پسر چوپان و دختر خان
مهرداد احمديشيخاني
اين قصه ديگر خيلي تكراري است ولي هر چه فكر ميكنم مثالي بهتر از اين براي وضعيت ذهني و نگاه به واقعيت برخي نمييابم كه پسري چوپان به جماعتي ميگفت قرار است دختر خان را بگيرم و ۵۰درصد ماجرا حل است، من او را ميخواهم، فقط مانده است او هم مرا بخواهد، حالا داستان ماست با ترامپ. سالهاست كه نه فقط بين مردم عادي كه به ظرايف سياسي توجه ندارند و از موضوعي به موضوع ديگر، قبلي را يادشان ميرود و همه چيز را در موضوعي تازه ميبينند، در جمع بسياري از نخبگان و تحصيلكردگان نيز اين آفت وجود دارد كه در فهم واقعيت بيروني، كل تكههاي پازل يا همان جورچين را با هم نميبينند و متاسفانه گاهي شايد بر حسب علايق شخصي، از روي چند تكه محدود، تصويري كلي ميسازند كه احتمالا با واقعيت بيروني سازگار نيست و حتي برحسب علاقه يا نفرت شخصي، برخي تكههاي اين جورچين را مهمتر از تكههاي ديگر ميدانند. درست مانند همين ازدواج پسر چوپان كه خواسته خودش را ۵۰درصد كل ماجراي وصلت با دختر خان تصور ميكند، در حالي كه رضايت دختر خان، تمامي ۱۰۰درصد اين وصلت است. درست مثل روابط بين ايران و امريكا كه بسياري به جد معتقدند، اين ايران بوده كه مانع حل بحران روابط بين ايران و امريكا در اين ۴۷ سال است.
شما را نميدانم ولي من به كرات از بسياري نخبگان اين را به جد شنيدهام كه حتي جنگ حاضر به خاطر اين بوده كه ايران حاضر به مذاكره مستقيم با امريكا نميشد يا اينكه اين را ديگر از بس تكرار شده، اكثرا باور كردهاند و ميگويند: «ترامپ اهل معامله است» به قول جناب يوسف اباذري «يك تكه استخوان جلوي او بيندازيد، برود». اين نگاه را فقط در بيان آقاي اباذري نشنيدهام كه بسياري تحصيلكردگان و صاحبنظران وطني، چه در داخل و چه خارج از كشور چنين تصوري دارند كه ميشود با ترامپ معامله كرد و فقط كافي است ما بخواهيم تا اين اتفاق رخ دهد. اما چرا اين بزرگواران چنين ميبينند؟ به گمان من، تقريبا همه ما نگاهمان به جهان، بيش از هر چيز متكي به تجربيات فرديمان است و در اين بخش از جهان كه نامش خاورميانه است، تجربيات زندگي، بسيار به خواستههاي فردي صاحبان قدرت گره خورده و به همين دليل، حتي با وجود مطالعات و تحصيل علوم اجتماعي، رها شدن از تجربيات فردي در اين گوشه جهان، برايمان بسيار دشوار است و در زمان عمل، اين تجربيات ممكن است همه آن آموختهها را كنار بزند و خيال كنيم، مشكل ايران و امريكا، بسته به خواستن و نخواستن افراد است، براي همين نيز بسيار تكرار ميكنيم كه «ترامپ اهل معامله است» و «يك تكه استخوان جلويش بيندازيد، برود». اما وقتي رييس كميسيون امنيت ملي مجلس شوراي اسلامي ميگويد: «ايران در مذاكرات قبل از جنگ ۴۰روزه، نزديك ۵۰۰ ميليارد دلار طرح اقتصادي به ترامپ پيشنهاد داده بود.» يا وزير امور خارجه عمان و مشاور امنيت ملي انگلستان ميگويند: «ايران در آخرين روز مذاكرات پيش از جنگ ۴۰روزه، پيشنهادات بسيار خوبي ارايه كرده بود و به نظر ميرسيد موصوع كاملا حل شده است، ولي نميدانيم چرا ترامپ تصميم به حمله گرفت.»، به صراحت نشان ميدهد كه موضوع نه به پرت كردن يا پرت نكردن آن تكه استخوان مربوط است و نه مذاكره كردن يا مذاكره نكردن. شايد دقيقترين دليل را روبيو (وزير امور خارجه امريكا) كه الان با حفظ مسووليت وزارت امور خارجه، مسووليت مشاور امنيت ملي در دولت ترامپ را نيز به عهده گرفته و نشان ميدهد كه جايگاهش در تصميمسازي ايالات متحده، شايد از هر كس ديگري بالاتر است، بيان كرده باشد. آنجا كه در ميانه جنگ ۴۰روزه و بعد از حضور در كنگره امريكا و رو به خبرنگاران گفت كه «به خاطر اينكه اسراييل جنگ را آغاز ميكرد وارد جنگ شديم.» و بار ديگر در اولين روزهاي پس از جنگ ۴۰روزه، دوباره رو به خبرنگاران گفت: «ايران در ساخت سلاحهاي متعارف به سطحي رسيده بود كه اگر الان به آنها حمله نميكرديم، ديگر هيچ وقت نميتوانستيم حمله كنيم.» اين دو گفته از زبان وزير امور خارجه و مشاور امنيت ملي امريكا، حاوي اين معناي صريح و مشخص است كه اولا امريكا پيرو تصميم اسراييل وارد جنگ شده و همچنين تصميم به حمله از قبل گرفته شده بود و به دليل پيشرفت ايران در ساخت سلاحهاي متعارف (و نه جلوگيري از ساخت بمب هستهاي كه بهانه تجاوز بوده) حمله را آغاز كرديم. همانطور كه در اين دو دليل ارايه شده ميبينيم، هيچ اشارهاي به دلايلي كه دوستان صاحبنظر ما براي تجاوز به ايران مدنظر است، نميشود. پس چرا در بين اين همه نخبه و تحليلگر داخلي، هميشه اين ايران است كه زمينهساز جنگ بوده و گاهي صراحتا گفته ميشود كه ايران ميتوانسته جلوي جنگ را بگيرد و نگرفت؟ آري ايران ميتوانست جلوي جنگ با امريكا را بگيرد، كه ۴۷ سال هم جلوي وقوع آن را گرفت. چرا چنين ميگويم؟ براي اينكه طرح تسخير كشورمان يك طرح قديمي و حداقل با سابقهاي ۱۱۰ ساله و از زمان قرارداد ۱۹۱۹ و بعد از كودتاي ۱۲۹۹ است. تسخيري كه دليلش جايگاه منحصربهفرد ژئوپليتيك ايران است و با انقلاب ۵۷ از دست غرب خارج شد و دقيقا برحسب ايده برژينسكي و گفته ديك چني، براي كنترل چين و روسيه، بايد ايران را در اختيار بگيريم و بنا به گفته «وسلي كلارك»، فرمانده سابق ارتش امريكا، ايران تنها كشوري است كه از بين ۷ كشوري كه قرار بود بعد از ۱۱ سپتامبر به آن حمله شود، هنوز مورد تجاوز قرار نگرفته.لذا اگر در اين سه دهه به ايران حمله نشد، نه اينكه امريكا نميخواست (كه ميخواست)، بلكه اين تلاش ما بود كه مانع آن شده. ولي ترامپ ماموريتش همين بود و مهمترين دليل اين نظر، همين سخن روبيو «كه اگر الان حمله نميكرديم ديگر نميشد حمله كرد». به اين هم توجه كنيم كه امريكا و در نگاهي كلانتر، نظام سرمايهداري، يك سيستم است و رييسجمهور (هر كه ميخواهد باشد) مجري خواستههاي اين سيستم و لازم است كه براي فهم رفتار اين سيستم، وراي تجربيات خاورميانهاي خود به جهان نگاه كنيم. اينكه ترامپ تعرفهها را افزايش دهد يا پيمانهاي جهاني را لغو يا برجام را پاره كند يا مذاكرات با كانادا را به جايي برساند كه نخستوزير كانادا بگويد ترامپ، تفاهمنامهها را با مداد امضا ميكند يا چنان دانمارك را تحت فشار بگذارد كه آن كشور، گرينلند (بزرگترين جزيره جهان) را بدون سقف زماني تحويل امريكا داده يا اشغال ونزوئلا و تصميم مشابه براي انجام آن در مورد ايران، تصميم يك سيستم است و رييسجمهور امريكا مجري آن. حالا ترامپ در پشت تريبون سازمان ملل، دوباره ايران را تهديد به نابودي كرده، آن هم وقتي دو روز قبلش، از ديدار با پزشكيان گفته بود و برخي در داخل كشورمان، چه سادهدلانه گمان ميكردند راهي براي حل بحران باز شده. اما يك سوال، به كشورهاي جهان كاري ندارم، اما اگر پزشكيان برود پشت تريبون سازمان ملل و بگويد امريكا را نابود ميكنيم، نخبگانمان چه خواهند گفت؟ چرا اگر ترامپ اين سخن را بگويد (كه براي انجامش اقدام هم كرده) همچنان ميگوييم ترامپ اهل معامله است و اگر جنگ شده، تقصير ايران است كه حاضر به مذاكره نبود؟ آخر اين چگونه معاملهگري است كه پشت تريبون سازمان ملل ميگويد نابودتان ميكنم؟ خوشخيالي را بگذاريم كنار و پسر چوپان نباشيم. دختر خان را به ما نميدهند، مگر اينكه چارهاي جز اين نداشته باشند.