صدا وسيما در ميانه خوف و رجا
زهرا نژادبهرام
با توجه به صحبتهاي اخير دبير شوراي انقلاب فرهنگي مبني بر كاهش 60-70 درصدي مخاطبان صداوسيما و نقدهاي جدي كه از سوي نهادهاي رسمي و غير رسمي نسبت به عملكرد اين رسانه وجود دارد دركنار دفاع رياست سازمان از عملكرد اين نهاد به نظر ميرسد خوف و رجا براي اين رسانه جديتر شده است. آنگونه كه از طرفي برخي از نهادها جايگاهي خاص براي آن تعريف ميكنند و ازطرفي ديگر با توجه به نقدهاي گوناگون و نظرسنجيهاي مختلف معتقدند اين سازمان نه تنها نتوانسته به وظايف ملي خود عمل كند، حتي در شكلدهي سازماني مطابق با تحولات انقلاب ارتباطي عقب مانده است. به باور برخي در جهاني كه فضاي مجازي و شبكههاي اجتماعي گوي سبقت را از رسانههاي جريان اصلي با سرعتي سرسامآور ربوده، قرار گرفتن در اين شرايط بيش از آنكه نشانه قوت باشد نشانه ضرورت بازانديشي بر رويكردهاي اداره يك نهاد رسانهاي در ميانه جنگ و فشار اجتماعي - اقتصادي است. از اين رو ضرورت نگاهي به وضعيت رسانههاي جريان اصلي از يكسو و موقعيت جامعه در بستر رسانههاي نوين از سوي ديگر شايد بتواند تصويري واقعيتر را نمايان سازد. براساس نتايج نظرسنجي ايسپا (مركز افكارسنجي دانشجويان ايران) اين سازمان نسبت به مساله كاهش مرجعيت رسانهاي در صداوسيما هشدار داده است . بر اين اساس در شرايطي كه در سال ۱۳۸۳، سازمان صداوسيما با بيش از ۷۰ درصد، انتخاب نخست مردم براي كسب اخبار بود، اما اين اعتماد در يك بازه زماني ۱۷ساله و طي يك روند نزولي، به كمتر از ۴۵ درصد رسيده بود. آنگونه كه به رغم جدي شدن مرجعيت خبري رسانهها درايران مقايسه آمار جديد و دو سال قبل ايسپا (مركز افكارسنجي دانشجويان ايران) باز هم نتايج اميدواركنندهاي ندارد و اين رقم بار ديگر كاهش يافته و به زير ۴۰ درصد رسيده است. درهمين راستا اين مركز اعلام كرده بيش از 55درصد از مردم از شبكههاي اجتماعي داخلي و خارجي استفاده ميكنند. در همين ارتباط مركز نظرسنجي صدا وسيما در شهريور 1405 اعلام ميكند، مخاطبان اين رسانه 70 درصد هستند، اما ظاهرا زاويهدار بودن اين نظرسنجي با نظرسنجي ايسپا و ديگر مراكز علمي كشور نشان از نوعي تفاوت درنگاه است . فارغ از آنكه نتايج ذكر شده صحيح باشد يا اشتباه آنچه مهم است اين است كه با اين دست فرمان در دنياي رقابتي امروز رسانهاي، جريان اصلي راهي به جز تقويت پيوند با مخاطبان و جلب نظر آنها ندارد. اين مهم از نظر علوم ارتباطات از يك سو و ضرورتهاي حفظ مرجعيت خبر درداخل از سوي ديگر بازنگري بر شيوههاي اجرايي كنوني صدا و سيما به ويژه سيما را جديتر ساخته است . محدوديت مخاطب از يك سو دركنار محدوديت فضاي باز گفتوگويي ازسوي ديگر تصويري يكطرفه و حتي در برخي موارد مخالف با رويكردهاي كلان كشور نظير حمايت از تفاهمنامه اسلامآباد و ... را نيز در پي داشته است . هدف اصلي اين نوشتار فارغ از جايگاه صدا وسيما در مساله مرجعيت رسانه و ميزان مخاطبان يا افول آن فقط مخاطب نيست بلكه مساله شكاف ميان منطق سازماني اين رسانه و منطق جديد مصرف و توليد و توزيع محتوا است.اين سازمان در بستر تحولات شكل گرفته در عرصه رسانهاي در سراسر جهان كه اتفاقي چشمگير براي كاهش مخاطبان در همه اين نوع رسانهها بوده، نتوانسته همسو با همكارانش براي جبران يا حداقل كاهش اين مساله حركت كند . اين سازمان رسانهاي با شكلگيري نوعي تعاملات سياسي در بستر سياستگذاري و اجرا از يك سو با محدوديت گروههاي مخاطب روبهرو شده و از سوي ديگر در دامنه تحولات جهاني براي رسانههاي جريان اصلي گرفتار شده است. نگاهي به وضعيت برخي از رسانههاي اين جريان و ميزان مخاطبان آنها، تاحدود زيادي ميتواند، نسبت به تبيين مساله مخاطب و جايگاه اين نوع رسانهها موثر باشد . موسسه سايمگو در سال 2023 كه مركزي براي ارزيابي ميزان مخاطبان و اعتماد به رسانهها و ساير شاخصها است، آورده «گاردين»، «نيويورك تايمز» و «يو اس تودي» بهترتيب از كشورهاي انگليس، امريكا و امريكا در رتبههاي اول تا سوم در شهرت ديجيتال يا اعتبار ديجيتال و ارجاع به لينكهاي آنها قرار گرفتهاند. يادآور ميشود اندازهگيري شاخصهاي اين انتخاب بر وب سايتهاي اين رسانهها صورت پذيرفته است . بر همين اساس روزنامه اعتماد نيز در سال 1401 نشريات اكونوميست، فايننشيال تايمز، نيويوركتايمز، آتلانتيك و ... را با شاخص تعداد مخاطبان رتبهبندي كرده است . و آنها را درصدر مخاطب قرار داده است . از تعداد مخاطبان اين نشريات كه دردستهبندي جزو جريان اصلي محاسبه ميشوند ميتوان يافت كه تلاشهاي آنها براي عبور از سدهاي ايجاد شده ناشي از رسانههاي نوين و شبكههاي اجتماعي تاحدودي موثر بوده است و توانسته بعد از افتي چشمگير بر ميزان مخاطبان بيفزايند .
هر چند هنوز در مسابقه ميان رسانههاي نوين و رسانههاي جريان اصلي نسبتا عقب هستند . دراين ميان ذكر اين نكته ضروري است كه رسانههاي جريان اصلي در جهان حذف نشدهاند بلكه مجبور به تغيير مدل ارتباطي شدهاند . اين مهم را ميتوان از اين آمارها جستوجو كرد، چين با بيش از ۱.۱۱ ميليارد كاربر اينترنت، همچنان بزرگترين جامعه آنلاين جهان را در اختيار دارد و هند با ۸۰۶ ميليون كاربر در رتبه دوم قرار گرفته است. ايالات متحده نيز با ۳۲۲ ميليون كاربر سومين بازار بزرگ اينترنت جهان محسوب ميشود. نكته جالب اينكه كشورهاي پرجمعيتي مانند اندونزي، برزيل و پاكستان نيز در ميان ۱۰ كشور نخست قرار دارند و نقش مهمي در رشد اقتصاد ديجيتال و بازارهاي آنلاين ايفا ميكنند . درهمين ارتباط ميزان كاربران اينترنت و عضويت در شبكههاي اجتماعي است كه اين مهم را تبيين ساخته است . بر اساس آخرين نظرسنجي در سال 2023 آمده است 4.8 ميليارد كاربر رسانههاي اجتماعي در سراسر جهان وجود دارد كه 59.9 درصد از جمعيت جهان و 92.7درصد از كل كاربران اينترنت را تشكيل ميدهد. آمارها مويد آن است 68درصد جمعيت جهان كاربران اينترنت هستند . و حدود هفتاد درصد جمعيت جهان كاربر يكي از شبكهاي اجتماعي در سال 2026 بودهاند . با اين شكل از نقشه جهاني در فضاي رسانههاي نوين به نظر ميرسد نگراني براي صدا وسيما بيشتر است؛ چراكه با همين نسبت ميزان كاربران ايراني در فضاي رسانههاي نوين قابل تامل است .بر اساس نظرسنجي ايسپا در خرداد 1404 بيش از 80 درصد جمعيت كشور كاربر اينترنت هستند و بالغ بر 51درصد جمعيت عضو حداقل يكي از شبكههاي اجتماعي هستند . و حدود 64درصد از كاربران اينترنت با بيش از 2ساعت استفاده از اين فضا فعاليت دارند . لذا مساله اصلي توانايي رسانه جريان اصلي براي بازسازي خود در محيط پلتفرمي است .
با اين نگاه ضروري است كه جريان اصلي رسانه دركشور علاوه بر صدا وسيما با نگاهي ديگر به وضعيت خود درجهت بازسازي سازمان كار در بستر توسعه مخاطبان گام بردارند . لذا ميتوان يادآور شد كه صدا وسيما نيازمند توجه به اين نكات است نخست آنكه رقابت با رسانههاي نوين و تحولات شتابان محيط ارتباطي جدي است. دوم آنكه بهبود كيفيت و بازنگري در شيوههاي توليد ارايه محتوي ضروري است و سوم اينكه حفظ و بازسازي جايگاه ملي رسانه و مرجعيت خبر در جامعه امروز ايران الزامي ميباشد . و چهارمين اينكه بازسازي رابطه با مخاطب به منظور مشاركت دادن وي و شناخت مخاطبان، امري موثر براي بازگشت مرجعيت و رفع مشكلات جدي در اين عرصه است .