انگشت در چشم مردم نكنيم
قادر باستاني تبريزي
كنسرت عليرضا قرباني در مشهد، با وجود دريافت مجوز قانوني، لغو شد. در تهران يك مقام انتظامي براي كافهها خطونشان كشيد و از دور دور كردن مردم در پيادهروي خيابان سنايي ابراز نارضايتي كرد. پريروز مسابقات قهرماني زنان در قم را كه با حضور بيش از دو هزار و ۳۰۰ ورزشكار از استانهاي مختلف آغاز شده بود، لغو كردند. اين رويدادها فرصتي براي بازانديشي در اولويتهاي حكمراني است. امروز بيش از هر زمان ديگري به تقويت تابآوري اجتماعي نياز داريم كه از اعتماد متقابل مردم و حكومت، اميد به آينده و احساس مشاركت در سرنوشت مشترك شكل ميگيرد. اين سرمايه وقتي تقويت ميشود كه شهروندان ببينند تصميمگيران، واقعيتهاي جامعه را ميبينند، مسائل اصلي را در اولويت قرار ميدهند و براي دشواريهاي زندگي راهحلهاي موثر مييابند. كاهش فشارهاي اقتصادي، تقويت خدمات عمومي و فراهم كردن فضاهايي براي معاشرت و نشاط اجتماعي، ميتواند همزمان به بهبود زندگي مردم و استحكام انسجام ملي كمك كند. عبور از اين شرايط دشوار، بيش از محدودكردن زندگي روزمره، به گشودن افقهاي تازه براي اميد و اعتماد نياز دارد. در شرايطيكه با انبوهي از مشكلات معيشتي، تهديدهاي دشمن و نگراني درباره آينده روبهرو هستيم، نبايد انگشت در چشم مردم كنيم. مساله، تشخيص اولويتها در حكمراني است. وقتي منابع محدود كشور بايد صرف حل مسائل پيچيده و حياتي شود، پرداختن به موضوعاتي كه خود ميتواند به منبع تازهاي از تنش تبديل شود، نشانه چيست؟ خطاي محاسباتي، نگراني ايدئولوژيك يا ناتواني در تشخيص مسائل اصلي؟ هر كدام كه باشد، نتيجهاش فرسايش اعتماد عمومي و كاهش ظرفيت جامعه براي عبور از بحرانهاست. كشورمان امروز به انسجام ملي نياز دارد، اما انسجام با يكسانسازي اجباري سبك زندگي و چشمپوشي بر رفتارهاي خودسرانه و متعصبانه آنارشيستي كه قانون و حقوق ديگران را ناديده ميگيرد، به دست نميآيد، همانطور كه با ناديده گرفتن نگرانيهاي فرهنگي و ديني نيز نميتوان به تفاهم پايدار رسيد. راه دشوارتر، اما ضروريتر، پذيرش واقعيت جامعه، گفتوگوي صريح درباره اختلافها و يافتن راههايي است كه هم حقوق شهروندان را به رسميت بشناسد و هم امكان همزيستي را تقويت كند.
در شهري مانند تهران كه كمبود فضاهاي عمومي براي معاشرت و حضور بيهزينه شهروندان محسوس است، كافهها و فضاهاي فرهنگي بخشي از خلأ موجود را پُر ميكند. براي جواناني كه در خانههاي كوچك و در كنار خانواده زندگي ميكنند و امكان تشكيل زندگي مستقل برايشان دشوار شده است، اين فضاها گاهي تنها فرصت گفتوگو، معاشرت و فاصله گرفتن از فشارهاي روزمرهاند. براي بسياري ديگر كافه محل كار، فعاليت فرهنگي، ديدار دوستان و تجربه حضور در شهر است. بستن اين فضاها، محدود كردن بخشي از زندگي اجتماعي است كه در نبود امكانات عمومي مناسب، كاركردي فراتر از مصرف و تفريح پيدا كرده است. البته نگراني بخشي از نهادهاي رسمي درباره تغيير سبك زندگي و فاصله گرفتن جامعه از الگوي رسمي را نميتوان ناديده گرفت. اين نگراني، با توجه به پيوندي كه ميان هويت حكومت و برداشت رسمي از شرعيات برقرار شده، قابل فهم است. اما قابل فهم بودن يك نگراني، لزوما به معناي درست بودن راهحل انتخابشده نيست. مگر ميتوان جامعه امروز را به الگوهاي رفتاري چند دهه پيش بازگرداند؟ اگر پاسخ مثبت است، سازوكار اين بازگشت چيست؟ و اگر روشهاي سلبي و برخوردهاي فيزيكي، در كوتاهمدت تنها به عقبنشيني ظاهري بخشي از جامعه منجر شود، با تغييرات عميقتر در نگرشها، روابط اجتماعي و سبك زندگي چه بايد كرد؟ وضعیت جامعه ، نمود بيروني تغييراتي گستردهتر در زندگي شخصي، روابط ميان زنان و مردان، ارزشها و انتظارات نسل جديد است. نميتوان همه اين تحولات را به رفتار يك نهاد، يك مدير يا يك جريان سياسي تقليل داد. همانطور كه نميتوان با ناديده گرفتن ريشههاي تاريخي، اجتماعي و فرهنگي آنها به راهحلي پايدار رسيد. جامعه تغيير كرده و سياستگذاري موثر بايد از شناخت اين تغيير آغاز شود، نه از انكار آن.
اشكال مهمتر آن است كه ما در مواجهه با مسائل پيچيده، بارها به مستقيمترين و در عين حال كماثرترين ابزارها يعني ممنوعيت، محدوديت و برخورد پناه ميبريم. در حالي كه حكمراني موفق، بيش از اعمال قدرت، به توانايي فهم جامعه و طراحي راهحلهاي تازه نياز دارد. اگر قرار است الگويي از زندگي اجتماعي با ارزشهاي ديني سازگار باشد، بايد بتوان آن را با زبان امروز، متناسب با نيازهاي نسل جديد و از مسير اقناع و اعتماد معرفي كرد. چنين كاري زمان ميبرد و به مشاركت عالمان ديني، جامعهشناسان، متخصصان فرهنگ و خود شهروندان نياز دارد. امنيت پايدار صرفا با كنترل قدمزدن مردم در يك خيابان و محدودكردن رفتار شهروندان به دست نميآيد. جامعهاي كه احساس كند جايي در تصميمگيريها ندارد و سبك زندگياش دايما موضوع منازعه است، ممكن است بهتدريج از نهادهاي رسمي فاصله بگيرد. اينجا يك خطاي راهبردي بايد جدي گرفته شود. تابآوري مردم با آمادگي آنها براي تحمل هر نوع فشار و سياست يكسان نيست. مردم ايران بارها توانايي خود را براي ادامه زندگي در دشوارترين شرايط نشان دادهاند، اما اين ظرفيت نامحدود نيست و نبايد آن را مجوزي براي بياعتنايي به نيازها و خواستههاي جامعه تلقي كرد. تابآوري، سرمايهاي است كه با تصميمهاي نادرست ميتواند بهتدريج تحليل برود. درخواست صبر و تحمل، بدون نشان دادن افقي روشن و بدون اصلاح سياستهاي كماثر، نه اعتماد ميسازد و نه اميد. تابآوري زماني به قدرت ملي تبديل ميشود كه مردم در عبور از بحرانها خود را شريك بدانند، نه صرفا مخاطب فرمانهاي تازه. شهروندان بايد ببينند كه تصميمگيران هم سهم خود را در كاهش دشواريها ادا ميكنند، مسائل اصلي را در اولويت ميگذارند و به جاي تكرار راهحلهاي كماثر، شجاعت بازنگري در سياستها را دارند.