• 1405 چهارشنبه 8 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6431 -
  • 1405 چهارشنبه 8 مهر

علي‌اكبر صادقي بازخواني يا بازمصرف؟

حسين نوروزي

وقتي خبر نمايشگاه اخير آثار استاد علي‌اكبر صادقي به انتخاب و گردآوري صابر ابر را ديدم، نخستين چيزي كه به ذهنم رسيد، خوشحالي از دوباره ديده‌شدن نام يكي از مهم‌ترين هنرمندان تصويري معاصر ايران بود. صادقي براي من و بسياري از كساني كه سال‌هاست در فضاي هنرهاي تجسمي فعاليت مي‌كنيم، نام تازه‌اي نيست كه احتياج به معرفي داشته باشد. او بخشي از تاريخ تصوير معاصر ايران است؛ با جهاني كه در نقاشي، تصويرگري و انيميشن، زبان و هويت خودش را پيدا كرده است؛ اما كمي كه بيشتر فكر كردم، يك سوال جدي‌تر برايم شكل گرفت؛ سوالي كه به نظرم فقط مربوط به اين نمايشگاه نيست. چرا در سال‌هاي اخير، چهره‌هاي شناخته‌شده سينما و تئاتر، بيش از گذشته به حوزه هنرهاي تجسمي وارد مي‌شوند؟ بازيگر، كارگردان و چهره شناخته‌شده‌اي را مي‌بينيم كه نمايشگاه نقاشي يا عكاسي برگزار مي‌كند، مجموعه‌اي از آثار هنرمندان را انتخاب مي‌كند يا حتي در مقام گردآورنده و كيوريتور يك نمايشگاه ظاهر مي‌شود.
من با چندرشته‌اي بودن هنرمند مشكلي ندارم. اساسا تاريخ هنر پر است از هنرمنداني كه خودشان را در يك رسانه محدود نكرده‌اند. مساله چيز ديگري است. چرا اين اتفاق در سال‌هاي اخير اينقدر پررنگ شده است؟ آيا صرفا حاصل علاقه شخصي اين افراد به هنرهاي تجسمي است؟ يا بايد احتمال ديگري را هم بررسي كنيم؛ اينكه در دوره‌اي كه سينما و تئاتر با مسائل اقتصادي، كاهش مخاطب و محدوديت‌هاي مختلف دست‌وپنجه نرم مي‌كنند، ميدان هنرهاي تجسمي و به‌خصوص گالري‌ها، مي‌تواند براي چهره‌هاي شناخته‌شده امكان تازه‌اي براي ديده‌شدن، حفظ ارتباط با مخاطب و حتي ايجاد سرمايه اجتماعي و اقتصادي فراهم كند؟ اين پرسش، البته به معناي نسبت‌دادن چنين انگيزه‌اي به افراد مشخص نيست. براي چنين ادعايي سند لازم است. اما پرسش را نمي‌توان به همين دليل كنار گذاشت. در مورد نمايشگاه صابر ابر و علي‌اكبر صادقي، اين سوال حتي جدي‌تر مي‌شود، زيرا صادقي خودش يك چهره تثبيت‌شده است. او نيازي ندارد كه يك چهره سينمايي او را «كشف» كند. پس واقعا چه اتفاقي افتاده است؟ آيا صابر ابر به عنوان يك چهره شناخته‌شده سينما و تئاتر، با يك نگاه تازه و پژوهش‌شده سراغ جهان صادقي رفته است؟ اگر چنين است، اين نگاه تازه دقيقا چيست؟ چه چيزي در آثار صادقي ديده شده كه پيش از اين كمتر ديده شده بود؟ در معرفي نمايشگاه، از تمركز بر حضور زن در جهان تصويري صادقي سخن گفته شده است. اين مي‌تواند موضوع بسيار جذابي باشد. اما يك ايده، زماني به يك خوانش كيوريتوري تبديل مي‌شود كه پشت آن پژوهش، استدلال و ارتباط ميان آثار وجود داشته باشد. اينجاست كه من ميان «بازخواني» و «بازمعرفي» تفاوت مي‌گذارم. بازخواني يعني اينكه شما چيزي را در آثار يك هنرمند كشف مي‌كنيد و به مخاطب نشان مي‌دهيد كه پيش از اين به آن شكل ديده نشده است. باز معرفي اما بيشتر به ديده‌شدن دوباره يك نام مربوط است. علي‌اكبر صادقي به بازمعرفي احتياج ندارد؛ به بازخواني احتياج دارد. اين تفاوت كوچكي نيست. وقتي يك هنرمند بزرگ پس از سال‌ها دوباره در مركز توجه قرار مي‌گيرد، بايد از خودمان بپرسيم كه چه چيزي قرار است به مخاطب امروز اضافه شود. آيا قرار است نسل جوان با جهان فكري و تصويري صادقي وارد گفت‌وگو شود؟ آيا قرار است آثار او در نسبت با هنر امروز، تصوير امروز ايران و تحولات زبان بصري دوباره بررسي شوند؟ يا صرفا نامي بزرگ دوباره روي ديوار گالري قرار گرفته تا مخاطب و رسانه بيشتري به سوي آن جلب شود؟ و اينجاست كه پاي بازار هم به ميان مي‌آيد. نه از اين جهت كه بتوانيم بگوييم اين نمايشگاه حتما با هدف اقتصادي شكل گرفته است. چنين ادعايي بدون اطلاع از قيمت آثار، ميزان فروش، مالكيت آثار و مناسبات مالي ميان گالري و صاحبان آثار، فاقد پشتوانه است. اما بازار هنر را هم نمي‌توان از اين معادله حذف كرد. نام علي‌اكبر صادقي در بازار هنر ايران شناخته‌شده است و آثار او سابقه حضور در حراج‌ها و معامله با قيمت‌هاي قابل توجه داشته‌اند. بنابراين نام او همزمان يك سرمايه تاريخي، هنري و اقتصادي است. حالا پرسش جالب‌تري شكل مي‌گيرد: در چنين پروژه‌اي، سرمايه‌ها چگونه جابه‌جا مي‌شوند؟ آيا شهرت صابر ابر باعث مي‌شود مخاطباني كه شايد هيچ‌گاه  سراغ يك نمايشگاه از آثار صادقي نمي‌رفتند، به ديدن آن بيايند؟ اگر چنين باشد، اين اتفاق مي‌تواند ارزشمند باشد. اما سوي ديگر ماجرا هم وجود دارد: آيا اعتبار تاريخي و فرهنگي علي‌اكبر صادقي، براي چهره‌اي كه از بيرون حوزه تخصصي هنرهاي تجسمي وارد ميدان شده، سرمايه‌اي تازه ايجاد نمي‌كند؟ شايد پاسخ هر دو پرسش مثبت باشد. و اگر چنين باشد، باز هم مساله‌اي وجود ندارد؛ به شرط آنكه در اين ميان، تخصص قرباني شهرت نشود. به عنوان كسي كه سال‌هاست در فضاي هنرهاي تجسمي فعاليت مي‌كنم، تصور نمي‌كنم صرف مشهوربودن يك فرد، او را به‌طور خودكار به كيوريتور تبديل كند. كيوريتوري دانش و تجربه خودش را دارد. انتخاب اثر، شناخت تاريخ اثر، فهم نسبت ميان آثار و توانايي ساختن يك روايت منسجم از آنها، بخشي از اين كار است. البته يك بازيگر مي‌تواند كيوريتور خوبي باشد؛ همان‌طور كه يك نقاش ممكن است فيلمساز خوبي شود. اما در هر دو صورت، اين كيفيت كار است كه بايد تعيين‌كننده باشد، نه شهرت قبلي فرد. مساله‌اي كه امروز در هنر ايران نگران‌كننده است، اين است كه گاهي مرز ميان «شناخته‌شدن» و «صاحب‌نظر بودن» كمرنگ مي‌شود. ممكن است يك چهره سينمايي به واسطه سال‌ها حضور در برابر دوربين، مخاطبان بسيار بيشتري از يك هنرمند تجسمي داشته باشد. اين يك واقعيت است. اما آيا همين واقعيت بايد براي او اعتبار تخصصي در حوزه‌اي ديگر ايجاد كند؟ اين پرسش را بايد جدي گرفت. به گمان من، احترام واقعي به علي‌اكبر صادقي نيز در همين است كه درباره چنين نمايشگاهي تعارف نكنيم. صادقي آنقدر جايگاه دارد كه بتوان درباره نحوه ارايه آثارش، انتخاب آثار، متن نمايشگاه و حتي انتخاب كيوريتور پرسش‌هاي جدي مطرح كرد، بدون اينكه كوچك‌ترين خدشه‌اي به ارزش و اعتبار هنري او وارد شود. شايد در نهايت، سوال اصلي اين باشد: در اين نمايشگاه چه كسي چه چيزي به ديگري اضافه كرده است؟ اگر پاسخ اين باشد كه صابر ابر مخاطب تازه‌اي را به جهان علي‌اكبر صادقي آورده و امكان ديده‌شدن دوباره آثار او را فراهم كرده است، بايد از آن استقبال كرد. اما اگر شهرت، جاي پژوهش و صلاحيت را گرفته باشد، آن وقت موضوع فقط يك نمايشگاه نيست. موضوع، مساله‌اي بزرگ‌تر درباره وضعيت هنرهاي تجسمي ماست. ما نبايد به جايي برسيم كه براي ديده‌شدن يك هنرمند بزرگ تجسمي، ابتدا لازم باشد يك چهره مشهور سينمايي را ببينيم. علي‌اكبر صادقي سال‌هاست ايستاده است؛ با جهان خودش، با آثار خودش و با جايگاهي كه در تاريخ تصوير ايران ساخته است. آنچه امروز بيش از «كشف دوباره» او اهميت دارد، خواندن دوباره او است و اين دو با يكديگر تفاوت بسيار دارند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون