فنجاني كه هويت نسل تازه شد
مرضيه نگهبانمروي
اول اكتبر، روز جهاني قهوه است؛ مناسبتش از سال ۲۰۱۵ رسمي شد، وقتي سازمان بينالمللي قهوه اين تاريخ را به رسميت شناخت و نخستين جشنش در ميلان برگزار شد. پيش از آن هم آلمان، سريلانكا و ژاپن همين روز را جشن ميگرفتند. اما اين روز، بيش از يك تقويم مناسبتي، بهانهاي است براي نگاه كردن به جايگاه قهوه در زندگي امروز ما. داستان اين نوشيدني از اتيوپي شروع ميشود، در يمن و شبهجزيره عربستان جا ميافتد و از همانجا در دنياي اسلام پخش ميشود. ايرانيهايي كه براي زيارت به مكه ميرفتند و سر از تركيه عثماني درميآوردند، با قهوه آشنا شدند و آن را به ايران آوردند. ابتدا نوشيدني درباري بود، مخصوص شاه؛ سپس ميان نخبگان و اعيان رسم شد و مكانهايي كه در آن قهوه درست ميكردند، به تقليد از تركي، «قهوهخانه» نام گرفت. نخستين قهوهخانههاي ايراني احتمالا در دوره صفويه و در قزوين شكل گرفتند و در زمان شاه عباس اول در اصفهان گسترش يافتند. اما قهوهخانه يك نهاد اجتماعي هم بود. در آغاز، محفل شاعران، اديبان، نويسندگان و موسيقيدانان بود و به همين دليل «مدارس خردمندان» هم ناميده ميشد. كافي بود كسي شعر تازهاي گفته باشد تا به آنجا بيايد، شعرش را در جمع بخواند و ساعتي با اهل ذوق گفتوگو كند. بعدها اين مكان به پاتوق نقالان، قصهگويان، نوازندگان دورهگرد و اهل هر صنف و پيشه تبديل شد؛ جايي كه ساعتها درباره كار، سياست و زندگي حرف زده ميشد. هسته اصلي ماجرا اينجاست: قهوه ابزار گفتوگو است. از قديم هر جا فنجاني روي ميز بوده، آدمها هم دور آن نشستهاند؛ براي گپ زدن، ايده گفتن و ساختن رابطههاي تازه. شايد همين است كه اين روز را غيررسمي «روز گفتوگو» هم مينامند. اما تصوير امروز تغيير كرده است. گرايش روزافزون جوانان به قهوه به يكي از بارزترين رفتارهاي فرهنگي و اجتماعي نسل جديد - بهويژه نسل زد - تبديل شده است. برخلاف گذشته كه قهوهخانهها سنتي و محل تجمع ريشسفيدان بودند، امروز كافيشاپها پاتوق اصلي جوانانند: براي معاشرت، كار و پر كردن اوقات فراغت. چند دليل روشن براي اين تغيير ميتوان برشمرد. نخست، سبك زندگي و هويت اجتماعي: كافهنشيني به بخشي از هويت مدرن جوانان تبديل شده و فضايي دنج، آزاد و بيطرف براي قرارهاي دوستانه، مطالعه يا كار با لپتاپ و فريلنسري فراهم ميكند. دوم، نياز به تمركز و انرژي بالا: فشار تحصيلي، كنكور و شيفتهاي كاري طولاني جوانان را به سمت كافئين ميفرستد تا با خستگي و خوابآلودگي بجنگند. سوم، فرهنگ پاپ و شبكههاي اجتماعي: بلاگرها و اينفلوئنسرها در اينستاگرام و تيكتاك، قهوههاي تخصصي مثل لاته، آيسكافي و اسپرسو را نمادي از شادابي و شيك بودن معرفي ميكنند. چهارم، تنوع طعمها و جذابيت بصري: منوي رنگارنگ كافهها و تركيب قهوه با سيروپ، شير و خامه، تلخي سنتي آن را براي ذائقه جوان دلپذيرتر كرده است. در همين حال، قهوه گران شده است. قيمت دانه سبز، حملونقل، اجاره و دستمزد بالا رفته و نتيجهاش را در فاكتور آخر ميبينيم.اما گراني، خاصيت اجتماعي قهوه را از بين نميبرد؛ جوان امروز حتي با يك فنجان كوچك، همان كاري را ميكند كه نسلهاي قبل در قهوهخانه ميكردند: مينشيند، حرف ميزند و رابطه ميسازد. اول اكتبر هم به قهوه دلپذيرمان فكر كنيم و هم به سفرش: از اتيوپي تا قزوين، از دربار شاه تا پاتوق نسل زد. قهوه تلخ است و دنيا هم گاهي، اما گفتوگو و ديدار شيرينترين شكرِ اين فنجان است.