صيانت از روح جامعه در ميانه بحران
علي ربيعي
وقتي در راهروهاي نمايشگاه «مانوين» كه از تمام نقاط ايران، اقوام مختلف كشورمان حضور داشتند قدم ميزدم، در مواجهه با آن كثرت دلنشين، با تمام وجود حس كردم كه سلام امروز من، سلام به «روح ايران» است. از هر گوشه اين خاك بزرگ نمايندهاي حضور داشت؛ از نوازنده و مجسمهساز اردبيلي گرفته، تا صنعت پوياي تبريز و آن هنرمند اصيلي كه حاضر نشد اثر معنوياش را به بيگانگان بفروشد و آن را سرمايه ملي كشورش دانست. حضور سهگويش از كردهاي عزيز و جلوههاي فرهنگي خراسان جنوبي و راز و جرگلان خراسان شمالي، تصويري زنده از يك «رنگينكمان فرهنگي» بود. در يك كلام: اين نمايشگاه، تجسم زنده روح ايران است. اما اين رويداد، يك «لايه پنهان» و عميقا جامعهشناختي ديگر هم داشت؛ وقتي در سالنها قدم ميزدم، با چشم خودم ديدم كه ما زندهايم؛ ايران زنده است. در نظريات كلاسيك توسعه، اينگونه القا ميشد كه اگر قطبهاي قدرت جهاني دچار بحران يا نوسان شوند، جوامع پيراموني در انزوا، افسردگي و فروپاشي فرو ميروند. اما آنچه امروز در اين نمايشگاه ديدم، نقض اين فرض بود. در اينجا «زندگي» جريان دارد. جامعه ما در سطح خرد و ميانافزار، با تكيه بر خلاقيت مردمي - از همان خانوادهاي كه دور هم نشسته و توليد فرهنگي ميكند تا كارآفرينان نوآور - پويايي خود را حفظ كرده است. اين تصوير، خط بطلاني است بر تصور باطل «جامعه دلمرده و افسرده». آنچه در اين نمايشگاه عيان بود، نشاط برخاسته از دل تلاش و زيست روزمره مردمي است. ما امروز خوشحاليم و خوشبختيم كه ايرانيان با وجود تمام فشارها، با نشاط و خلاقيت كار ميكنند، ميآفرينند و اجازه نميدهند چرخه حيات اجتماعي متوقف شود و اين، بزرگترين پشتوانه ما براي عبور از اين دوران است. وقتي با چنين جوشش طبيعي و اصيلي روبهرو هستيم، اين پرسش بنيادين پيش ميآيد كه چرا برخي به جاي تسهيل امور، گشايشهاي ساختاري و دميدن اكسيژن به اين فضاي زيستي، سياستهايي را پيش ميگيرند كه حاصلي جز اصطكاك و فرسايش رواني جامعه ندارد؟
تجربه نشان داده هر چه دامنه مداخله در زيستجهانِ عمومي و خصوصي محدودتر شود، جامعه با اتكا به هوش تمدني، وجدان جمعي و خردِ خودتنظيمگرِ تاريخياش، تعادلي پايدار و همزيستانه را سامان ميدهد. در اين مختصات تاريخي، «جامعه» بايد نقطه ثقل و كانون تمامي محاسبات راهبردي باشد. وقتي استراتژي دشمن در بيرون، مسدود كردن مجاري تنفسي اين ملت است، هوشمندي حكم ميكند كه در داخل، گستره زيست و فضاي تنفس را وسعت بخشيم و آنجا كه ميخواهند اين ساختار را دچار التهاب و هيجانِ ويرانگر كنند، بايد با خردورزي، سكون و آرامش را در تاروپود جامعه تثبيت كرد. هيچ راهبرد ملي و كارآمدي بدون التفات به روانشناسي جمعي - بدون ادراك هراسها، اميدها، استهلاك توان و در عين حال ظرفيتهاي تابآوري آن - به ثمر نخواهد نشست. نبايد فراموش كرد كه هدف غايي جنگ رواني و فشار همهجانبه، تحليل بردن بنيه اجتماعي و ساختن جامعهاي فرسوده است؛ جامعهاي تهي شده از انرژي، نه در بحران توان مقاومت دارد و نه در ميدان ديپلماسي ميتواند پشتوانهاي استوار براي چانهزني فراهم كند. در ميانه اين تندباد، صيانت از روح جامعه عقلانيترين شيوه حكمراني است؛ مبادا ناخواسته در زميني بازي كنيم كه ديگران براي تحليل بردن قواي حياتي ما طراحي كردهاند.