با نگاهی به تغییرات در آمریکای جنوبی
مشروعیت بخشی به کشتار و تجاوز
نیوشا طبیبی
فرآیند انسانزدایی از ایرانیان در تبلیغات غربی، تاریخی به قدمت چند صد سال دارد. سخنان مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا از پرده برون افتادن چیزی است که در ذهن بسیاری از سیاستمداران غربی میگذرد.
آنها تقابل با ایران را در ادامه درگیریهای دیرین تمدنی بین امپراتوری ایران و روم و یونان باستان ارزیابی و جمهوری اسلامی ایران را تبلور و ظهور مجدد همان امپراتوری تلقی میکنند. به زعم آنان و در ادبیات آخرالزمانی سیاسی افراطی غربی، به زمان نهایی برای نبرد آخر رسیدهایم و آمریکا به عنوان وارث تمدنهای یونان و رم و به نمایندگی از تمامی غرب و با کمک رژیم صهیونیستی، قرار است بار تمامی ملل غربی را به دوش کشیده و با حذف ایران و ایرانی زمینههای ظهور مسیح را آماده کند.
ممکن است باورکردنی نباشد، اما این سخنان در کلیساهای اوانجلیکال آمریکای جنوبی توسط روحانیون افراطی صهیونیست - مسیحی به گوش مومنین آن کلیسا خوانده میشود. آنها در برزیل، گواتمالا، کاستاریکا، هندوراس و پاراگوئه رشد فزایندهای در عرصه سیاسی دارند و پیروزیهای اخیر جریان راست افراطی مذهبی در همه این کشورها، به دلیل ترویج این باور است که ثروت مادی نشاندهنده پاداش الهی است.
تعلیمات این کلیسا، فقر را نشانه خشم خداوندی و ثروت را نشانه رضایت او جلوه میدهد. روشن است که این عقیده کاملا با سیاستهای اقتصادی نئولیبرالی و راستگرایانه همخوانی دارد. کشورهای آمریکای جنوبی، دارای فرهنگ مذهبی بسیار قدرتمندی هستند، حتی باندهای مواد مخدر در بعضی از این کشورها به حامی و شریک کلیسای اوانجلیکال تبدیل شدهاند.
کلیسای اوانجلیکال، پول هنگفت باندهای مواد مخدر را جا به جا و شست و شو میکند و از آنها برای گسترش نفوذ خود بهره میبرد. کلیسا از مالیات معاف است و در پوشش کارهای خیر و حمایت مالی کارتلها، در محلات فقیر حضوری مستحکم پیدا کرده؛ همچنین، تاکید این کلیسا بر روی توبه فوری و بخشایش خداوند، فرصتی برای باندهای تبهکار فراهم کرده تا خود را از گناه تطهیر کنند.
در زاغههای ریودوژانیرو (فاولاها) باندهای بزرگ قاچاق مثل TCP رسما خود را «جنگجویان مسیح» مینامند! قاچاقچیان روی اسلحه و جلیقههای ضدگلوله خود آیههایی از کتاب مقدس و نمادهای مسیحی (و حتی ستاره داوود به عنوان نماد صهیونیسم مسیحی) نقاشی میکنند. آنها با زور اسلحه، معابد نمادهای دینی آفریکو-برزیلی (مثل اُمباندا) را تخریب کرده و کشیشان اونجلیکال را جایگزین میکنند.
علاوه بر باندهای تبهکار، کلیسای اوانجلیکال آمریکای جنوبی، از کلیسای اوانجلیکال آمریکا از نظر مادی و معنوی تغذیه میکند. فرآیند تئوریزه کردن و جهت دادن به اعمال سیاستها از آمریکا دیکته میشود و به اجرا در میآید. به عبارت دیگر صدور مسیحیت صهیونیستی از آمریکا به حیاط خلوت ایالات متحده پروژهای حساب شده و در جهت بازپس گیری تسلط بر آمریکای جنوبی است که با روی کار آمدن احزاب چپ و ضدامپریالیسم دچار وقفه شده بود. اتحاد کلیسای اوانجلیکال - باندهای تبهکار و احزاب راست افراطی، تلاشی وقفه ناپذیر برای در دست گرفتن قدرت سیاسی دارند.
انتقال سفارتهای چندین کشور آمریکای جنوبی از تلآویو به بیتالمقدس اشغالی، به دلیل نفوذ گسترده سیاسی این کلیسا و همین احزاب است. آنها در حمایت بیچون و چرا از اسرايیل با یکدیگر اتفاق نظری خللناپذیر دارند.
برای آنچه بر زبان مارکو روبیو جاری شدهاست، دلایل فراوان مذهبی و تاریخی تراشیده میشود تا حمله به ایران به عنوان نبردی مقدس و کشتن برای آخرین صلح جلوه کند، نبردی که در آن قرار است چهرههایی مثل دونالد ترامپ و پیت هگست و مارکو روبیو به عنوان یاری کنندگان مسیح و ناجیان عصر مدرن جلوه کنند! کشاندن پای پادشاهان باستانی ایران مانند خشایارشا به توجیهات جنگخواهانه بر همین اساس است. این دیدگاه از چند دهه پیش در محصولات تبلیغی و فرهنگی جهان غربی مسیحی تولید شده توسط جریان اصلی رسانهای تبلیغ میشود. ساختن فیلمهای سینمایی ضدایرانی و نسبت دادن اعمال وحشیانه و زشت به ایرانیان، از همان سالهای اول انقلاب شروع شد.
«بدون دخترم هرگز» - بر اساس خاطرات بتی محمودی - و «۳۰۰» بر اساس دروغپردازیهای تاریخی، معروفترین آنها هستند. در بسیاری دیگر از آثار سینمایی، کتابها، مقالات و اخبار روزانه تولید شده توسط رسانههای جریان اصلی، میتوان ردپای تبلیغات ضدایرانی و زدودن مفهوم انسانیت از مردم ایران را پیدا کرد. تاریخ ایران از بیشتر اطلسهای تاریخ جهان منتشر شده در 10 سال اخیر یا به کلی نادیده گرفته شده یا در حد چند سطر و یکی دو عکس به توضیح آن بسنده شده است.
پیوند کلیسای اوانجلیکال در آمریکای جنوبی با رژیم صهیونیستی و ایالات متحده و به قدرت رسیدن احزاب راست افراطی در این کشورها، پیوندهای سنتی ایران با احزاب چپ و آزادیخواه و ضد امپریالیستی را تحت تاثیر قرار خواهد داد. پیش از این بسیاری از این کشورها از موضع ضداستعماری از آرای خود در مجامع بینالمللی به نفع ایران استفاده میکردند، این آرا بعد از این تغییرات به سوی اسرايیل و دشمنان ایران تغییر جهت خواهند داد. تقویت ارتباط با احزاب چپ و نهادهای مدنی ضد امپریالیسم کشورهای آمریکای جنوبی و بهویژه با دروازه مهم این کشورها، اسپانیا، میتواند قدمی در جهت خنثی کردن تلاشهای این جبهه خطرناک باشد.
همچنین تقویت ارتباط و ایجاد فرآیندهایی برای هماندیشی دینی با کلیسای سنتی کاتولیک و پروتستانهای اروپایی که منتقد و مخالف جریانهای صهیونیستی مسیحی هستند میتواند مفید باشد.