دارد. در اين ميان، مساله تعيينكننده صرفا نحوه پايان جنگ نيست، بلكه اين است كه پس از فروكش كردن درگيريها، چه كسي محيط امنيتي منطقه را تعريف خواهد كرد و ايران تا چه اندازه خواهد توانست اهرمهاي ژئوپليتيك خود را به قدرت چانهزني در ساختار جديد خليجفارس تبديل كند. به اين معنا، پرونده ايران رسما از ميدان جنگ به ميدان سنگينِ ديپلماسي و چانهزني بر سر نظم پساجنگ منتقل خواهد شد.
تحليلگر مسائل بينالملل