نبرد اهرمها
مرتضي مكي
دونالد ترامپ پيشنهاد هفت روزه ايران براي بازگشايي تنگه هرمز و شروع مذاكرات هستهاي را رد كرد. تهران پيشنهاد داده بود در صورت توقف محاصره دريايي، رفع محدوديتهاي فروش نفت و اجراي مجموعهاي از تعهدات مشخص ازسوي امريكا، روند بازگشايي تنگه هرمز آغاز شود و در روز هفتم، مذاكرات درباره برنامه هستهاي ايران آغاز شود. ترامپ با رد اين پيشنهاد، عملا نشان داد مساله ديگر فقط بازگشايي تنگه هرمز نيست، واشنگتن ميخواهد محاصره اقتصادي و دريايي را به اهرمي براي گرفتن امتيازات بيشتر از ايران تبديل كند. اين نقطه، مهمتر از خود پيشنهاد هفت روزه است. چون آنچه اكنون در برابر ايران قرار گرفته، يك معامله ساده بر سر «تنگه در برابر رفع محاصره» نيست. دو اهرم اصلي در برابر يكديگر قرار گرفتهاند: هرمز به عنوان اهرم ژئوپليتيكي ايران و محاصره به عنوان اهرم فشار امريكا. مساله تعيينكننده اين است كه هر طرف چگونه از اهرم خود استفاده ميكند و مهمتر از آن، آيا اجازه ميدهد اهرم طرف مقابل بهتدريج از كارايي بيفتد. منطق واشنگتن در ماههاي گذشته تا حد زيادي روشن شده است. دولت ترامپ بارها گفته است كه امريكا كنترل عملياتي تنگه را دراختيار دارد و همزمان از محاصره به عنوان ابزار فشار اقتصادي عليه ايران استفاده كرده است. كاخ سفيد بارها اعلام كرد كه امريكا كنترل تنگه را در دست دارد و مدعي شد محاصره موجب توقف صادرات نفت ايران شده است. هر چند آخرين دادههاي نهادهاي معتبر خلاف ادعاهاي ترامپ را نشان ميدهد، اما فارغ از اين ادعاها، يك واقعيت راهبردي وجود دارد: واشنگتن در حال تلاش براي تبديل فشار اقتصادي به يك اهرم پايدار است. فشار اقتصادي ناشي از محاصره و تحريمها، صادرات نفت، واردات و وضعيت ارزي ايران را تحت تاثير قرار داده و همزمان در امريكا اين تصور وجود دارد كه تداوم فشار ميتواند تهران را به امتيازدهي وادار كند. در سوي ديگر، ايران تنگه هرمز را صرفا يك موضوع تجاري يا دريانوردي نميبيند. براي تهران، نحوه بازگشايي تنگه بخشي از ترتيبات امنيتي پس از جنگ و بخشي از معادله حاكميت و بازدارندگي است. بر همين اساس، پيشنهاد هفت روزه ايران نيز بازگشايي فوري و بدون قيد و شرط نبود.
طبق گزارشهاي منتشر شده، تهران خواهان توقف محاصره بنادر، رفع تحريمهاي نفتي و آزادسازي بخشي از داراييهاي مسدود شده بود و پس از اجراي اين اقدامات، بازگشايي تنگه را در يك جدول زماني چند روزه پيشنهاد كرد. بنابراين، پيشنهاد ايران در واقع تلاش براي تثبيت يك اصل بود؛ بازگشايي تنگه هرمز با ترتيبات مورد توافق ايران و عمان در برابر رفع محاصره. امريكا فشار خود را متوقف ميكند و ايران نيز روند بازگشايي تنگه را آغاز ميكند. اين همان الگويي است كه در توافقهاي موقت نيز ميتواند مبناي «تعهد در برابر تعهد» قرار گيرد. يعني هيچ طرفي ابتدا همه اهرم خود را واگذار نكند و سپس منتظر اقدام طرف مقابل بماند. رد اين پيشنهاد ازسوي ترامپ، اين توازن را برهم ميزند. وقتي يك طرف حاضر نيست در برابر كاهش فشار خود، امتياز متناظر دريافت كند و در عوض خواهان امتيازهاي جديد است، معناي سياسي آن تغيير ميكند. محاصره ديگر فقط ابزار فشار براي بازگشايي تنگه هرمز نيست به سكويي براي طرح مطالبات تازه تبديل ميشود. نشانه اين تغيير را ميتوان در مواضع واشنگتن درباره مساله هستهاي ديد. تهران در پيشنهاد هفتروزه، بازگشت به مذاكرات هستهاي را در روز هفتم مطرح كرده بود، اما واشنگتن خواهان آن است كه مسائل هستهاي بخشي از توافق اوليه و شروط اساسي آن باشد. گزارشهاي اخير نيز صريحا از فاصله دوطرف بر سر همين نقطه خبر ميدهند؛ ايران تمركز مذاكرات را بر تنگه هرمز و محاصره گذاشته و دولت ترامپ بر امتيازات هستهاي تاكيد دارد. اين تغيير، يك پيام مهم دارد؛ اگر محاصره بتواند بدون پرداخت هزينه سياسي و اقتصادي قابلتوجه براي واشنگتن ادامه پيدا كند، طبيعي است كه ارزش آن در محاسبات امريكا افزايش يابد، در اين صورت، امريكا انگيزه بيشتري پيدا ميكند تا محاصره را نه براي گرفتن يك امتياز مشخص، بلكه براي گسترش دامنه مطالبات حفظ كند. اينجاست كه الگوي «تضعيف اهرم رقيب و تقويت اهرم خود» معنا پيدا ميكند. در طرف ايران، تنگه هرمز زماني يك اهرم موثر است كه بازگشايي آن ارزش اقتصادي و امنيتي مشخصي براي طرف مقابل داشته باشد. هر چه مسيرهاي جايگزين انتقال انرژي توسعه پيدا كنند، هر چه كشورهاي منطقه سرمايهگذاري بيشتري براي دور زدن هرمز انجام دهند و هرچه بازار جهاني خود را با محدوديتهاي اين مسير تطبيق دهد، ارزش نسبي اين اهرم ميتواند كاهش يابد. در مقابل، امريكا دقيقا در حال تقويت اهرم مقابل است؛ محاصره، فشار مالي، محدوديت صادرات نفت و فشار بر شبكههاي تجاري ايران. اگر اين ابزارها در طول زمان نهادينه شوند، واشنگتن ديگر براي طرح مطالبات خود به يك عمليات نظامي جديد نياز ندارد، فشار اقتصادي موجود خود به يك ابزار چانهزني دايمي تبديل ميشود. اين همان نقطهاي است كه بايد نسبت به آن حساس بود، زيرا تجربه مذاكرات هستهاي نشان داده است كه وقتي يك مساله از «موضوع اصلي» به «مجموعهاي از موضوعات مرتبط» تبديل ميشود، دامنه مذاكره نيز تغيير ميكند. امروز موضوع هستهاي در كنار تنگه هرمز قرار گرفته است. فردا ميتواند موشكي باشد. پس از آن ميتواند مسائل منطقهاي، توانمنديهاي دفاعي يا ترتيبات امنيتي منطقه را نيز شامل شود. اين يك پيشبيني قطعي درباره تصميم آينده واشنگتن نيست، بلكه استنتاجي از روندي است كه در آن اهرم فشار اقتصادي به ابزار طرح مطالبات متنوع تبديل ميشود. سابقه مواضع دولت ترامپ نيز نشان ميدهد كه واشنگتن مساله ايران را صرفا به موضوع هستهاي محدود نميكند و موضوع موشكها و فعاليتهاي منطقهاي را نيز در چارچوب فشار خود مطرح كرده است، به همين دليل مساله اصلي امروز فقط اين نيست كه تنگه هرمز چه زماني باز ميشود، مساله اصلي اين است كه هرمز تحت چه ترتيباتي باز ميشود و محاصره در مقابل چه چيزي كنار گذاشته ميشود. اگر تنگه هرمز به عنوان اهرم ايران كنار گذاشته شود، اما محاصره امريكا بدون تغيير جدي باقي بماند، توازن مذاكره تغيير خواهد كرد. در آن صورت، امريكا همزمان از فشار اقتصادي و دسترسي به مسيرهاي جايگزين انرژي برخوردار خواهد بود و ايران بخشي از مهمترين اهرم ژئوپليتيكي خود را از دست خواهد داد. چنين وضعيتي ميتواند مذاكرات آينده را از «تعهد در برابر تعهد» به «امتياز در برابر امتياز بيشتر» تبديل كند. از همين منظر، رد پيشنهاد هفت روزه ايران را نميتوان صرفا يك واكنش تاكتيكي ترامپ تلقي كرد. اين تصميم، در صورت تثبيت، ميتواند نشانه تلاش واشنگتن براي تغيير زمين بازي باشد. ايران درباره تنگه هرمز مذاكره ميكند، امريكا درباره محاصره؛ ايران از بازگشايي تنگه سخن ميگويد، امريكا درباره برنامه هستهاي و در مرحله بعد، دامنه گفتوگو ميتواند به موضوعات ديگري كشيده شود. اين همان خطري است كه در يك مذاكره نامتوازن شكل ميگيرد. موضوع مذاكره دايما بزرگتر ميشود، اما اهرم فشار يك طرف ثابت نميماند و حتي تقويت ميشود. ايران براي حفظ منطق «تعهد در برابر تعهد» نيازمند آن است كه مساله تنگه هرمز را از مساله فشار اقتصادي جدا نكند. بازگشايي تنگه نبايد در خلأ و بدون ترتيبات متقابل تعريف شود؛ همانگونه كه رفع محاصره نيز نبايد وعدهاي مبهم و قابل بازگشت باشد. هر اقدامي بايد متناظر، مرحلهاي، قابل راستيآزمايي و برگشتپذير باشد. در اين چارچوب، ديپلماسي زماني ميتواند از منطق فرسايش خارج شود كه هيچ طرفي نتواند با نگه داشتن اهرم خود و فرسوده كردن اهرم طرف مقابل، دامنه مطالبات را بهطور نامحدود گسترش دهد. رد پيشنهاد ايران ازسوي ترامپ اكنون يك آزمون روشن ايجاد كرده است. واشنگتن بايد نشان دهد محاصره را براي چه هدف مشخصي حفظ ميكند و در برابر چه تعهد مشخصي حاضر به كاهش آن است. در طرف مقابل نيز ايران بايد مراقب باشد اهرم هرمز در فرآيند مذاكره به امتيازي يكباره تبديل نشود كه پس از واگذاري، امكان بازسازي ارزش آن دشوار باشد. مساله امروز در ظاهر يك تنگه است. در عمق، مساله توازن اهرمها است. هرمز، اهرم ايران است. محاصره، اهرم امريكا است. اگر يكي تضعيف شود و ديگري تقويت، نتيجه مذاكرات پيشاپيش تغيير كرده است. رد پيشنهاد هفت روزه نشان ميدهد نزاع كنوني ديگر فقط بر سر پايان جنگ يا بازگشايي يك آبراه نيست، بر سر اين است كه چه كسي زمين مذاكره را تعيين ميكند و چه كسي مجبور ميشود براي خروج از فشار، امتيازهاي بيشتري روي ميز بگذارد. به همين دليل، مهمترين سوال در مرحله بعد اين نيست كه امريكا چه پيشنهادي به ايران خواهد داد. سوال اصلي اين است كه آيا واشنگتن ميتواند محاصره را به اهرمي دايمي براي گسترش مطالبات تبديل كند يا اينكه مذاكرات دوباره به همان اصل بنيادين بازميگردد؛ تعهد در برابر تعهد، اقدام در برابر اقدام. تحولات بسيار پرشتاب است. امريكا تمام ظرفيت قدرت اقتصادي و سياسي خود را براي يك جنگ تمام عيار اقتصادي عليه ايران در سايه افزايش تهديدات نظامي به كار گرفته است، اما كنش و واكنشهاي ايران در سطوح مختلف نظامي، اقتصادي و ديپلماتيك باعث شده كه هزينههاي اقدامات امريكا عليه ايران تنها متوجه ايران نباشد. مردم امريكا كشورهاي اروپايي، آسيايي و منطقه هر كدام به شكلي متاثر از سياستها و اقدامات امريكا عليه ايران شدهاند، به همين دليل عنصر زمان اهميت مضاعفي پيدا كرده است و ترامپ مرتب از پايان جنگ عليه ايران در آيندهاي نزديك خبر ميدهد. جمهوري اسلامي ايران در داخل و منطقه و روابط با قدرتهاي بزرگي مثل چين و روسيه نيازمند ابتكار عملهايي در حوزههاي اقتصادي، سياسي و امنيتي در كند كردن اهرم محاصره دريايي و تشديد فشار اقتصادي است. كارشناس مسائل بينالملل