يادي از محمود استادمحمد به مناسبت زادروزش
نام بلند نمايشنامهنويسي ايران
محمد ساغري
محمود استادمحمد يكي از اركان و ستونهاي سترگ نمايشنامهنويسي و تئاتر معاصر ايران است؛ هنرمندي اصيل كه زيست عميقش در بطن جامعه، كوچهپسكوچههاي جنوب شهر و در ميان طبقات فرودست، به آثارش رنگ و بويي منحصربهفرد، رئاليستي و در عين حال شاعرانه بخشيد. اهميت او را ميتوان در چند محور اساسي بررسي كرد:
نخست، تسلط بينظير او بر «زبان كوچه و بازار» و ارتقاي آن به سطح ادبيات نمايشي است. استادمحمد با گوشي دقيق، ضربالمثلها، اصطلاحات، لايههاي پنهان گويش عاميانه و لحن آدمهاي حاشيهنشين را شكار ميكرد و آنها را با چنان دقت و مهارتي در ساختار درام به كار ميگرفت كه ديالوگهايش هرگز به شعار يا سطحينگري نميغلتيد. او زبان محاوره را صيقل داد و به آن تشخص هنري بخشيد.
دوم، تعهد ژرف او به «واقعگرايي اجتماعي» و مسائل انساني بود. آثار ماندگاري چون «آبگوشت زهرمار»، «شب بيستويكم»، «ديوان تئاترال» و «تهران صفادشت» گواهي زندهاند بر دغدغههاي او نسبت به دردها، رنجها، تنهاييها و زوال اخلاقي انسان معاصر. او آينهدار حقيقت تلخ و شيرين جامعهاي بود كه دستخوش گذار از سنت به مدرنيته شده بود. او قهرمانپروري نميكرد؛ آدمهايش آدمهاي معمولي با تمام ضعفها و زيباييهايشان بودند.
سوم، پيوند ميان تئاتر مدرن و سنتهاي كهن ايراني است. استادمحمد با شناخت عميقي كه از آيينها، تعزيه، تختحوضي و نمايشهاي سنتي داشت، توانست فرمهاي بومي را با تكنيكهاي درامنويسي مدرن تلفيق كند و هويتي ملي و مستقل به تئاتر ايراني ببخشد.
او علاوه بر نويسندگي، بازيگري درخشاني نيز داشت (همچون نقشآفريني بهيادماندنياش در «شهر قصه» بيژن مفيد) و سالها با عشق و صبوري به آموزش هنرجويان و كارگرداني آثارش پرداخت. محمود استادمحمد تنها يك نمايشنامهنويس نبود؛ او حافظه تاريخي، وجدان بيدار و راوي صادق كوچههاي تهران بود كه نام و ميراثش تا هميشه بر تارك فرهنگ و هنر اين سرزمين ميدرخشد.