گروه سياسي
سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در رويكردي كمسابقه و با انتشار پيامي تفصيلي و چندوجهي، مستقيما لايههاي مختلف افكار عمومي، مالياتدهندگان، پژوهشگران، جامعه دانشگاهي و اصحاب رسانه در ايالات متحده امريكا را مخاطب قرار داده است. اين سند راهبردي با طرح پرسشهايي بنيادين درباره چرايي تحميل هزينههاي نجومي جنگهاي بيپايان بر معيشت شهروندان امريكايي، به تشريح ناكامي همهجانبه پنتاگون در نبرد اخير پرداخته و دلايل ناكارآمدي دكترين نظامي غرب در برابر قدرت بازدارندگي ايران را تبيين كرده است. نويسندگان اين نامه با كالبدشكافي هفت دهه سياستهاي سلطهطلبانه كاخ سفيد، ايجاد تمايز معنادار ميان جامعه مدني امريكا و كارتلهاي سياسي حاكم بر واشنگتن و بازخواني بحرانهاي عميق اقتصادي و اجتماعي درون ساختار غرب، دستيابي به ثبات و امنيت واقعي را در گرو بازنگري بنيادين در دكترين مداخله گرايي، پايان دادن به انقياد سياست خارجي در برابر لابيهاي تسليحاتي و صهيونيستي و شناسايي حق حاكميت ملي ملتهاي منطقه ميدانند.
شكست دكترين نظامي پنتاگون و ناكامي در تحقق اهداف اعلامي
پيام سپاه در مطلع خود بر واقعيتي تلخ و ساختاري در رسانههاي جريان اصلي غرب دست ميگذارد. اين واقعيت كه در ماشين جنگي ايالات متحده، همواره حقيقت اولين و بزرگترين قرباني است. هيات حاكمه واشنگتن با ايجاد انحصار رسانهاي و پمپاژ روايتهاي تحريف شده، ميكوشد ناكاميهاي راهبردي و انساني لشكركشيهاي فرامنطقهاي را از چشم مالياتدهندگاني پنهان سازد كه خود تامينكننده اصلي هزينههاي اين سياستهاي تنشزا هستند. بر اساس روايت مستند ارايه شده در اين نامه، عمليات نظامي گسترده ارتش امريكا و متحدان منطقهاي آنكه با نقض فاحش موازين بينالمللي و حمله به زيرساختهاي حياتي، درماني و شهري كشورمان آغاز شد، نهتنها به هيچ يك از اهداف از پيش تعيين شده دست نيافت، بلكه محاسبات اتاقهاي فكر پنتاگون را با شوك راهبردي روبهرو كرد. طراحان جنگ در واشنگتن در آغاز اين كارزار، اهداف بلندپروازانهاي نظير تغيير ساختار سياسي، فروپاشي يكپارچگي سرزميني و اعمال تسليم نامشروط بر اراده ملت ايران را دنبال ميكردند. با اين حال، با مقاومت غيرمنتظره و پاسخهاي كوبنده ميداني، هيات حاكمه امريكا ناچار شد به صورت مستمر و هفتگي از مواضع حداكثري خود عقبنشيني كند. سلسله اهداف ناكام مانده شامل تسليم بيقيدوشرط، انهدام كامل برنامه صلحآميز هستهاي، نابودي توان موشكي و سامانههاي پدافند هوايي، تسلط نظامي بر شاهراه صادراتي جزيره خارك، قطع كامل جريان بازرگاني خارجي و حتي ايدههاي متوهمانهاي همچون تحتالحمايه قرار دادن تنگه هرمز و باجگيري دريايي، همگي با شكست قطعي مواجه شدند. گذشت ماهها از تقابل مستقيم اثبات كرد كه حتي بودجههاي سرسامآور نظامي نيز قادر نيستند بر اراده دفاعي يك ملت مستقل فائق آيند.
در ابعاد عملياتي، تهاجم نظامي واشنگتن با خسارتهاي سنگين و جبرانناپذيري براي داراييهاي استراتژيك اين كشور همراه شد. هدف قرار گرفتن تجهيزات شناسايي گرانقيمت، سقوط پرندههاي رادارگريز مدرن، وارد آمدن آسيبهاي جدي به بيش از هجده پايگاه عملياتي امريكا در شعاع پيراموني ايران و عقبنشيني آشكار ناوگانهاي هواپيمابر از آبهاي خليجفارس به اعماق آبهاي دوردست، تصويري عيني از افول تسلط ميداني امريكا به نمايش گذاشت. اين تحولات نشان داد كه راهبرد تحميل اراده از طريق نمايش ادوات نظامي، در برابر الگوهاي دفاع نامتقارن، نهتنها خاصيت بازدارندگي خود را از دست داده، بلكه پايگاههاي پيشرو را به اهدافي در دسترس و آسيبپذير تبديل كرده است. فراتر از ابعاد مادي جنگ، مهمترين شكست امريكا در حوزه شناختي و رواني رخ داد. سياستگذاران واشنگتن طي چند دهه با صرف بودجههاي عظيم فرهنگي و رسانهاي اميدوار بودند كه نسل جوان ايران را نسبت به هويت تاريخي، ارزشهاي ديني و تماميت ملي بيتفاوت سازند؛ اما حمله مستقيم به كشور نتيجهاي كاملا معكوس به بار آورد. خطاي محاسباتي واشنگتن موجب جوشش دوباره عرق ملي، انسجام اجتماعي بيسابقه و حمايت قاطع آحاد جامعه از نيروهاي مسلح شد. در حوزه اقتصادي و لجستيكي نيز تلاش براي اجراي محاصره دريايي و انزواي ژئوپليتيك با تثبيت اشراف دريايي بومي ايران بر آبراههاي بينالمللي و تقويت پيوندهاي تجاري با همسايگان، عملا به فرصتي براي خنثيسازي تحريمها و رونق توليد ملي بدل شد.
تبيين سهگانه قدرت نرم ايران
نامه تفصيلي سپاه به مردم امريكا با رد فرضيه ماترياليستي رايج در تحليلهاي غربي مبني بر اينكه پيروزي در منازعات صرفا برآيند حجم تجهيزات، بودجه و برتري سختافزاري است، اركان واقعي اقتدار و تابآوري نظام جمهوري اسلامي ايران را در پيوند سه عنصر معنايي و راهبردي بازتعريف ميكند. نخستين مولفه اين منظومه، «مكتب توحيدي و عدالتمحور» است. منطق دفاعي ايران برگرفته از تعاليم عاليه اسلام و اصل مسلم نفي هرگونه ستمگري و ستمپذيري است. اين انديشه كرامت انسان را در هر جاي جهان محترم ميشمارد و مبارزه در برابر تعدي به حاكميت ملي را فريضهاي اخلاقي قلمداد ميكند. ملتي كه با منطق آزادگي حسيني و الگوهاي پايمردي عاشورايي تربيت شده است، تسليم در برابر تهديدات مادي را ناممكن دانسته و ايستادگي در راه حفظ استقلال را اوج تعالي فردي و اجتماعي تلقي ميكند. دومين ستون اين معادله قدرت، «همبستگي و پايگاه عميق مردمي» است. در مدل امنيتي غرب، ارتشها متكي بر پيمانكاران نظامي، حقوقبگيران حرفهاي و مزدوران جنگي هستند كه با هدف كسب منافع مادي در مناطق مختلف جهان مستقر ميشوند؛ اما نيروهاي مسلح ايران از متن جامعه جوشيدهاند و خود را خادم آحاد ملت ميدانند. تكيه دفاع بومي بر فرزندان اين آب و خاك، پيوندي ارگانيك ميان مردم و ساختارهاي نظامي برقرار كرده است كه هيچ تحريم، تهاجم يا توطئه رسانهاي نميتواند آن را متزلزل سازد. حضور داوطلبانه، روحيه فداكاري و پايداري جامعه در روزهاي سخت تحريم و تهديد، پايگاه اصلي بازدارندگي ايران به شمار ميرود.
سومين ضلع اين هندسه قدرت، وجود «رهبري صالح، عادل و شجاع» است. در نظامهاي پارلماني و رياستي مرسوم غرب، سياستمداران عموما بازيچههاي منافع حزبي، وامدار سرمايهداران بزرگ و مجري اراده كارتلهاي اسلحهسازي هستند؛ اما رهبري در نظام اسلامي مشروط به مولفههاي سختي چون تقوا، فقاهت، حكمت، جامعنگري، شجاعت، بينش سياسي و نفي هرگونه امتيازطلبي فردي و خانوادگي است. چنين شخصيتي در بزنگاههاي خطر، تصميمگيريها را بر پايه مصالح بنيادين جامعه و اصول تغييرناپذير اخلاقي اتخاذ ميكند، نه بر مبناي جلب آراي انتخاباتي يا بدهبستانهاي مالي. اين اعتماد متقابل ميان رهبر و مردم، ثباتي پايدار در خطمشيهاي دفاعي ايجاد كرده و هرگونه گسست استراتژيك را ناممكن ساخته است.
هفت دهه توطئه مستمر و تفكيك بنيادين ميان ملت و حكومت امريكا
نامه سپاه پاسداران با صراحت بر يك نكته كليدي پاي ميفشارد و آن، ايجاد تمايز قاطع ميان تودههاي مردم امريكا با هيات حاكمه جنايتپيشه اين كشور است. در اين سند تصريح شده است كه شعار تاريخي «مرگ بر امريكا» كه در اجتماعات مردمي ايران طنينانداز ميشود، به هيچ عنوان متوجه كارگران، دانشجويان، كادر درمان، دانشگاهيان و شهروندان عادي امريكا نيست، بلكه ابراز انزجار صريح از سياستهاي تجاوزكارانه، ماشين ترور دولتي و نظام آپارتايدي است كه از اتاقهاي تصميمگيري واشنگتن هدايت ميشود. اين موضع ريشه در يك قرن تجربه تلخ از مداخلات فاجعهبار كاخ سفيد در سرنوشت ملت ايران دارد. پرونده قطور اين خصومتها در برگيرنده وقايع دردناكي است كه فهرستوار ميتوان به مهمترين آنها اشاره كرد: طراحي و اجراي كودتاي ننگين بيستوهشت مرداد هزار و سيصد و سيودو عليه دولت قانوني و ملي ايران و بازگرداندن ديكتاتوري وابسته پهلوي، غارت منابع نفتي و ثروتهاي عمومي كشور به مدت بيش از دو دهه، تحريك اقوام و حمايت از جريانهاي تجزيهطلب پس از پيروزي انقلاب مردمي در سال پنجاهوهفت، سازماندهي كودتاهاي خونين، تبديل سفارتخانه خود در تهران به ستاد عمليات جاسوسي و خرابكاري و پشتيباني مطلق مالي، تسليحاتي و اطلاعاتي از صدام در جريان هشت سال جنگ تحميلي. فجايعي همچون حمله به سكوهاي نفتي ايران و ساقط كردن جنايتكارانه هواپيماي مسافربري بر فراز خليجفارس كه به شهادت صدها زن و كودك بيگناه انجاميد، گوشههايي از اين كارنامه سياه است. سلسله اين دشمنيها پس از جنگ نيز با وضع بيرحمانهترين رژيم تحريمهاي يكجانبه بانكي و دارويي، حمايت علني از گروهكهاي تروريستي، راهاندازي و هدايت جريانهاي تكفيري در مجاورت مرزهاي ايران و در نهايت ترور ناجوانمردانه فرماندهان ارشد و قهرمانان مبارزه با تروريسم بينالملل نظير سپهبد شهيد حاج قاسم سليماني تداوم يافت. سپاه پاسداران انقلاب اسلامي با يادآوري اين جنايات تاكيد ميكند كه تروريست خواندن نهادي نظامي كه برخاسته از قانون اساسي يك كشور كهن است و خود بزرگترين نيروي نابودكننده خلافت جعلي داعش در منطقه بوده، نشاندهنده سقوط اخلاقي و استفاده ابزاري سياستمداران غربي از واژگان حقوقي است.
نقشه راه همزيستي مسالمتآميز
در بخش پاياني اين سند جامع، نويسندگان نامه با تاكيد بر تعاليم مشترك پيامبران الهي در كتب آسماني تورات، انجيل و قرآن كريم مبني بر اينكه سرنوشت هيچ جامعهاي دگرگون نخواهد شد مگر آنكه مردم آن جامعه اراده به تغيير و اصلاح وضعيت خود كنند، ملت و نخبگان بيدار امريكا را به اقدامي شجاعانه براي اصلاح مسير قهقرايي كشورشان فراخواندهاند. نويسندگان پيام تصريح ميكنند كه زمان آن فرا رسيده است كه شهروندان امريكايي از انفعال خارج شده و به نقشآفريني ساختارهاي فاسد پشت پرده كه منابع ملي آنان را قرباني مطامع يك درصدي لابيهاي حامي صهيونيسم و كارخانجات سلاحسازي ميكنند، پايان دهند. راهكارهاي واقعبينانهاي كه در اين سند براي بازگرداندن تعادل و خردورزي به جامعه امريكا پيشنهاد شده، شامل اقداماتي ملموس است:
۱. برچيدن فوري بيش از هشتصد پايگاه نظامي پرهزينه، استعماري و تنشزا در گوشه و كنار جهان و بازگرداندن سربازان به نزد خانوادههايشان براي جلوگيري از داغدار شدن مادران و همسران امريكايي؛
۲. مهار ماشين جنگي و بازگرداندن تريليونها دلار از هزينههاي تسليحاتي به داخل خاك امريكا جهت نوسازي زيرساختهاي در حال فروپاشي، درمان ميليونها بيمار بيبضاعت و مبارزه با بيخانماني و اعتياد؛
۳. احترام واقعي به قواعد حقوق بينالملل، توقف حمايت بيقيدوشرط از جنايات رژيم صهيونيستي در غرب آسيا و پذيرش جهان چندقطبي بر مبناي عدالت، همزيستي مسالمتآميز و استقلال حاكميت ملتها.
اين پيام در نهايت تاكيد ميكند كه انتخاب امروز ميان تداوم نظاميگري تباهكننده يا بازگشت به اخلاق، انسانيت و عقلانيت، مسووليت تاريخي مردم و نخبگان ايالات متحده است.