• 1405 يکشنبه 29 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6422 -
  • 1405 يکشنبه 29 شهريور

عطر شنیدنی؛ منصور اوجي

علی اصغر شعردوست

«عطر شنيدني» است؛ بويي كه به قلمرو شنيدن وارد مي‌شود. پس از آن، محبوب در رشته‌اي از حس‌ها پديدار مي‌شود: آفتاب، هوا، آب، نسيم، انگور وشراب. اوجي چهره محبوب را از راه كيفيت حضور ترسيم مي‌كند. اين زنجيره‌حسي، اقليمي آشنا را نيز پيش چشم مي‌آورد؛ آفتاب و آب و انگور و خاك، عناصر طبيعي‌اند كه در تجربه ايراني بار فرهنگي و عاطفي پيدا كرده‌اند. پايان قطعه از جهان حواس به مساله وجود مي‌رسد. «غبار و خاك» صورت فروكاسته شاعر است و جمله پاياني، حضور ديگري را به شرط بازشناسي‌خويش بدل مي‌كند. ايران در چنين شعري از مسير اقليم و حس وارد مي‌شود و در تجربه شخصي شاعر ادامه پيدا مي‌كند.
در «در كوچه‌هاي شيراز»، يك شيء كهنه دريچه ورود به گذشته مي‌شود: 
«در كوچه‌هاي شيراز
آن را شبي ز دست‌فروشان خريده بود
آن قاب كهنه را
و عكس كهنه را
تصوير آن كمانچه‌زن، آن زن، زني غريب
شال غبار بر سر...»
 
ساخت قطعه بر حركت نگاه استوار است: قاب، عكس و سپس زن. شاعر ازشيئي ساده به تصويري انساني مي‌رسد و «شال غبار» بر سر زن، گذرسال‌ها را به خود تصوير مي‌دوزد. قاب در عين حال مرزي ميان اكنون و گذشته است؛ گذشته‌اي كه در ميان بساط دست‌فروشي پيدا شده و با يك نگاه‌دوباره جان گرفته است. كمانچه نيز به اين تصوير بُعدي موسيقايي و فرهنگي‌ مي‌دهد. كوچه، ساز، زن و عكس كهنه در كنار هم بخشي از حافظه شهري را مي‌سازند؛ حافظه‌اي كه براي اوجي از شيراز آغاز مي‌شود و به لايه‌هاي فرهنگ ايراني مي‌رسد. گذشته در اينجا از دل يك شيء كوچك سر برمي‌آورد و در زبان شاعر به بخشي از حافظه سرزمين تبديل مي‌شود.
اما در «شيراز نام ديگر من»، شهر از قاب و منظره فراتر مي‌رود و به هويت شاعر مي‌رسد: 
«شيراز نامِ ديگرِ من بود...
هم آبِ راهش يادم هست
هم آبِ چاهش
و هم تصويرِ ماهش در آب
...
و من
دل‌تنگِ آن خانه
هنوز»
 
آب راه و آب چاه و ماه، عناصر ساده يك جغرافيا هستند؛ اما عنوان شعر معناي آنها را دگرگون مي‌كند. وقتي شيراز «نام ديگر من» باشد، آب چاه و تصوير ماه و خانه، نشانه‌هاي شكل‌گيري شخصيت شاعر مي‌شوند. پايان قطعه نيز اين جغرافيا را در «آن خانه» جمع مي‌كند. شهر به خانه بازمي‌گردد و خانه به بخشي از خويشتن شاعر بدل مي‌شود. همين حركت از شهر به خانه و از خانه به خويشتن، نسبت اوجي با سرزمين را روشن مي‌كند. ايران براي او از تجربه زيسته آغاز مي‌شود؛ از آبي كه نوشيده، كوچه‌اي كه ديده و خانه‌اي‌ كه هنوز در حافظه‌اش حضور دارد.
در مجموعه «از وطن»، ۱۶۲ شعر به شيراز اختصاص يافته است. باغ، نارنج، آب، ميوه، كوچه و خانه نيز در شعر اوجي بارها بازمي‌گردند و رفته‌رفته به عناصر شناسه‌ساز جهان او تبديل مي‌شوند. خود او مي‌گفت: «شاعر بايد اثر انگشت و امضا داشته باشد» و درباره مسير شعري‌اش گفته بود: «درهشتاد سال عمرم سعي كردم خودم و زندگي‌ام را بنويسم». اين اثر انگشت در همين جزييات آشكار است؛ در چيزهايي كه از زندگي روزانه به شعر راه يافته‌اند و هر بار صورتي تازه گرفته‌اند. عنوان «از وطن» نيز در كنار اين مجموعه از عناصر شيرازي معناي گسترده‌تري پيدا مي‌كند. وطن در تجربه اوجي از زادگاه آغاز مي‌شود و از راه طبيعت، فرهنگ و حافظه به ايران مي‌رسد.
در شعر اوجي، ايران از همين مسير پديدار مي‌شود. شيراز براي او به جغرافيايي زيسته بدل مي‌شود؛ بخشي از حافظه و زندگي او كه با زبان فارسي شكل گرفته است. باغ، نارنج، آب، خانه، كوچه و گل سرخ، اجزاي همين سرزمين‌اند و در كنار يكديگر تصويري حسي از ايران مي‌سازند. «شيراز نام ديگر من» فشرده‌اي از نسبت اوجي با زادگاهش و در مقياسي گسترده‌تر، با ايران است. ايران در شعر او از زندگي روزانه، طبيعت و خاطره سر برمي‌آورد و در زبان شاعر به جغرافيايي عاطفي بدل مي‌شود. از اين منظر، اوجي ايران را در مقياس انساني و ملموس مي‌سرايد؛ ايرانِ آب وخاك و باغ و خانه، ايرانِ فصل و ميوه و گل و ايراني كه در حافظه يك شاعرشيرازي به زبان فارسي ادامه پيدا مي‌كند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون