معاملهگري امريكا و روسيه به سبك دوران جنگ سرد
تلاش براي شكلدهي به يك «يالتاي جديد» بيش از هر چيز معلول انطباق منافع تاكتيكي دو بازيگر اصلي يعني مسكو و واشنگتن است. به لحاظ نظري، موتور پيشران رفتار كرملين و كاخ سفيد مبتني بر منطق رئاليسم نئوكلاسيك قابل توجيه است. براي ولاديمير پوتين، نشست شنزن تحققيافتهترين صورت از دكترين امنيت ملي روسيه است. براساس تحليلهاي شوراي آتلانتيك، كرملين پس از سالها تحمل فشارهاي تحريمي و جنگ فرسايشي در اوكراين، نيازمند سازوكاري است كه رسميت پرچين امنيتي و حوزههاي نفوذ روسيه در اوراسيا را اعطا كند. حضور روسيه در خيمه سهجانبه شنزن، انزواي ديپلماتيك ادعايي غرب را يكباره فرو ميريزد و مسكو را در تراز مساوي با دو قدرت برتر اقتصادي و نظامي جهان نشان ميدهد. از منظر نظري، مسكو به دنبال دستيابي به يك «معماري ثبات استراتژيك» است كه در آن، خطوط قرمز منطقهاي روسيه درقبال اوكراين و اروپاي شرقي نه از طريق سازمان ملل يا اتحاديه اروپا، بلكه از طريق معامله مستقيم با كاخ سفيد تضمين شود. در سوي ديگر اين معادله، دونالد ترامپ قرار دارد كه ساختار سياست خارجي امريكا را از تعهدات سنتي ايدئولوژيك و نهادگرايي ليبرال خارج كرده و به سمت موازنه سخت و معاملهگري جدي سوق داده است. مبتني بر گزارش نشريه ديپلماتيك، انگيزههاي ترامپ طيف وسيعي از سودگريهاي اقتصادي تا كلانراهبردهاي كنترل تسليحات را دربر ميگيرد. كاخ سفيد با لغو محدود تحريمها و چراغ سبز به واردات سوخت ديزل و كود شيميايي از روسيه، نشان داده كه انعطاف تاكتيكي در خدمت اقتصاد داخلي را بر اصول صلب ترانسآتلانتيك ترجيح ميدهد، اما در سطح استراتژيكتر، ترامپ هدف اصلي چنين نشستي را نه لزوما تعيين تكليف اوكراين، بلكه كشاندن چين و روسيه به يك پيمان سهجانبه كنترل تسليحات هستهاي ميداند؛ پروژهاي كه از ديدگاه انديشكدههاي امريكايي، تلاشي است براي مهار مسابقه تسليحاتي پرهزينه در قرن بيستويكم.
ترديد اژدهاي زرد با خاطره گذشته
درحالي كه مسكو و واشنگتن با اشتياق از ايده نشست سهجانبه سخن ميگويند، رفتار پكن را بايد در چارچوب نظريه «موازنه تهديد» محاسبات بلندمدت ژئوپليتيك چين تحليل كرد. برخلاف تصور رايج كه ميزباني اين نشست در حاشيه اجلاس APEC شنزن را يك پيروزي ديپلماتيك مطلق براي شي جينپينگ ميداند، انديشكدههاي غربي نظير ديپلماتيك و شوراي آتلانتيك بر اين باورند كه پكن انگيزههاي استراتژيك قدرتمندي براي فاصله گرفتن از تغيير نوتهاي كنسرت قدرتهاي بزرگ دارد. مهمترين نقطه افتراق پكن با دستور كار ترامپ، مساله «كنترل تسليحات هستهاي» است. دكترين بازدارندگي چين به طور تاريخي بر پايه «حداقل بازدارندگي موثر» بنا شده است. گرچه چين در سالهاي اخير كلاهكهاي خود را توسعه داده، اما كماكان فاصلهاي چشمگير با انباشت تسليحاتي امريكا و روسيه دارد. اصرار واشنگتن براي قرار دادن خلع سلاح در صدر جدول مذاكرات شنزن، از منظر پكن تلاشي است براي مهار قدرت بازدارندگي چين در قالبي نابرابر، چراكه پذيرش هرگونه پيمان سهجانبه، چين را به قواعدي متعهد ميسازد كه با واقعيات توان تسليحاتي آن همخواني ندارد. چين سالهاست كه خود را پرچمدار «چندجانبهگرايي» و مدافع حقوق «جنوب جهاني» در برابر زيادهخواهيهاي بلوكهاي قدرت معرفي ميكند.
تشكيل يك كلوپ سه نفره براي تصميمگيري درباره مسائل كلان جهاني، ضربهاي اساسي به اين برند ديپلماتيك وارد ميسازد. علاوه بر اين، اجلاس APEC بستري اختصاصي براي پكن جهت نمايش رهبري اقتصادي، گشايش تجاري و نوآوري منطقهاي است؛ تبديل اين اجلاس به صحنه نمايش قدرتهاي هستهاي، دستور كار اقتصادي چين را كاملا به حاشيه ميراند. با اين حال، پكن به عنوان ميزبان نميتواند ايده گفتوگو را به كلي رد كند. از همين رو، ديپلماسي چين به دنبال تبديل گفتوگوهاي سهجانبه به ديداري غيررسمي، حاشيهاي و فاقد بيانيه پاياني الزامآور درباره اوكراين يا تسليحات هستهاي است. همزمان، بازتعريف نقش شي جينپينگ نه به عنوان «عضوي از مثلث قدرت»، بلكه به عنوان «ميزبان و تسهيلكننده ديدار دوجانبه ترامپ و پوتين»؛ تاكتيكي در دستور كار پكن است. «ظاهرا» چين ميخواهد هزينههاي ديپلماتيك اژدهاي زرد را به حداقل برساند.
از معماران يالتا تا سوژههاي معامله شنزن
مقايسه آسيبشناسانه كنفرانس يالتا با نشست شنزن، آشكارترين نشانه از «افول ساختاري قدرت اروپا» در هندسه جديد روابط بينالملل است. در آن برهه تاريخي، اروپاييها به رهبري بريتانياي «وينستون چرچيل» يكي از اضلاع سهگانه تعيين سرنوشت جهان پس از جنگ جهاني دوم بودند، اما هشت دهه بعد، استعمارگران ديروز كه همچنان بر پندار حضور در «كلوپ قدرتمندان» اصرار ميورزند، به حاشيه رانده شده و به سوژه تصميمگيري قدرتهاي فراقارهاي تبديل شدهاند. به روايت شوراي آتلانتيك، اتحاديه اروپا در پي جنگ فرسايشي اوكراين و بحرانهاي انباشته اقتصادي- انرژي، «خودمختاري استراتژيك» مدنظر پايتختهاي اروپايي را كاملا از دست داده است.
شكاف عميق ميان اولويتهاي امنيتي اروپا و نگاه سودمحور ترامپ، قاره سبز را در برابر يك بدعت خطرناك قرار داده است؛ اگر سه قدرت امريكا، روسيه و چين بدون حضور كييف و بروكسل درباره چارچوب امنيتي اروپاي شرقي به توافق برسند، اصل تعهدات ترانسآتلانتيك و اعتبار ناتو بهشدت متزلزل خواهد شد. اروپاييها كه زماني خطوط جغرافيايي جهان را در برلين و پاريس ترسيم ميكردند، اكنون نگران آنند كه مرزهاي امنيتيشان در شنزن و پشت درهاي بسته به معامله گذاشته شود. اروپاييها مشخصا بريتانيا، آلمان و فرانسه، به آب و آتش ميزنند تا نشست شنزن به حاشيه رانده شود. آنها در مرحله اول تلاش ميكنند نقش خود را به رخ واشنگتن بكشانند. ازسوي ديگر دست روي ترديدهاي پكن ميگذارند. داستان اساسي اينجاست كه واقعيت ساختاري نظام بينالملل بدون توانمندي سخت نظامي و اراده مستقل در عمل توهم قدرت در اروپا نميتواند مانع از سرنوشتسازي كنسرت جديد قدرتها براي اين قاره شود.
پيوند گسلهاي ژئوپليتيكي
تغيير نُتهاي كنسرت قدرتهاي بزرگ در شنزن، محدود به مرزهاي اروپا يا شرق آسيا نخواهد ماند. از منظر رئاليسم ساختاري، نظام بينالملل يك مجموعه بههمپيوسته از گسلهاي ژئوپليتيكي است؛ تحرك در گسل اوكراين يا تايوان، بلافاصله ارتعاشات خود را به معادلات خاورنزديك و خاورميانه منتقل ميسازد.
خاورميانه در محاسبات سهجانبه امريكا، روسيه و چين، همزمان هم به عنوان اهرم معامله و هم به عنوان متغير كليدي در امنيت انرژي و اقتصاد جهاني عمل ميكند. در منطق معاملهگرانه ترامپ و نگاه استراتژيك پوتين، پروندههاي خاورميانه مستقل از بحرانهاي بزرگ رتبهبندي نميشوند. بنابر گزارش انديشكده بنياد كارنگي، بحرانها و ناامنيهاي جاري در خاورميانه موجب اختلال در زنجيرههاي تامين كود شيميايي و بازارهاي انرژي شده است. اين فشارها ترامپ را مجاب ساخته تا چراغ سبزهاي تحريمي را به صادرات سوخت و كود روسيه اعطا كند. اين امر نشان ميدهد كه اختلال در خاورميانه، چگونه به مسكو، قدرت چانهزني در برابر واشنگتن، ميدهد. نكته جالبتوجه اينجاست كه هيچيك از سه قدرت تمايلي به اشتعال كنترلنشده خاورميانه و يك جنگ ديگر در غرب آسيا ندارند. امريكا خواهان كاهش هزينههاي حضور نظامي جهت تمركز بر مهار چين است؛ چين براي تامين شريانهاي انرژي دكترين «يك كمربند-يك جاده» به ثبات منطقهاي نياز دارد و روسيه ترجيح ميدهد خاورميانه را به عنوان جبههاي براي فرسايش تمركز غرب نگه دارد، بدون آنكه خود درگير بحران جديدي شود. ايران در فرآيندي كه ترسيم شد، نبايد خيلي با بدبيني به معادله نگاه كند اما در عين حال خوشبيني هم ميتواند تبعات ناخوشايندي براي تهران رقم بزند. اگرچه مسكو و پكن در قالب پيمانهاي چندجانبه (مانند شانگهاي و بريكس) همكاريهاي راهبردي خود را با تهران تعميق بخشيدهاند، اما منطق كنسرت قدرتها يادآوري ميكند كه قدرتهاي بزرگ در بزنگاههاي تاريخي، منافع خود در «موازنه مركزي» را بر تعهدات منطقهاي ترجيح ميدهند، از اين رو تحركات در شنزن لزوم اتخاذ يك ديپلماسي فعال، متوازن و چندوجهي را ازسوي تهران بيش از پيش حياتي ميسازد تا اجازه ندهد پروندههاي حياتي منطقه به موضوع چانهزني در حاشيه اجلاسهاي بينالمللي تبديل شوند.
سمفوني ثبات يا بينظمي آنارشيك؟
گمانهزنيها درباره نشست سهجانبه احتمالي در شنزن بيش از آنكه نشاندهنده دستيابي به يك «صلح پايدار» باشد، نمادي از فرار قدرتهاي بزرگ از بينظمي مطلق در ساختار نوين بينالملل است. بازخواني الگوي يالتا و تلاش براي كوك كردن دوباره «كنسرت قدرتهاي بزرگ»، حقيقت سخت روابط فرسايش نهادگرايي ليبرال و بازگشت قاطعانه به رئاليسم سخت و موازنه قوا در دهه سوم قرن بيستويكم را آشكار ميسازد. ميتوان گفت كه امروز برخلاف كنفرانس ۱۹۴۵ كه نظم دوقطبي نسبتا باثباتي را براي چند دهه پايهريزي كرد، كنسرت جديد قدرتها با چالشهاي ساختاري عميق روبهرو هستند كه امكان استمرار يك «سمفوني موزون» را بهشدت تضعيف ميكند. پيوند ارگانيك ميان گسلهاي خاورنزديك، اروپاي شرقي و خاور دور اجازه نميدهد معامله در يك جغرافيا (مثلا اوكراين) به سادگي به ثبات در جغرافياي ديگر (مانند تايوان يا خاورميانه) منجر شود. در عمق ذهن چينيها، خاطرات دوران جنگ سرد و مدل رفتاري اتحاديه جماهير شوروي اجازه نميدهد با خيال راحت دور ميزي بنشينند كه امريكا و روسيه نشسته است. نبايد ناديده گرفت كه جهان امروز ديگر جهان ۱۹۴۵ نيست. اگرچه اروپا دچار افول شده است اما خرده نظمهاي منطقهاي به نظم كلان فشار وارد ميكند. بازيگران منطقهاي، از قدرتهاي نوظهور خاورميانه تا ايران، به اهرمهاي بازدارندگي و بازيگري مستقلي دست يافتهاند كه امكان «معامله يكطرفه بر سر سرنوشتشان» را براي قدرتهاي بزرگ بسيار هزينهساز ميسازد.
درنهايت، حتي اگر در شنزن فرمولي رسمي يا غيررسمي ميان ترامپ، پوتين و شي جينپينگ شكل گيرد، اين نشست تنها خواهد توانست خطوط قرمز تاكتيكي را براي جلوگيري از برخورد مستقيم سه قدرت هستهاي ترسيم كند. نُتهاي كنسرت جديد قدرتها بيش از آنكه نويدبخش نظمي نوين باشند، پيشدرآمدي بر دورهاي طولاني از رقابتهاي پرريسك، معاملهگريهاي موقت و موازنه مداوم پيرامون گسلهاي ژئوپليتيكي جهان خواهند بود.
كارشناس ارشد روابط بينالملل