«اعتماد» در گفتوگو با نوذر شفيعي بررسي ميکند
خاورميانه در برزخ جنگ و صلح
چشمانداز رويارويي احتمالي ايران و امريكا به محاسبات نظامي واشنگتن و تلآويو، نقش بازدارنده توان موشكي و پهپادي ايران و امكان توافق قدرتهاي بزرگ بر سر مهار بحرانهاي منطقهاي گره خورده است. درحاليكه رييسجمهور امريكا ضمن تكرار ادعاهاي قبلي، مجددا مدعي احتمال ازسرگيري حملات عليه ايران شده، پرسش اصلي پيش روي تحليلگران اين است كه آيا تهديدهاي نظامي واشنگتن و تلآويو به دور تازهاي از رويارويي نظامي منجر خواهد شد يا همچنان راهي براي مهار بحران از مسير ديپلماسي وجود دارد؟ اين درحالي است كه همزمان، گمانهزنيها درباره گزينههاي پيشروي امريكا، از تشديد فشار اقتصادي و محاصره دريايي تا حملات نظامي گستردهتر، بر ابهامهاي موجود افزوده است. به ادعاي برخي ناظران در چنين شرايطي، توان موشكي و پهپادي ايران، آسيبپذيري منافع امريكا و متحدانش در منطقه و نقشآفريني روسيه و چين نيز ازجمله متغيرهايي هستند كه ميتوانند محاسبات طرفهاي درگير و مسير تحولات آينده را تحتتاثير قرار دهند. در همين راستا روزنامه اعتماد با هدف بررسي سناريوها و تحولات پيش رو با نوذر شفيعي، عضو هيات علمي دانشگاه تهران گفتوگو كرده است.
حمايت روسيه؛ متغيري برجسته در تصميمسازي امريكا
نوذر شفيعي، عضو هيات علمي دانشگاه تهران در پاسخ به پرسش نخست «اعتماد» درباره چرايي سفر رييسجمهور كشورمان به مسكو در مقطع كنوني و بعد از سفر لاوروف به تهران گفت: در شرايط جنگي، حمايت متحدان ميتواند تابآوري كشور را افزايش دهد و انگيزه بيشتري براي مقاومت ايجاد كند. روسيه نيز براي حل اختلافات ايران و امريكا تلاشهايي انجام داده، هر چند انتظار دارد در مقابل، واشنگتن در پرونده اوكراين با مسكو همكاري كند. به باور شفيعي، سفر مسعود پزشكيان به روسيه نشاندهنده تداوم مشورت و تعامل تهران و مسكو در شرايط بحراني است. رفتار متحدان طرف مقابل ازجمله عواملي است كه كشورها در محاسبات خود هنگام بررسي احتمال جنگ مدنظر قرار ميدهند، از اين رو، سفر پزشكيان به مسكو از نگاه امريكا ميتواند نشانهاي از نزديكي روابط ايران و روسيه و حمايت مسكو از تهران تلقي شود؛ موضوعي كه بر محاسبات واشنگتن درباره آغاز يا عدم آغاز جنگ با ايران و نيز شدت، دامنه و مدت احتمالي آن تاثير خواهد گذاشت.
ديپلماسي در ميدان بحران
شفيعي در پاسخ به پرسش ديگر «اعتماد» درباره سفر مقامات روسي و پاكستاني به تهران و نتايج احتمالي آن كه گفته ميشود موجب گشايش ديپماتيك نشده نيز خاطرنشان كرد: يكي از اصول مهم ديپلماسي، اميد به حلوفصل اختلافات حتي در دشوارترين شرايط است. لذا اين تصور كه ديپلماتهاي امريكايي و ايراني يا ميانجيگران، باوجود سايه جنگ، ديپلماسي را كنار گذاشتهاند، نادرست است. به نظر ميرسد تلاشهاي ديپلماتيك همچنان با جديت و با هدف جلوگيري از وقوع جنگ ادامه دارد. به گفته اين استاد دانشگاه، رهبران سياسي نيز تا آخرين لحظه ممكن است تحتتاثير متغيرهاي مختلف، به ويژه عوامل تازهاي كه ابعاد آنها بهتازگي آشكار شده، تصميمهاي خود را تغيير دهند؛ عواملي كه ميتوانند مانع وقوع جنگ شوند. نمونههاي متعددي وجود دارد كه كشورها تا آستانه جنگ پيش رفتهاند، اما ديپلماسي در لحظهاي حساس مانع درگيري شده است، به ويژه زماني كه تهديد نظامي خود به پشتوانهاي براي پيشبرد ديپلماسي تبديل ميشود. شفيعي تاكيد كرد كه تهديد نظامي و سنگيني سايه جنگ لزوما به معناي قطعي بودن درگيري نيست، زيرا ديپلماسي ميتواند با نزديك كردن يا تعديل ديدگاههاي طرفين، از جنگ جلوگيري كند. بنابراين، باوجود شواهد متعدد درباره احتمال رويارويي ايران و امريكا، چه پيش از انتخابات مياندورهاي كنگره امريكا و چه پس از آن، اين احتمال نيز جدي است كه تلاشهاي ديپلماتيك مانع وقوع جنگ شود.
محاسبات واشنگتن و تلآويو براي ورود به جنگ
شفيعي در ادامه، در رابطه با سناريوي رويارويي به عنوان يكي از سناريوهاي پيش روي تهران و واشنگتن به «اعتماد» گفت: اگر فرض را بر وقوع جنگ بگذاريم، نخستين پرسش، شدت، دامنه و مدتزمان آن است؛ موضوعي كه تا حد زيادي به تقسيم كار ميان امريكا و اسراييل بستگي دارد. ممكن است يكي از اين دو كشور يا هر دو به طور همزمان وارد درگيري شوند. در جنگ ۱۲روزه، اسراييل نقش اصلي را ايفا كرد، درحاليكه در جنگ ۴۰روزه، امريكا بيشترين نقش را برعهده داشت، بنابراين احتمال ورود مستقيم هر دو بازيگر به جنگ احتمالي جديد وجود دارد. به باور اين استاد دانشگاه، تصميم امريكا و اسراييل به ارزشي بستگي دارد كه براي حمله احتمالي قائلاند. اگر اين ارزش بالا باشد، ممكن است هر دو بازيگر عملياتي جديتر از نظر شدت، دامنه و مدتزمان انجام دهند، اما اگر پايين باشد، احتمال ورود تنها يكي از آنها افزايش مييابد. در نتيجه، هدفي كه دو بازيگر از جنگ دنبال ميكنند،
نه تنها تعيينكننده طرفهاي درگير، بلكه موثر بر ابعاد و مدتزمان جنگ نيز خواهد بود. با اين حال، آغازكنندگان جنگ لزوما پاياندهندگان آن نيستند و كشورهايي كه در ابتدا شدت و دامنه درگيري را تعيين ميكنند، ممكن است در ادامه كنترل اين مولفهها را از دست بدهند، چراكه تحولات حين جنگ ميتواند روند و ابعاد آن را از پيشبينيهاي اوليه متفاوت كند.
انتخابات زمان حمله به ايران را تعيين ميكند
اين تحليلگر ارشد روابط بينالملل در پاسخ به پرسش ديگر «اعتماد» درباره سناريوي احتمالي حمله پيشدستانه در آستانه انتخابات امريكا و اسراييل گفت: آغاز جنگ به صورت پيشدستانه يا با آگاهي ضمني قبلي، به تصميم امريكا و اسراييل بستگي دارد. كشوري كه قصد آغاز جنگ را دارد، ممكن است در شرايطي اقدام نظامي كند كه از نظر زمانبندي و نحوه اجرا، جنبهاي غافلگيرانه داشته باشد، اما جنگ پيشدستانه تعريف مشخصي دارد و زماني مطرح ميشود كه نشانههايي از قصد تهاجم طرف مقابل و تجميع نيروهاي آن وجود داشته باشد. در چنين شرايطي، كشور ديگر براي در دست گرفتن ابتكار عمل، اقدام نظامي ميكند. به باور شفيعي، بعيد است ايران قصد حملهاي تهاجمي داشته باشد و اقدامات تهاجمي تهران، درنهايت، در اقداماتي مانند هدف قرار دادن كشتيها در تنگه هرمز نمود يافته است، بنابراين حمله احتمالي امريكا و اسراييل به ايران را نميتوان پيشدستانه دانست، چراكه به نظر نميرسد ايران قصد حملهاي داشته باشد كه واشنگتن و تلآويو بخواهند با اقدام نظامي از وقوع آن جلوگيري كنند. اين استاد دانشگاه درباره نقش انتخابات نيز خاطرنشان كرد كه كشورها گاهي براي تاثيرگذاري بر شرايط داخلي، جنگ را آغاز ميكنند. در اين زمينه، تصميم امريكا و اسراييل به اين بستگي دارد كه آيا حمله پيش از انتخابات ميتواند نتيجه را به سود آنها تغيير دهد يا خير، براي مثال، ممكن است چنين اقدامي به سود جمهوريخواهان در امريكا و حزب ليكود در اسراييل تمام شود. با اين حال، جنگ ممكن است نتيجهاي معكوس بر رايدهندگان داشته باشد و همين احتمال، تصميمگيري درباره زمان آغاز آن را پيچيده ميكند. اگر تصميم بر موكول كردن جنگ به پس از انتخابات باشد، دو حالت قابل تصور است. در صورت شكست يكي از احزاب حاضر در رقابت، ممكن است دولت مستقر پيش از انتقال قدرت يا ورود نمايندگان جديد به پارلمان، جنگ را آغاز كند. چنين اقدامي ميتواند دو هدف داشته باشد؛ نخست، دستيابي به هدف اصلي جنگ و دوم، درگير كردن حزب تازه به قدرترسيده در بحراني با سرانجام نامشخص. اين نيز از نكات قابل توجه در بررسي ارتباط ميان انتخابات و جنگ است.
اهرمهاي ايران در جنگ احتمالي
شفيعي در ادامه گفتوگو و در رابطه با اهرمهاي ايران براي وقوع جنگ احتمالي به «اعتماد» گفت: به نظر ميرسد ايران از گذشتههاي بسيار دور خود را براي مواجهه با چنين شرايطي آماده كرده؛ چنانكه ميتوان مشاهده كرد سرمايهگذاري اين كشور در حوزه موشكها و پهپادها تا چه اندازه موثر واقع شده است. از زمان آغاز جنگ ۱۲روزه تاكنون نيز به نظر ميرسد ايران از فرصتهايي كه در خلال جنگ و در مقاطعي كه به عنوان فرصتي براي تنفس ايجاد ميشوند، براي افزايش سريع توان تسليحاتي خود، هم از نظر كمي و هم از نظر كيفي، استفاده ميكند. از اين منظر، شايد بتوان گفت يكي از فرصتهايي كه ايران ميتواند از آن بهره بگيرد، ارتقاي تسليحات خود است و فرصت ديگر، آسيبپذيري طرف مقابل؛ هم كشورهايي كه مستقيما با ايران درگير هستند، يعني امريكا و اسراييل و هم متحدان آنها در منطقه. همچنين، ايران ميتواند از طريق ايجاد اختلال در روند انتقال انرژي، تاثيراتي بر جاي بگذارد. به گفته شفيعي در همين زمينه، دو متغير جديد نيز وارد معادلات شدهاند؛ نخست، متغير بابالمندب و دوم، كابلهاي زيردريايي اينترنت. اين دو موضوع نيز ميتوانند به عنوان ابزارهايي جديد مورداستفاده ايران قرار گيرند. افزون بر اين از اظهارات مقامهاي چيني و روسي چنين برميآيد كه اين دو كشور اراده لازم براي حمايت بيشتر از ايران را دارند، بهويژه روسيه كه در مواضع رسمي خود نيز چنين موضوعي را مطرح كرده است.
ايران و اوكراين در معادلات احتمالي مسكو و واشنگتن
اين استاد دانشگاه در پاسخ به پرسش ديگر «اعتماد» درباره ميزباني روسيه از چين و امريكا باتوجه به پروندههاي ايران و اوكراين گفت: در ادبيات روابط بينالملل، مفهوم «كنسرت قدرتهاي بزرگ» به هماهنگي قدرتهاي بزرگ براي حل چالشهاي جهاني اشاره دارد. هنگامي كه قطبهاي قدرت از نظر توان نظامي و ساير مولفههاي قدرت به يكديگر نزديك ميشوند، ممكن است بهجاي رويارويي مستقيم يا جنگهاي نيابتي، به مديريت بحرانهاي جهاني روي بياورند. از اين منظر، اجلاس مشترك سه قدرت ميتواند به حل بحرانهاي منطقهاي كمك كند، به ويژه آنكه بحران اوكراين و خاورميانه، با وجود تاثيرات جداگانه بر امنيت و اقتصاد بينالملل، با يكديگر نيز مرتبطاند. به گفته شفيعي، نگراني از پيامدهاي اين بحرانها ممكن است قدرتهاي بزرگ را به هماهنگي براي حلوفصل آنها سوق داده باشد. حل بحران اوكراين براي روسيه امتياز محسوب ميشود و حل بحران ايران نيز ميتواند امتيازي براي امريكا باشد. همچنين، چين با ايفاي نقش قدرت ثالث در تعامل ميان مسكو و واشنگتن ميتواند اعتبار ديپلماتيك كسب كند. بنابراين، به نظر ميرسد قدرتهاي بزرگ در شرايط كنوني، ثبات و صلح جهاني را بيش از جنگ و ناامني در راستاي منافع خود ميبينند.