جهنمي براي سالوادور دالي
پيمان طالبي
تازگيها جستاري خواندهام از ديويد برينگپورتر، دانشيار فرهنگ و رسانه در كالج هنرهاي آزاد يوجين لانگ كه در حقيقت بريدهاي است از كتاب تازه او با عنوان «كار ناميرا: كارگر زامبي سرمايهداري» كه نوامبر امسال قرار است منتشر شود. جستار«اگر سالوادور دالي در سال ۱۹۸۹ مرده، پس چطور هنوز ميتواند با شما سلفي بگيرد؟» درباره يكي از سوالات مهم عصر هوش مصنوعي است: آيا فناوري ميتواند آدمهاي مرده را دوباره زنده كند يا صرفا از بقاياي وجود آنها براي توليد ارزش اقتصادي استفاده ميكند؟
نويسنده، جستارش را با تجربه بازديد از موزه سالوادور دالي در فلوريدا آغاز ميكند؛ جايي كه بازديدكنندگان با نسخهاي ديجيتال از خود دالي روبهرو ميشوند. دالي روي نمايشگري در اندازه واقعي ظاهر ميشود، با صداي خودش حرف ميزند، به شرح زندگي و آثارش ميپردازد، به سوالات جواب ميدهد و حتي با بازديدكنندگان سلفي ميگيرد؛ همه اينها در حالي است كه ميدانيم آقاي دالي در سال ۱۹۸۹ از دنيا رفته است. در اين پروژه كه با استفاده از هوش مصنوعي ساخته شده، سيستم براي بازسازي چهره، حركات، لحن صدا و رفتارهاي دالي، بيش از هزار ساعت آموزش ديده و از حدود شش هزار تصوير، فيلم و سند صوتي و تصويري استفاده كرده است.
از نظر برينگپورتر، نسخه ديجيتال دالي بيشتر به زامبي شباهت دارد تا روح (زامبي (Zombie): موجودي كه بدون اراده و اختيار خود به كار گرفته ميشود)، زيرا چيزي كه از او بازسازي شده، صرفا خاطره يا تصويرش نيست، بلكه نسخهاي از شخصيت او است كه ميتواند بيوقفه و بدون رضايت يا امكان مخالفت، به كار گرفته شود. نويسنده براي توضيح اين ايده به ريشه تاريخي مفهوم زامبي در مزارع استعماري هاييتي اشاره ميكند؛ جايي كه زامبي نمادي از بدن انساني محروم از اراده و اختيار بود كه صرفا براي كار كردن به حيات بازگردانده ميشد. او سپس اين مفهوم را به انديشه ماركس درباره سرمايه پيوند ميزند. ماركس سرمايه را نوعي «كار مرده» ميدانست كه براي زنده ماندن، از نيروي كار انسانهاي زنده تغذيه ميكند. برينگپورتر معتقد است هوش مصنوعي اين رابطه را يك قدم جلوتر برده است. حالا ديگر بدن و هويت فرد ميتوانند حتي پس از مرگ هم به توليد ارزش اقتصادي ادامه دهند.
حقيقت اين است كه نسخه ديجيتال دالي صرفا يك تصوير متحرك يا بازيگري شبيه او نيست. هوش مصنوعي با استفاده از آرشيو واقعي زندگي دالي، تصاوير و صداهايش، نسخهاي جديد از او توليد ميكند كه حتي ميتواند كارهايي انجام دهد كه دالي هيچوقت در زندگي واقعي انجام نداده است. برينگپورتر در جستارش اين مساله را به زندگي امروز تعميم ميدهد. امروزه عكسها، پيامهاي متني، ايميلها، فايلهاي صوتي و ويديوهايي كه از خودمان در فضاي ديجيتال به جا ميگذاريم، ميتوانند مواد اوليه ساخت نسخهاي هوش مصنوعي از ما پس از مرگ باشند. او به نمونهاي از آمازون در سال ۲۰۲۲ اشاره ميكند كه در آن دستيار صوتي الكسا ميتوانست با استفاده از كمتر از يك دقيقه صداي ضبطشده، صداي يكي از بستگان درگذشته را بازسازي كند. همچنين به پژوهشي در سال ۲۰۲۴ از محققانGoogle DeepMind و دانشگاه كلرادو اشاره ميكند كه احتمال رواج ساخت عاملهاي هوش مصنوعي براي ارتباط با افراد پس از مرگ را مطرح كرده بود.
تجربه سلفي گرفتن با نسخه ديجيتال دالي چيز غريبي است. در اين تعامل، دالي يك گوشي هوشمند خيالي را دستش ميگيرد، ژست سلفي ميگيرد و تصويري ديجيتال از خودش در كنار بازديدكننده توليد ميشود. اما دقت كنيد، دقيقا همينجاست كه تناقض آشكار ميشود: دستهاي دالي متعلق به تصاوير و فيلمهاي دوران ديگري هستند، درحالي كه گوشي هوشمند متعلق به زمان حال است. شگفتآور نيست؟ اين ناهمخواني زماني، توهم زنده بودن را ميشكند. برينگپورتر معتقد است اين تصوير نماد سرنوشت تازه دالي است. اينجا همانجايي است كه در كل جستار، عاشقش هستم: مواجهه با اين حقيقت كه هنرمندي از يك استاد نقاشي و چهره شاخص سوررئاليسم به يك شخصيت سرگرمكننده و قابل استفاده در فرهنگ عامه تبديل شده است.
اين وضعيت نوعي جهنم متناسب با شخصيت دالي است: اينكه براي هميشه به راهنماي موزه خودش تبديل شود!