شهروندان درجهدار شهر سينما
حسن لطفي
براي كسي كه دوره فيلمسازي را در باغ فردوس گذرانده و سر كلاسهاي مسعود جعفري جوزاني، سيفالله داد، محمدرضا شريفي، عليرضا خمسه، بهروز افخمي، كيومرث صابري، شهابالدين عادل و... از سينما، ديويد لين، هيچكاك، تروفو، كيارستمي، بيضايي و... شنيده و از آيزين شتاين، پودوفكين، لني ريفنشتال و بقيه گردنكلفتهاي سينما در آنجا فيلم ديده بهترين مكان براي بزرگداشت روز سينما همانجا است. به خاطر همين به انتخابكنندگان مراسم روز سينما كه به جاي بيست و يكم در بيست و ششم شهريور برگزار شد، تبريك ميگويم، اما اين خرسندي و لذت بردن از اجراي منصور ضابطيان و كلكلش با جنابخان و حرفهاي شنيدني حميد جبلي و برخي از برگزيدگان براي صحبت باعث نميشود فقط براي اين مراسم دست بزنم و هورا بكشم. البته ناگفته نماند مراسم را تكهتكه و در فضاي مجازي ديدم و در مراسم حضور داشتم. حضوري كه اگر هم بودم لابد مثل خيلي از شهروندان درجه سه شهر سينما بايد در انتهاي صندليها مينشستم. دور از چشم عكاسان و مسوولان و... از آنجايي كه در مراسم حضور نداشتهام و در جريان برنامهريزياش نبودهام، قضاوت چنداني درباره گزينشها و نشستنها و انتخابها ندارم. ممكن است صندليهاي رديف جلو اتفاقي توسط مسوولان، نامداران سينما و سلبريتيها پر شده باشد. زودتر آمده باشند و چون زود آمدهاند رديفهاي جلو را پر كرده باشند. يا شهروندان درجه سه سينما (منشيهاي صحنه، صدابرداران، عوامل فني، تداركاتچيها و...) خودشان ترجيح داده باشند رديفهاي عقب را پر كنند تا وقت نمايش تصاوير سينماييتر ببينند. درمورد انتخابشوندگان براي صحبت هم ممكن است از طريق قرعهكشي به بازيگران يا چهرههاي آشناي سينما رسيده باشند يا... وگرنه برگزاركنندگان هم اگر داخل بدنه سينما باشند خيلي خوب ميدانند خيلي از همين شهروندان درجه سه سينما و تماشاگران وفادارش خوشصحبت هستند و اگر لب به صحبت باز كنند نامآشناييشان مخاطب را جلب نميكند. اينكه تماشاگران وفادار را وارد جمع سينماييهايا بهتر بگويم خانواده سينما كردم به خاطر اهميت آنها در بقاي سينما است. باقي افراد درگير در سينما پي ساخت دنياي خود يا كسب روزي و درآمد هستند (حتي آن شهروندان درجه سه! البته سياهي لشكرها و بر و بچههاي ارباب جمشيدنشين و... حكايتشان چيز ديگري است) اما تماشاگران دست به جيب ميشوند تا روزيرساني كنند و رويا و دنياي موردنظر ديگران را ببينند. بگذريم و سر راستتر بگويم. تصور ميكنم اگر معاون وزير و مسوولي وقتي نوبت به سخنرانياش ميرسد بهتر است از دل جمعيت بيرون بيايد و جلوها نباشد. اگر قرار است در روز سينما كساني حرف بزنند، ليست تهيه شده متنوعتر باشد و اين حس را در افرادي به وجود نياورد كه سينما هم شهروند درجه دو و سه و نورچشمي و خس و خاشاك دارد. با ستايش لحظات خوب اين مراسم، جشن يا دورهمي شروع كردم، بد نيست بگويم صحبت به زبان اقوام مختلف و پوششهاي برخي سخنرانان براي من نوعي دلبري جذاب بود. فكر خوبي بود كه مثل آرش خواني اميدوارم طعم و بوي زماني خاص نداشته باشد و بعدها تداوم پيدا كند.