امارات در توفان يمن
عبدالناصر سعيد
كالبدشكافي «كمين مسلحانه» در بابالمندب
مقدمه: سكوت به معناي غيبت نيست-
در دوم ژانويه ۲۰۲۶، وزارت دفاع امارات متحده عربي رسما خروج كامل نيروهاي خود از يمن را اعلام كرد؛ اقدامي كه ذيل عنوان «پايان ماموريتهاي ضدتروريسم» صورت گرفت و بدينترتيب، پرونده يك دهه حضور نظامي مستقيم در جنوب شبهجزيره عربستان عملا بسته شد. اما سكوت رسمي به معناي غيبت نيست. ابوظبي از ميدان جنگ خارج نشده است، بلكه از هزينههاي خط مقدم به سايه عقب نشسته و نفوذ خود را بدون تحمل هزينههاي مستقيم مديريت ميكند؛ در عين حال، فرسايش تدريجي رقيبان و متحدان سابق را زير فشار جنگ رصد ميكند. امروز، در شرايطي كه نيروهاي صنعا كنترل بندر المخا، جزيره ميون و سواحل راهبردي بابالمندب را در دست دارند، راهبرد امارات روشنتر از گذشته است: «كمين مسلحانه»؛ انتظاري فعال كه نه با حضور علني، بلكه از مسير نيروهاي نيابتي، بديلهاي جغرافيايي و محاسبات ژئواكونوميك پيش ميرود.
زلزله ژانويه: هنگامي كه شراكت به تقابل كشيد- ريشههاي شكاف را بايد در اواخر سال ۲۰۲۵ جستوجو كرد؛ زماني كه نيروهاي «شوراي انتقالي جنوب» با حمايت امارات به سوي حضرموت و المهره -عمق حياتي، مرزي و اقتصادي عربستان- پيشروي كردند. رياض اين حركت را نشانهاي از مسيري تجزيهطلبانه و تهديدي مستقيم عليه امنيت ملي خود ارزيابي كرد. واكنش سعوديها تند بود: حمله هوايي به بندر المكلا در ۳۰ دسامبر و تعيين ضربالاجل ۲۴ ساعته ازسوي رييس شوراي رهبري رياستجمهوري يمن براي خروج تمامي نيروهاي اماراتي. ابوظبي سرانجام عقبنشيني را پذيرفت و تا دوم ژانويه نيروهايش را به طور كامل خارج كرد. با اين حال، در واكنش به اتهامات صنعا درباره ايجاد زندانهاي مخفي و انبارهاي تسليحات در فرودگاه المكلا، تاكيد كرد كه تمام تجهيزات، تسليحات و داراييهاي خود را نيز منتقل كرده است.
در فاصلهاي كوتاه پس از خروج، حسين الغاوي، روزنامهنگار سعودي، فهرستي از زيانها را افشا كرد: از دست رفتن جزاير راهبردي ميون (پريم) و عبدالكوري، پايان بهرهبرداري از فرودگاه الريان در المكلا، تاسيسات بلحاف در شبوه، پايگاه العند در لحج و بندر المخا (كه پيشتر به پايگاه نظامي بسته تبديل شده بود)، به همراه لغو قرارداد مخابراتي بحثبرانگيز با شركت «انايكس». اينها صرفا از دست دادن چند موضع نبود؛ نشانهاي بود از فروپاشي «مهندسي كريدورهاي اماراتي» كه طي يك دهه براي كنترل گلوگاه بابالمندب ساخته شده بود.
فرسايش دوگانه نيابتي- پس از خروج نظامي، ابوظبي به راهبردي روي آورد كه ميتوان آن را «فرسايش دوگانه» ناميد:
نخست، فرسايش عربستان: هر چه درگيري ميان رياض و صنعا طولانيتر شود، هزينههاي سياسي، مالي و اعتباري عربستان بالا ميرود و توان آن براي برقراري نظم در حوزه نفوذش كاهش مييابد. شواهد اين وضعيت روشن است: سيانان در دهم سپتامبر از پشتيباني اطلاعاتي و هدفيابي امريكا براي كارزار نظامي عربستان با مشاركت بيش از ۱۰۰ مستشار نظامي (حدود ۲۰۰ نفر به گفته يك مقام امريكايي) خبر داد. همزمان، واشنگتنپست گزارش داد درخواستهاي رياض براي مداخله نظامي مستقيم امريكا بيپاسخ مانده است. براي ابوظبي، تداوم اين وضعيت يك مزيت است: هر ماه اضافي، قدرت چانهزني امارات را براي بازگشت احتمالي به عنوان شريكي بيبديل -اما با شروط خودش- افزايش ميدهد.
دوم، مصون ماندن از فهرست اهداف صنعا: ابوظبي ميداند بازگشت نظامي ميتواند دوبي، جبل علي و فجيره را وارد دايره آتش كند. از همين رو، به جاي حضور علني، تركيبي از سكوت عملياتي و فعاليت سياسي-اطلاعاتي را ترجيح داده است. اين رويكرد نه از سر صلحطلبي، بلكه ناشي از عقلانيتي است كه اقتصاد را بر ماجراجوييهاي پرهزينه مقدم ميداند.
پرونده جنوب: مديريت آشوب، نه دولتسازي- جنوب يمن آخرين برگ موثر امارات در اين ميدان است. درنتيجه، «شوراي انتقالي» از پروژهاي براي سلطه كامل، به ابزاري براي تنظيم ضربآهنگ بحران بدل شده است: نه بايد فرو بپاشد و نه بايد چنان پيش برود كه رياض را به واكنشهاي سخت وادارد و ميدان را براي امارات ببندد. با تكرار تنشها -ازجمله بحران ژوئن گذشته و استقرار گسترده نيروهاي «درع الوطن» سعودي در حضرموت و المهره- پيام ضمني امارات ثابت ميماند: ثبات در جنوب بدون درنظر گرفتن شبكههاي نفوذ ابوظبي ممكن نيست. هدف ابوظبي دولتسازي در جنوب نيست؛ هدف، حفظ توان اخلالگري و «قدرت مانعتراشي» است تا از شكلگيري يمني متحد و باثبات زير چتر رياض جلوگيري كند و دست خود را براي چانهزني باز نگه دارد.
ژئواكونومي؛ رقابت واقعي بر سر مسيرهاي صادراتي- رقابت عربستان و امارات در يمن بيش از آنكه نزاعي بر سر «مشروعيت» يا «جداييطلبي» باشد، در اصل جنگي بر سر نقشه صادرات و مسيرهاي ترانزيتي است. عربستان در پي يافتن گذرگاههاي جايگزين براي دور زدن تنگههاي هرمز و بابالمندب و دسترسي مستقيم به آبهاي آزاد از طريق سواحل حضرموت و المهره است. در همين چارچوب، محمد الصبان، مشاور سعودي، در آوريل ۲۰۲۶ بار ديگر طرح «كانال شرقي» را مطرح كرد. براي امارات، هر مسير موازي سعودي تهديدي وجودي عليه جايگاه اين كشور به عنوان قطب لجستيكي و بندري منطقه است، به ويژه در بستر كلانپروژه «كريدور هند-خاورميانه-اروپا» (IMEC). از اين منظر، تداوم بيثباتي در شرق يمن ميتواند به سود ابوظبي تمام شود، زيرا ابتكارهاي سعودي را در وضعيت تعليق نگه ميدارد.
شاخ آفريقا؛ چنگك جايگزين- با تنگ شدن فضاي مانور در سواحل يمن، ابوظبي نگاه خود را به كرانه مقابل معطوف كرد. روزنامه فرانسوي لوموند با استناد به تصاوير ماهوارهاي (اكتبر ۲۰۲۵ تا مارس ۲۰۲۶) از توسعه پنهاني و گسترده فرودگاه و بندر «بربره» در سوماليلند خبر داد؛ پروژهاي شامل حفاريها و تاسيسات زيرزميني براي آشيانههاي پروازي، مخازن سوخت و مهمات و سامانههاي پدافندي؛ پروژهاي كه گفته ميشود در خدمت همپوشاني منافع امارات، امريكا و اسراييل قرار دارد. اين اقدام يك جابهجايي فني صرف نيست؛ چرخشي جغرافيايي براي جبران كاهش نفوذ در يمن و ايجاد «چنگك جايگزين» جهت اثرگذاري بر بابالمندب از سمت آفريقاست؛ چرخشي كه نقش دريايي ابوظبي را تا حدي تثبيت ميكند و با مسيرهاي تجارت جهاني نيز همسو است.
تهران؛ عملگرايي ميان تنش و مهار تنش- متناقضترين رفتار امارات درقبال ايران ديده ميشود. در ۱۸ آگوست ۲۰۲۶، ابوظبي از تعليق فعاليتها و مبادلات تجاري و مالي با تهران «تا اطلاع ثانوي» خبر داد؛ اقدامي كه در فضاي تشديد تنشهاي منطقهاي اعلام شد. با اين حال، چندي بعد انور قرقاش، مشاور ديپلماتيك رييس امارات، در جريان رايزنيها در تهران روابط دو كشور را «ضروري» خواند و بر تداوم هماهنگيها و فعالسازي كارگروههاي مشترك تاكيد كرد. اين نوسان از سر سردرگمي نيست؛ حاصل يك منطق دووجهي است: همراهي نمادين با موج تنش، در كنار حفظ كانالهاي مهار تنش براي آنكه خاك امارات به هدف مستقيم تبديل نشود. در نگاه ابوظبي، امنيت مسيرهاي دريايي تنها با ابزار نظامي تامين نميشود؛ بلكه به تفاهم با بازيگراني هم نياز دارد كه موازنه ميداني در درياي سرخ را شكل ميدهند.
جمعبندي: بر سكوي انتظار مسلح- امارات در دور كنوني نه در كنار رياض ايستاده و نه همپيمان صنعاست، بلكه در سايه ايستاده و با اين منطق پيش ميرود: بگذار ديگران هزينه ميدان را بپردازند تا سپس بتوان با دستي پرتر چانهزني كرد. ابوظبي نيروهايش را عقب كشيد، اما با حفظ شبكههاي محلي، توان اخلالگري سياسي، دور زدن جغرافيا از مسير بربره و باز نگه داشتن كانالهاي تماس با تهران، نفوذ خود را حفظ كرده است. با اين حال، اين راهبرد قماري پرخطر است. اگر رياض زير بار فرسايش طولاني زمينگير شود، امارات ممكن است فرصت يابد خود را به عنوان شريكي ناگزير بازتعريف كند. اما اگر صنعا موقعيت مسلط خود را بر بنادر، جزاير و تنگه تثبيت و نهايي كند
-روندي كه با تحولات اخير در المخا و ميون و ارتفاعات مشرف بر تنگه تقويت شده- آنگاه ابوظبي با واقعيتي روبهرو ميشود كه نه با «اخلال» مهار ميشود و نه با نيروهاي نيابتي. در آن سناريو، ديپلماسي انطباق ناگزير -و نه مانور در سايه- آخرين خط دفاع براي حفظ منافع اقتصادي امارات در يكي از حساسترين شاهراههاي دريايي جهان خواهد بود.