• 1405 شنبه 18 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6439 -
  • 1405 شنبه 18 مهر

موهاي زرد، زبان سرخ، سر سبز

مرتضي ميرحسيني

در را شكستند. تصميم‌شان را گرفته بودند. از مدت‌ها پيش از آن شب پاييزي تصميم‌شان را گرفته بودند. نه ترديد كردند و نه فرصت را از دست دادند. وزير بزرگ را كشتند. خودش جنگ را شروع كرده بود. او بود كه با قزلباش‌ها درافتاد و بازي‌شان را به ‌هم زد. نه فقط از دارايي‌شان حساب كشيد و دست در جيب‌شان كرد كه راه نفوذشان را هم بست و براي زير نظر داشتن‌شان دسته‌اي جاسوس را هم به كار گرفت. آنان در دولت براي تحديد اختياراتش با او جنگيدند. حريفش نشدند. پيش شاه بد او را گفتند و شايعاتي از احتمال خيانتش پخش كردند. كاري از پيش نبردند. توطئه‌ها كردند و هر بار ناكام شدند. هر چه زدند به در بسته خوردند. در آخر، در را شكستند و وزير را سربه‌نيست كردند. نامش محمدتقي بود. به زردي موهايش از ديگران متمايز مي‌شد. ساروتقي صدايش مي‌زدند. از طبقه حاكم نبود. در سال‌هاي شاه عباس به خدمت دولت صفوي درآمد. كارش كشيدن نقشه راه‌ها و نظارت بر اجراي طرح‌هاي راهسازي بود. از پس كارهايي كه به عهده گرفت، برآمد. لياقتش را نشان داد. به شاه عباس نزديك شد. به دربار رفت. در حلقه مشاوران شاه بزرگ جاي گرفت. بعد از شاه عباس، در دوره شاه صفي براي ماموريتي سخت به گيلان رفت و شورش بزرگ آن ولايت را در خون فروشست. نامش بيشتر از قبل سر زبان‌ها افتاد. شاه جديد به او اميد بست. وزارت را به او پيشنهاد كرد و آن قدرت و اختياراتي را هم كه براي اداره كشور نياز بود، همراه اين عنوان به او سپرد. پذيرفت. عملا دولت و دربار را تصاحب كرد. اهل مدارا و تباني نبود. از همه اطاعت بي‌چون‌وچرا مي‌خواست. مخالفت‌ها را تحمل نمي‌كرد و به انتقادها روي خوش نشان نمي‌داد. چنانكه رسم استبداد است، خودش را با كشور اشتباه گرفت و سياست‌ورزي‌اش به زورگويي شبيه شد. در اين توهم هم فرورفت كه هر چه مي‌كند درست و لازم است. سخت‌گيري‌هايش از حد گذشت. شماري از مردان دلسوز را از دولت و دربار حذف كرد و فرصت نقش‌آفريني شمار ديگري را از بين برد. حتي به فكر افتاد كه دخل و خرج خانواده سلطنتي را هم به دست بگيرد و در زندگي شخصي شاه دخالت كند. خان قندهار را كه آن زمان امير شرقي‌ترين شهر قلمرو صفوي بود زير فشار گرفت و به جدايي از دولت مركزي و پناهندگي به هند سوق داد. قندهار را از دست داد. اما اصلا اشتباهاتش را نمي‌پذيرفت. به نظرش هميشه كوتاهي و خطا از ديگران بود. رويمر مي‌نويسد: «ساروتقي نه تنها در امر تشكيلات ديواني كارايي و تخصص داشت، بلكه شخصي استوار و فسادناپذير بود و هرگز تمايلي به كسب امتيازات مالي شخصي نداشت. او چنان عنايت و التفات شاه را ربود كه توانست مخصوصا در سال‌هاي نخستين سلطنت او بر صاحبان قدرت زمانه و از جمله اشرافيت نظامي اعمال نفوذ و كروفر كند. اقدامات كارآمد ديواني مخصوصا در حوزه امور مالي ساروتقي را قادر ساخت تا عايدات مملكت را به سطح و ترازي برساند كه تا آن روزگار در ايران سابقه نداشت. او براي اين منظور از تشكيلات جاسوسي بهره جست و اين فعاليت‌ها در عين حال كه بر محبوبيت او در بعضي مناطق افزود، اما در جاهاي ديگر تاثيري معكوس داشت. به علاوه، به مرور ايام، ساروتقي چنان مقتدر و سازش‌ناپذير شد و چنان عادات مستبدانه و تسلط بر ديگران در او ريشه گرفت كه نه فقط دشمنانش را تحت نفوذ خود درآورد، بلكه گاهي هم به منافع دولت تجاوز كرد.» دشمنانش زياد شدند. همگي، كمتر يا بيشتر از او زخمي بودند. اما تا مدتي كارشان پيش نرفت. ساروتقي در قدرت ماند و بعد از مرگ شاه صفي، باز هم وزارت را در مشتش نگه داشت. شاه جديد، عباس دوم نيز حكم به تداوم مقامش داد. تا دو، سه سالي چنين به نظر مي‌رسيد كه دوره ساروتقي تمام‌شدني نيست و سنگيني سايه‌اش تا سال‌ها همچنان بر دولت و دربار صفوي باقي مي‌ماند. حتي تصميم گرفته بود اموال عده‌اي از سران حكومت را مصادره كند و اندك ‌سهمي كه از قدرت براي‌شان مانده بود از آنان بگيرد. به دنبال بهانه‌اي براي اجراي اين تصميم مي‌گشت. همان‌ها پيشدستي كردند. جانش را گرفتند. شاه عباس دوم همه قاتلان را گرفت و به حبس انداخت. مجازات‌شان كرد. ساروتقي را هم با احترام به خاك سپرد (مهر 1024 خورشيدي) .

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون