كتابهاي دوستداشتنيتر
حسن لطفي
كتاب هم مثل آدمها، مكانها، جانوران، غذاها و... خوب و بد دارد. خوب و بدش هم براي خوانندگان مختلف بسته به تفكر و عقيده و سليقهشان فرق ميكند. مثلا براي من هر كتابي كه در شهرستانها چاپ ميشود، دوست داشتني است. (توجه كنيد گفتم دوست داشتني و نه خوب!) چون كه هر كتابي ميتواند نشانه يك حركت فرهنگي در شهر باشد. درست مثل كتابفروشي كه تعداد بالايش در هر شهري ميتواند نشانه بالا بودن سطح فرهنگ در آن شهر باشد. البته اين باور را از مسعود كيميايي وام گرفتهام. در سفري كه به قزوين داشت وقتي قرار شد، شهر را بگرديم سراغ كتابفروشيهاي شهر را گرفت و چيزي شبيه همين جمله را گفت. آن زمان تعداد كتابفروشيهاي آن شهر مثل تهران خيلي از شهرهاي ديگر بيشتر بود. به تعداد كافههاي شهرها در امروز نميرسيد، اما زياد بود. كافه هم مثل كتابفروشي است. نشانه تفكر و انديشه و... نيست، اما از ارتباط و با هم بودن و كنار هم نوشيدن و... حكايت ميكند. شهرهاي بزرگ دنيا (خصوصا فرهنگيهايش) كتابفروشي و كافه زياد دارد و... از سالهاي دور هم ايران قهوهخانه و كافههايش جاي گرد آمدن همفكراني بوده كه نوشيدن و قليان كشيدن و... در حاشيه گپ و گفتهايشان بوده. گعدههاي هنري و ادبي هم داشتهاند. حالا هم كه هر روز خبر بسته شدن كتابفروشي به گوش ميرسد كنار خبر بازگشايي كافهاي در گوشه شهر است . كافههايي كه در زمانه برخي بياعتماديها به سيستم رسمي محل برگزاري نشستهاي ادبي و هنري هم هست . فيلم هم در آن نمايش ميدهند. نقد فيلم هم در آن ميگذارند و... بد هم نيست. البته قاعدتا نقصها و ايراداتي هم دارد. فيلم در كافه ديدن بيشباهت به شنيدن و ديدن موسيقي در رستوران هنگام خوردن غذا نيست. برخي تمايل چنداني به ديدن چنين اجراهايي ندارند. البته اين عدم پذيرش برخي مانع آن نميشود كه عدهاي عاشق تركيب غذا خوردن با دست يار را گرفتن و در همان حال نوازندگان و خواننده را نگاه كردن، نباشند. آدمي است و سليقههاي مختلف دارد. مثلا عدهاي معتقدند نقد فيلم بايد با فيلم انجام بگيرد، اما تعدادشان كم است. خيلي هم كم است . عده زيادي هم دلبسته نقد مكتوب يا شفاهي هستند. مجلهها و روزنامههاي زيادي نقد مكتوب دارند .كتابهاي زيادي هم در اين زمينه چاپ شده است . نمونهاش شش جلد كتاب است كه اخيرا نشر عينك چاپ كرده و درباره شش فيلم ماندگار سينماي ايران است: (كندو، سوتهدلان، رگبار، دايره مينا، آرامش در حضور ديگران و تنگنا) كتاب به كوشش ذبيحالله رحماني جمع و جور شده است و منتقدين مختلفي در آن ديدگاههاي خود را در مورد آن فيلم نوشتهاند (همه جلدها جز آرامش در حضور ديگران هفت منتقد دارند و در مورد فيلم ناصر تقوايي هشت منتقد مطلب نوشتهاند.) مجموعه ياد شده به دلايل مختلف در رديف كتابهاي مورد علاقه من است و اين ربطي به چاپ نوشتههاي خودم در پنج جلد از اين كتابها ندارد . بيشتر به كنار هم قرار گرفتن بيست و سه منتقد (امير افشارفتوحي، ونداد الوندي، امير امير مهرياد، محسن بيگآقا، جابر تواضعي، امير ابراهيم جلاليان، شادي حاجيمشهدي، رضا حسيني، نغمه دانش، پريسا ساساني، محسن سليمانيفخر، محمد شريعتپناه، علي شيرزاي، رضا صائمي، بهمن عبدالهي، سحر عصرآزاد، فاطمه فريدوني، محمدرضا فهميزي، حسن لطفي، امين مبيني، مازيار معاوني، شبنم ميرزينالعابدين، صوفيا نصرالهي) كنار هم است . كنار هم بودني كه ميتواند زمينه نزديكي بيشتر جمعي از منتقدين به هم باشد . نزديكي كه در اين روزها بيش از پيش نيازمند آن هستيم .