• 1405 پنج‌شنبه 9 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6432 -
  • 1405 پنج‌شنبه 9 مهر

سالمندی بحران فردا

علی ربیعی

«روز جهانی سالمندی» بیش از آنکه تنها یک نماد تقویمی باشد، دعوتی است به یک گفت‌وگوی انتقادی اجتماعی درباره واقعیتی که آینده زیست جمعی ما را بازتعریف خواهد کرد. سالمندی در مختصات کنونی ایران دیگر یک پدیده دموگرافیک ساده یا صرفا چرخه‌ای از طول عمر زیستی نیست، بلکه بحرانی ساختاری  است که نه تنها جمعیت، بلکه همه عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را متاثر خواهد ساخت و در افق ۱۴۳۰ به نقطه عطف خود می‌رسد. بنا بر یافته‌های علمی چندین ساله من،  زمانی می‌توانیم به پدیده‌ها برچسب بحران بزنیم که نسبت بین ظرفیت حل مساله به پدیده و آثار تبعی آن کوچک‌تر از یک شود.  به پدیده سالمندی، با ظرفیت‌های امروز می‌توان اطلاق بحران كرد که اگر آن را با رویکردی پیشگیرانه و علمی فهم و با توجه به فرصت 25 ساله  پیش‌رو، سیاستگذاری متناسب طرح و اجرا کنیم، می‌توان امیدوار بود که جامعه آمادگی مواجهه با این پدیده را دارد.  باید چهار ضلع جامعه و مردم به طور عمومی، نهادهای اجتماعی، نهاد علم و در نهایت دولت با درکی مشترک به این مقوله بپردازند.
۱. ضرورت گذار از دولت‌محوری- مساله سالمندی را نمی‌توان و نباید صرفا به حیطه بروکراتیک دولت و تصمیم‌گیری‌های بالا به پایین تقلیل داد. اگرچه تدوین سیاست‌های کلان وظیفه ساختار حاکمیتی است، اما هسته سخت ماجرا در «فهم مشترک بین‌الاذهانی» نهفته است.  شواهد نشان می‌دهد که میان افکار عمومی و بحران‌های ساختاری آینده، یک گسست یا «ناهمزمانی ذهنی» عمیق وجود دارد؛ جامعه ایرانی هنوز متوجه ابعاد دگرگونی هرم جمعیتی خود نشده است. در این نقطه، «نهاد علم» و انجمن‌های علمی (از علوم زیستی و بهداشت گرفته تا علوم اجتماعی و انسانی) موظفند این بی‌تفاوتی ساختاری را شکسته و پدیده را به مساله‌ای در کانون آگاهی عمومی بدل کنند.
۲. فشرده ‌شدن زمان تاریخی؛ تجربه‌ای تکان‌دهنده از گذار جمعیتی- آنچه در ایران رخ می‌دهد صرفا یک جابه‌جایی در ترکیب سنی نیست، بلکه تولد یک «نظم نوین اجتماعی» است.

عمق بحران در «شتاب نامتعارف» این گذار نهفته است:

کشورهای توسعه‌یافته غربی بیش از یک سده فرصت داشتند تا همگام با انباشت سرمایه و توسعه نهادهای رفاهی با پدیده کهنسالی مواجه شوند؛ اما ایران این مسیر صد ساله را در کمتر از سه دهه طی می‌کند، پدیده‌ای که می‌توان آن را «سالمند شدن پیش از آماده شدن زیرساخت‌ها» نامید.  رشد ۵۴ درصدی سالمندی از سال ۱۳۸۴ تا امروز و سه برابر شدن آن تا سال ۱۴۳۰ (رسیدن به سهمی نزدیک به یک‌سوم کل جمعیت کشور)، نشان‌دهنده شیب تند جامعه‌ای است که با سرعتی بی‌سابقه در حال خاکستری شدن است.

 ۳. دگرگونی نهاد خانواده، زوال شبکه‌های حمایتی و زنـانه ‌شدن سالمندی-  پیامد این دگرگونی، پایه‌های خرد جامعه‌شناختی را تکان خواهد داد. ما از ساختار «خانواده گسترده و چندنسلی»-که کارکرد سنتی بازتولید مراقبت و همبستگی نسلی را تضمین می‌کرد-به سرعت به سمت «خانواده‌های هسته‌ای، کوچک و فردگرایانه» کوچ کرده‌ایم.  تلفیق این گذار ساختاری با پدیده‌هایی چون افزایش نرخ تجرد قطعی و کاهش ابعاد خانوار، چشم‌اندازی نگران‌کننده ترسیم می‌کند: نسلی از کهنسالان بدون فرزند و فاقد پیوندهای مستحکم فامیلی که در تله «انزوای اجتماعی» گرفتار خواهند شد.  از سوی دیگر، زیست در شرایط تورم ساختاری، فقر تحمیلی و تداوم فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم‌ها، فقر را از یک امر حاشیه‌ای به «قاعده زیست روزمره» بدل کرده است. تلاقیِ فقر و کهنسالی آسیب‌پذیری مضاعفی خلق می‌کند؛ آسیبی که مشخصا با پدیده «زنـانه ‌شدن سالمندی» و تنهایی مضاعف زنان کهنسال (به دلیل امید به زندگی بالاتر و شکاف دسترسی به منابع اقتصادی و بیمه‌ای) چهره‌ای خشن‌تر به خود خواهد گرفت.

۴. فرسایش پایه‌های مادی: بحران کار و خطر فروپاشی صندوق‌های بازنشستگی- کاهش نرخ باروری کل به زیر سطح جانشینی (سقوط از نرخ بهینه ۲.۱ به حدود ۱.۷ و کمتر) زنگ خطری آشکار برای شریان‌های حیاتی اقتصاد است. با جهش جمعیت بالای ۶۵ سال به مرز ۲۰ میلیون نفر، اقتصاد ملی با بحران مضاعف کمبود عرضه نیروی کار و کاهش بازدهی تولید مواجه می‌شود؛ مساله‌ای که حتی در معادلات قدرت ملی و موقعیت ژئوپلیتیک کشور بازتاب خواهد یافت.

در سوی دیگر، وضعیت صندوق‌های بازنشستگی از یک چالش فنی-بیمه‌ای به یک «بمب ساعتی مالی» بدل شده است. تنزل فاجعه‌بار نسبت پشتیبانی (کاهش نسبت شاغلان حق ‌بیمه‌پرداز به بازنشستگان از ارقام مطلوب به ۳ به ۱ و حتی منفی شدن آن در برخی صندوق‌ها)، نشانه فروپاشی الگوی سنتی همبستگی بین‌نسلی در نظام رفاهی است.

۵. بازتعریف چرخه عمر: ضرورت «زیست اخلاقی» و تولد «اقتصاد نقره‌ای»

باید پذیرفت که سه‌گانه سنتی و خطیِ مدرنیته صنعتی یعنی «آموزش، کار، بازنشستگی» دیگر کارایی ندارد. افزایش طول عمر و تغییر ماهیت کار، بازآرایی بنیادین این چرخه را می‌طلبد.

۶. شهرهای نامهربان با سالمند  - پیاده‌روهای آسیب‌زننده، اماکن متناسب‌سازی نشده، آماده نبودن حوزه‌های عمومی از کافه‌ها تا پارک‌ها و ... از مسائل امروز است.

۷. نظام ناآماده سلامت برای سالمندان- در حال حاضر، پزشکان سالمندی در ایران که اختصاصا در این زمینه تخصص داشته و فعالیت می‌کنند بسیار کم تعداد هستند.

۸. خانواده‌های بدون مراقب از سالمند - این روزها با تغییرات نسلی و فرهنگی در حوزه مراقبت از سالمند -حتی امروز با رگه‌هایی از خشونت علیه سالمندی- روبه‌رو هستیم. فرهنگ سالمندی را باید از جوانی تا میانسالی آموزش داده شود.

برای مواجهه خردمندانه با این واقعیت نوظهور، چند گام راهبردی اجتناب‌ناپذیر است:

٭   بازتولید اخلاق زیسته با کهنسالان: ایجاد فرهنگ احترام، مشارکت و زیست اخلاقی در جامعه؛ کهنسال نباید به عنوان «بار اجتماعی یا اقتصادی» بازنمایی شود، بلکه باید شأن و منزلت عاملیت او در مناسبات اجتماعی و متون آموزشی تثبیت شود.

٭  اصلاح پارادایم سلامت: گذار از درمان‌محوری واکنشی به سمت غربالگری مستمر، طب پیشگیرانه سالمندی و خدمات مراقبت اجتماعی محله‌محور.

٭  سیاستگذاری اشتغال و بسط «اقتصاد نقره‌ای» (Silver Economy): تدوین سیاست‌های منعطف کار برای سالمندان توانمند و سازماندهی زنجیره‌های ارزشِ خدماتی و تولیدی حول نیازهای ویژه این گروه جمعیتی.

ایران فردا، ناگزیر جامعه‌ای کهنسال خواهد بود. اما این کهنسالی قرار است به تجربه‌ای سرشار از «طردشدگی، فقر و فروپاشی نهادی» بدل شود یا با بازآرایی ساختارها به زیست‌جهانی با «کرامت، تاب‌آوری و مراقبت اجتماعی» ختم شود، بستگی مستقیم به تصمیماتی دارد که همین امروز-نه فردا-اتخاذ می‌کنیم.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون