• 1405 چهارشنبه 1 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6425 -
  • 1405 چهارشنبه 1 مهر

چوبه‌هاي‌دار براي جادوگران

مرتضي ميرحسيني

آن سال براي اهالي سالِم (Salem)، سال عجيبي شد. مردم محلي توضيحي براي آنچه مي‌ديدند يا مي‌شنيدند، نداشتند. در گوشه و كنار شهر كوچك‌شان به لاشه حيواناتي برمي‌خوردند كه بي‌رحمانه سلاخي شده بودند و نمي‌شد دقيقا گفت چه موجودي و چرا اين بلا را سرشان آورده است. شب‌ها در دل تاريكي صداهايي مخوف و ناهنجار را مي‌شنيدند كه به نظرشان به انسان‌ها يا حيواناتي كه مي‌شناختند، تعلق نداشت و حتي تخمين جهت و فاصله آن ناممكن بود.  حتي شماري از اهالي مي‌گفتند گاهي حس مي‌كنند كسي كه ديده نمي‌شود نيشگون‌شان مي‌گيرد يا چيزي شبيه به سوزن را در دست يا پاي‌شان فرو مي‌كند. نيز مي‌ديدند كه گاه و بي‌گاه بچه‌هاي كم‌سن‌وسال - كه اغلب‌شان دختر بودند - ناگهاني و بي‌دليل، در روز روشن جيغ مي‌كشند و وحشت‌زده به گوشه‌اي پناه مي‌برند. اتفاقاتي كه نه دو بار و سه بار و فقط براي چند نفر انگشت‌شمار كه بارها براي بسياري از اهالي سالم، آن‌هم چند ماه پياپي تكرار شد و ترسي عميق به جان‌شان انداخت. به كشيش‌ها پناه بردند و از آنان براي رهايي از شر شياطيني كه يقين داشتند بر شهرشان سيطره يافته‌اند، كمك خواستند.  كشيش‌هاي آن ناحيه كه تقريبا همگي از پيوريتن‌ها بودند دست به كار شدند و به جست‌وجوي پاسخي براي اين اتفاقات عجيب رفتند يا دست‌كم به نظر مي‌رسيد كه چنين مي‌كنند. چند دختر نوجوان را متقاعد كردند كه شيطان در جسم‌شان رخنه كرده است و عده‌اي ديگر را به اتهام جادوگري به زندان انداختند و زير شكنجه‌هاي سنگدلانه مجبور به اعتراف كردند. چنانكه نوشته‌اند حداقل دويست نفر را حبس و تفتيش كردند و از ميان اين دويست نفر، سي نفر را براي جادوگري و همدستي با شياطين مجرم شناختند. 
حكم به اعدام نوزده نفرشان (چهارده زن و پنج مرد) دادند. چند نفر از محكومان پيش از رسيدن روز اجراي حكم، زير شكنجه و در شرايط بد زندان جان باختند. ديگران را در چنين روزي از سال 1692 در حضور اهالي، مقابل چشم مردم ‌دار زدند (هرچند رسم اين بود كه جادوگران را زنده در آتش مي‌سوزاندند) . بعدتر معلوم شد بيشتر آنچه درباره اتفاقات عجيب سالِم دهان به دهان مي‌شده دروغ و شايعه بوده و اغلب آنهايي كه مدعي چنين تجربياتي مي‌شدند فقط چيزهايي از اين اتفاقات را از اين و آن، از دوست يا آشنايي شنيده بودند. حتي معلوم شد كه خود پيوريتن‌ها اگر نه در شروع، اما قطعا در تداوم ماجرا نقش داشتند و براي تثبيت نفوذشان در آن ناحيه و حذف فرقه‌هاي ديگر و سركوب هر نوعي از دگرانديشي، به وحشت اهالي دامن زده‌اند. اين فرقه آن ترس عمومي و فزاينده را فرصتي براي نقش‌آفريني ديد و از درماندگي مردم به نفع خودش بهره گرفت.  اما پيوريتن‌ها به آنچه مي‌خواستند، نرسيدند. زياده‌روي‌ كردند و به ضررشان تمام شد. اعدام شماري از اهالي سالم كه چند نفرشان دختران نوجوان بودند، وجدان مردم را عميقا تكان داد و به رسوايي و بدنامي بزرگي براي پيوريتن‌ها تبديل شد. ديوار باور عمومي، آن روز پاي چوبه‌هاي‌دار - دارهايي كه چند مرد و زن و دختر بي‌گناه از آن آويزان بودند - فروريخت و مردم واقعيتي را ديدند كه در سايه سنگين ترس و جهل و خرافه ناديده مانده بود. جرج لينكلن بُر، مورخ امريكايي مي‌نويسد: اين ماجرا فصل مهمي در تاريخ مسيحيت شد و نقش‌آفريني‌هاي بيشتر دين در اداره جامعه را نه فقط در ماساچوست كه در سراسر امريكاي شمالي ناممكن كرد. نه اينكه مردم بي‌دين شدند يا از مسيحيت بريدند، نه، اما باورشان به راستي و درستي كشيش‌ها و به اينكه در وقت بحران بايد به آنان پناه ببرند فروشكست و كليسا در چشم‌شان از اعتبار افتاد.  پس از آن، در سال‌هاي بعد بازهم عده‌اي با انگ جادوگري آزار ديدند، اما ديگر در هيچ‌كدام از مستعمرات، كسي به اتهام جادوگري كشته نشد. نيز ناگفته نماند كه در قرن بيستم، تحقيقاتي درباره اتفاقات عجيب سالِم انجام شد. در نتايج چندتايي از اين تحقيقات نوشتند گونه‌اي قارچ بسيار ريز در مزارع گندم آن منطقه رشد مي‌كرد كه مردم محلي از وجودشان بي‌خبر بودند. قارچ‌ها ناخواسته وارد غذاي اهالي شدند. از عوارض‌شان اين بود كه مغز را مختل مي‌كردند، ذهن را به توهم مي‌انداختند و در موارد شديدتر، كار فرد را به بروز رفتارهايي شبيه جن‌زدگي مي‌كشاندند. توضيح جالبي است و نمي‌شود ناديده‌اش گرفت. اما براي تبيين همه آنچه در سال 1692 در سالِم روي داد اصلا كفايت نمي‌كند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها