خشم اجتماعي از كجا ميآيد؟
سيد مهرداد بنيهاشمي كهنگي
خشم؛ محصول يك روز نيست- خشم اجتماعي معمولا ناگهان متولد نميشود. پيش از آنكه در رفتارهاي جمعي ديده شود، در تجربههاي روزمره افراد شكل ميگيرد؛ در نگراني درباره آينده، فشارهاي اقتصادي، احساس نابرابري، كاهش اعتماد و فاصلهاي كه ميان انتظارات انسان از زندگي و واقعيت ايجاد ميشود.به همين دليل، وقتي از نارضايتي اجتماعي سخن ميگوييم، بهتر است بهجاي قضاوت درباره رفتار مردم، ابتدا بپرسيم چه شرايطي ميتواند اين احساس را ايجاد يا تشديد كند.
از فشار اقتصادي تا احساس بيعدالتي- اقتصاد بخش مهمي از زندگي اجتماعي است، اما همه ماجرا نيست. انسان فقط به درآمد نياز ندارد؛ احساس امنيت، عدالت، احترام، ثبات و امكان پيشبيني آينده نيز براي او اهميت دارد. ممكن است فردي با دشواري اقتصادي مواجه باشد، اما اگر آينده را قابل پيشبيني بداند، بتواند براي زندگي خود برنامهريزي كند و احساس كند قواعد براي همه يكسان است، تحمل شرايط دشوار براي او آسانتر خواهد بود. در مقابل، زماني كه فشارهاي اقتصادي با احساس تبعيض، بيعدالتي يا ناتواني در تغيير شرايط همراه ميشود، نارضايتي ميتواند عمق بيشتري پيدا كند.
اعتماد؛ سرمايهاي كه بهتدريج فرسوده ميشود- اعتماد اجتماعي يكي از پايههاي مهم انسجام اجتماعي است. اعتماد زماني شكل ميگيرد كه شهروندان در روابط اجتماعي و مواجهه با نهادها، با قواعد روشن، رفتار قابل پيشبيني و امكان پاسخگويي روبهرو باشند. اعتماد يكشبه ساخته نميشود؛ حاصل تجربههاي مكرر است. همانطور كه درخت آرامآرام رشد ميكند، اعتماد نيز در طول زمان شكل ميگيرد و ممكن است با تكرار تجربههاي منفي، بهتدريج فرسوده شود. از اين منظر، بسياري از نارضايتيهاي اجتماعي را نميتوان صرفا با يك رويداد يا يك تصميم توضيح داد. گاهي مجموعهاي از تجربههاي كوچك و بزرگ است كه در طول زمان روي هم قرار ميگيرند.
آيندهاي كه قابل پيشبيني نيست- شايد يكي از مهمترين عوامل نارضايتي، فقط دشواري امروز نباشد؛ بلكه ناتواني در تصور فردا باشد.انسان ميتواند دورهاي از سختي را تحمل كند، اگر بداند اين دوره پايانپذير است و چشماندازي براي بهبود وجود دارد. اما وقتي آينده نامطمئن ميشود، فشارهاي امروز نيز سنگينتر احساس ميشوند. براي يك جوان، مساله فقط پيدا كردن شغل نيست؛ اين است كه آيا ميتواند با درآمد خود زندگي مستقلي بسازد. براي يك خانواده نيز مساله فقط هزينههاي امروز نيست؛ امكان برنامهريزي براي مسكن، آموزش، درمان و آينده فرزندان است. در واقع، امكان برنامهريزي براي آينده، بخشي از احساس امنيت اجتماعي است.
نارضايتي چگونه خود را نشان ميدهد؟- جامعه ناراضي الزاما جامعهاي خشن نيست. نارضايتي ميتواند شكلهاي متفاوتي داشته باشد؛ از اعتراض و كاهش مشاركت اجتماعي گرفته تا بياعتمادي، كنارهگيري، مهاجرت يا حتي بيتفاوتي. بنابراين ميان احساس نارضايتي، نگرش اجتماعي و رفتار جمعي بايدتفاوت گذاشت. هر نارضايتي الزاما به اعتراض منجر نميشود و هر سكوتي نيز لزوما نشانه رضايت نيست.
مساله، شنيدن پيش از رسيدن به بحران است- هيچ جامعهاي از اختلاف، نارضايتي و نقد خالي نيست. مساله مهم اين نيست كه جامعه هرگز ناراضي نباشد؛ چنين انتظاري اساسا واقعبينانه نيست. مساله اين است كه آيا براي بيان قانوني و مسالمتآميز اين نارضايتيها، امكان گفتوگو، پاسخگويي و اصلاح وجود دارد يا خير. نارضايتي، اگر شنيده و فهميده شود، ميتواند به اصلاح منجر شود. اما اگر تنها به عنوان يك مشكل رفتاري ديده شود، فرصت شناخت ريشههاي آن از دست ميرود. جامعه سالم، جامعهاي نيست كه در آن هيچكس اعتراض يا نگراني نداشته باشد؛ جامعه سالم جامعهاي است كه ظرفيت شنيدن، گفتوگو و اصلاح را داشته باشد.
پايان سخن- شايد پرسش اصلي اين نباشد كه « چرا مردم عصبانياند؟ » پرسش دقيقتر اين است كه چه چيزي ميان انتظار مردم از زندگي و تجربه واقعي آنان فاصله ايجاد كرده است؟ پاسخ به اين پرسش، متهم كردن جامعه يا جستوجوي يك مقصر واحد نيست؛ تلاشي است براي فهم واقعيتي كه اگر ديده نشود، بهتدريج عميقتر ميشود. خشم اجتماعي معمولاً از جايي آغاز نميشود كه صدايش شنيده ميشود. پيش از آن، در سكوت نگرانيها، در تجربههاي روزمره، در احساس بيعدالتي و در آيندهاي كه براي برخي بيش از اندازه مبهم شده است، شكل ميگيرد. جامعه را نميتوان فقط از روي صداي اعتراضش شناخت؛ بايد سكوتهاي پيش از اعتراض را هم شنيد.شايد مهمترين گام براي كاهش فاصله اجتماعي همين باشد: پيش از آنكه بپرسيم چرا مردم ناراضياند، بايد بپرسيم چه تجربههايي آنان را به اين نقطه رسانده است.