در شرايطي كه گزارشهاي رسانهاي از بررسي گزينههاي احتمالي ازسرگيري حملات امريكا و اسراييل عليه ايران حكايت دارند، دونالد ترامپ، رييسجمهور امريكا و بنيامين نتانياهو، نخستوزير اسراييل بار ديگر در كانون نگرانيهاي منطقهاي قرار گرفتهاند. بااين حال، بررسي سناريوهاي نظامي را نبايد با تصميم قطعي براي حمله يكسان دانست؛ زمانبندي، دامنه و حتي اجراي احتمالي چنين اقدامي نيازمند شواهد معتبر و مستقل است. مساله ايران صرفا مقابله نظامي نيست. پرسش اصلي اين است كه آيا برتري تسليحاتي ميتواند اراده سياسي يك ملت را درهم بشكند و آيا پيروزي در ميدان نظامي الزاما به موفقيت سياسي پايدار ميانجامد؟ پاسخ را بايد در پيوند قدرت سخت، قدرت نرم، انسجام اجتماعي و حمايت افكار عمومي جهان جستوجو كرد. ايران نبايد مقابله با تهديد خارجي را به ميدان نظامي محدود كند. قدرت دفاعي، ديپلماسي فعال، سرمايه فرهنگي، همبستگي ملي و مشاركت آگاهانه و مسالمتآميز مردم، اجزاي مكمل امنيت ملياند. تعبير «چنگالهاي آهنين در دستكشهاي مخملين» هشداري براي شناخت فاصله ميان گفتار و رفتار قدرتهاست، اما هوشياري واقعي، افزون بر شناخت تهديد، به ابتكار عمل و فرصتسازي نيز نياز دارد.
۱- حافظه تاريخي؛ ريشههاي بياعتمادي
روابط ايران و امريكا را نميتوان فقط با تحولات امروز توضيح داد. كودتاي ۱۳۳۲ عليه دولت محمد مصدق، با نقشآفريني امريكا و بريتانيا، نقطه عطفي در حافظه سياسي ايرانيان بود و نگراني درباره مداخله خارجي در سرنوشت كشور را تقويت كرد. در تير ماه ۱۳۶۷، هواپيماي مسافربري ايراناير بر فراز خليجفارس هدف موشك ناو امريكايي وينسنس قرار گرفت و ۲۹۰ سرنشين آن جان باختند. دولت امريكا اين حادثه را ناشي از تشخيص اشتباه دانست و در سال ۱۳۷۵ توافقي براي پرداخت غرامت حاصل شد، بيآنكه مسووليت حقوقي مورد مطالبه ايران پذيرفته شود. در دي ماه ۱۳۹۸ نيز ترور شهيد سردار قاسم سليماني در حمله امريكا در بغداد، تنش دو كشور را وارد مرحلهاي تازه كرد. ايران در پاسخ، پايگاه عينالاسد را هدف حمله موشكي قرار داد و شماري از نيروهاي امريكايي دچار آسيبهاي مغزي ناشي از انفجار شدند.اين وقايع توضيح ميدهند كه چرا اعتماد ميان تهران و واشنگتن شكننده است؛ با اين حال، تحليل تاريخي نبايد جايگزين بررسي شواهد روز شود. رفتار دولتها بايد براساس اقدامات واقعي، تعهدات عملي و اطلاعات معتبر سنجيده شود.
۲- درس دفاع مقدس؛ مقاومت همراه با خرد
تجربه دفاع مقدس نشان داد كه حفظ استقلال و تماميت ارضي به اراده مردم، آمادگي دفاعي، مديريت منابع و انسجام اجتماعي نياز دارد. اين تجربه همچنين پيوند جنگ با سياست، اقتصاد و ديپلماسي را آشكار كرد. خروج امريكا از توافق هستهاي سال ۱۳۹۴ در سال ۱۳۹۷، ضرورت توجه به ضمانتهاي اجرايي و پايبندي عملي به تعهدات را برجسته ساخت. نتيجه اين تجربه، نفي همه مذاكرات نيست، بلكه ضرورت ديپلماسي هوشيارانه و مبتني بر منافع ملي است. مقاومت موثر تنها در توان تحمل فشار خلاصه نميشود؛ شناخت محدوديتها، تامين نيازهاي مردم، حفظ اعتماد عمومي و بهرهگيري هوشمندانه از فرصتهاي سياسي نيز بخشي از آن است. جامعهاي كه از انسجام و اعتماد برخوردار باشد، در برابر بحرانها ظرفيت بيشتري براي ايستادگي و بازيابي خواهد داشت.
۳- ترامپ و نتانياهو؛ تهديد نظامي و هزينههاي راهبردي
مقامهاي امريكايي و اسراييلي، جلوگيري از دستيابي ايران به سلاح هستهاي، محدود كردن توان موشكي و كاهش نفوذ منطقهاي ايران را ازجمله اهداف سياست خود اعلام كردهاند. ايران نيز بر ماهيت دفاعي توان نظامي خود و حق استفاده صلحآميز از فناوري هستهاي تاكيد دارد. در چنين شرايطي گزارشهاي مربوط به بررسي گزينههاي نظامي بايد جدي گرفته شوند، اما بررسي گزينهها با تصميم قطعي براي اجراي آنها يكسان نيست. ادامه فشار سياسي و اقتصادي، اقدام نظامي محدود يا گسترش درگيري به بحراني منطقهاي، سناريوهايي قابل بررسياند، نه پيشبينيهاي قطعي. تجربه افغانستان و عراق نيز نشان داده است كه برتري نظامي لزوما به ثبات سياسي پايدار منجر نميشود. البته ايران از نظر بافت جامعه، جغرافيا و ساختار سياسي با اين كشورها تفاوت دارد، بنابراين مقايسه بايد با احتياط انجام شود. در اين ميان پرسش اساسي اين است كه هر اقدام نظامي چه پيامدهايي خواهد داشت، چه هزينههايي بر مردم و منطقه تحميل ميكند و آيا نتيجه سياسي احتمالي با اين هزينهها تناسب دارد. قدرت تخريب، بهتنهايي، تضمينكننده پيروزي سياسي نيست.
۴-قدرت سخت و قدرت نرم؛ دو بازوي مكمل ايران
قدرت سخت شامل توان دفاعي و ظرفيت حفاظت از تماميت ارضي است؛ قدرت نرم از فرهنگ، تمدن، زبان، هنر، دانش، اعتبار بينالمللي، ديپلماسي عمومي و توان اقناع افكار عمومي سرچشمه ميگيرد. ايران با پيشينه تمدني، ادبيات، ميراث علمي و پيوندهاي فرهنگي خود در منطقه و جهان، ظرفيتهاي مهمي براي تقويت قدرت نرم دارد. استفاده از اين ظرفيتها نبايد به تبليغات يكسويه محدود شود، بلكه بايد بر گفتوگو، ارتباط انساني، ارايه اطلاعات معتبر و احترام به تفاوت ديدگاهها استوار باشد. ديپلماسي فرهنگي، همكاريهاي علمي و بشردوستانه، ارتباط دانشگاهيان، تعامل با رسانههاي مستقل و مشاركت ايرانيان خارج از كشور ميتوانند درك جهاني از ايران را عميقتر كنند. در صورت وقوع حمله، مستندسازي دقيق خسارتهاي انساني و غيرنظامي، انتشار شواهد قابل راستيآزمايي و اطلاعرساني شفاف اهميت ويژهاي خواهد داشت. اعتبار بينالمللي با ادعاهاي بزرگ ساخته نميشود؛ به شواهد، رفتار مسوولانه و پايبندي به اصول انساني نياز دارد. قدرت نرم جايگزين توان دفاعي نيست، همانگونه كه قدرت نظامي بهتنهايي نميتواند اعتبار و حمايت جهاني ايجاد كند.
۵- قيام ملي؛ از همبستگي داخلي تا حمايت جهاني
ايران نبايد از ظرفيت همبستگي ملي غافل شود. در برابر تهديد خارجي، مشاركت آگاهانه و داوطلبانه مردم، تشكلهاي مدني، دانشگاهيان، هنرمندان، ورزشكاران، رسانهها و ايرانيان خارج از كشور ميتواند به تقويت تابآوري جامعه و دفاع از استقلال كشور كمك كند. قيام ملي در اين معنا، به مفهوم مشاركت مدني گسترده و مسوولانه است؛ از پويشهاي آگاهيبخش و تجمعهاي مسالمتآميز تا كمك به آسيبديدگان، حمايت از خدمات عمومي، مقابله با شايعات و مطالبه حفظ استقلال و امنيت كشور. چنين مشاركتي هنگامي فراگيرتر ميشود كه بر اصول مشترك، حقوق شهروندي و احترام به تفاوت ديدگاههاي داخلي استوار باشد. دفاع از كشور نبايد به حذف صداي منتقدان يا ناديده گرفتن مشكلات داخلي تبديل شود. انسجام ملي با اعتماد عمومي، اطلاعرساني صادقانه، پاسخگويي مسوولان و احساس مشاركت مردم تقويت ميشود نه با تحميل يكسانانديشي.در عرصه جهاني نيز بايد ميان دولتها و ملتها تفاوت گذاشت. مخالفت با سياست يك دولت، به معناي دشمني با همه شهروندان آن كشور نيست. ايران ميتواند از ظرفيت دانشگاهيان، نهادهاي مدني، شخصيتهاي مستقل، ايرانيان خارج از كشور و فعالان صلح براي گسترش گفتوگو، انتشار اطلاعات مستند و حمايت از راهحلهاي ديپلماتيك بهره بگيرد. هدف، تحريك ملتها عليه يكديگر نيست، بلكه افزايش آگاهي عمومي، دفاع از حقوق غيرنظاميان، مخالفت با جنگ غيرضروري و بالا بردن هزينه سياسي تجاوز از مسيرهاي قانوني، شفاف و مسالمتآميز است.
۶- جغرافياي ايران و تنگه هرمز؛ اهرم قدرت همراه با مسووليت
موقعيت ايران در خليجفارس و نزديكي به تنگه هرمز، اهميت راهبردي ويژهاي دارد. هر اختلال گسترده در اين مسير مهم انتقال انرژي ميتواند بازارهاي نفت، حملونقل دريايي و اقتصاد جهاني را تحتتاثير قرار دهد. اين موقعيت هزينههاي منطقهاي و جهاني جنگ را افزايش ميدهد، اما مصونيت مطلق ايجاد نميكند. جغرافيا هنگامي به اهرمي موثر تبديل ميشود كه با آمادگي دفاعي، تابآوري اقتصادي، ديپلماسي منطقهاي و مديريت بحران همراه باشد، از همين رو حفاظت از زيرساختهاي حياتي و جان غيرنظاميان بايد در مركز محاسبات امنيتي قرار گيرد. قدرت مسوولانه، علاوه بر توان دفاع از كشور، به حفظ مسيرهاي كاهش تنش و جلوگيري از گسترش بحران نيز توجه دارد.
۷- جنگ روايتها؛ مرز ميان واقعيت و شايعه
تقابل كشورها تنها در ميدان نظامي جريان ندارد. تحريم اقتصادي، رقابت اطلاعاتي، عمليات رواني و جنگ روايتها نيز ميتوانند بخشي از راهبرد فشار باشند.جامعه بايد ميان واقعيت تاييد شده، ادعاي رسمي و تحليل احتمالي تفاوت بگذارد. تحرك نظامي به تنهايي تصميم قطعي براي جنگ را ثابت نميكند و اعلام تمايل به مذاكره نيز تضمين نميكند كه گزينه نظامي كنار گذاشته شده باشد. مقابله موثر با جنگ روايتها، به رسانههاي مسوول، اطلاعرساني بهموقع، راستيآزمايي اخبار و پرهيز از بازنشر شايعات نياز دارد. اعتماد عمومي و دسترسي مردم به اطلاعات معتبر، خود بخشي از امنيت ملي است.
قدرت ايران در پيوند دفاع، همبستگي
و ديپلماسي
ايران در برابر تهديد خارجي به آمادگي دفاعي، بازدارندگي موثر، انسجام اجتماعي و ديپلماسي هوشيارانه نياز دارد، اما اين ظرفيتها زماني كامل ميشوند كه قدرت نرم و همبستگي ملي نيز در راهبرد كشور جايگاهي جدي داشته باشند. نه بايد مرعوب هياهوي نظامي شد و نه خطر را دستكم گرفت. مقابله با تهديد خارجي تنها مسووليت نيروهاي نظامي نيست؛ شهروندان، نهادهاي مدني، دانشگاهها، هنرمندان، رسانهها و ايرانيان خارج از كشور نيز ميتوانند در چارچوب قانون و با روشهاي مسالمتآميز، در تقويت آگاهي عمومي، همبستگي ملي و اعتبار بينالمللي ايران نقشآفريني كنند. قدرت واقعي ايران در پيوند قدرت سخت و نرم، اراده ملي و اعتماد عمومي، دفاع و ديپلماسي معنا پيدا ميكند. قيام ملي آگاهانه و مسالمتآميز، همراه با ارتباط موثر با ملتهاي جهان، ميتواند صداي استقلالخواهي ايران را رساتر كند؛ بيآنكه به خشونت، نفرتپراكني يا دشمني با ملتهاي ديگر آلوده شود. هدف نهايي، صرفا ايستادگي در برابر تهديد نيست؛ حفاظت از مردم، صيانت از استقلال كشور، دفاع مستند از حق و حقيقت و فراهم كردن زمينه صلحي عادلانه و پايدار براي نسلهاي آينده است.
كارشناس ارشد مسائل بينالملل