• 1405 پنج‌شنبه 14 آبان
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6458 -
  • 1405 پنج‌شنبه 14 آبان

قطره‌اي از حكمت اروپاي شرقي

محمدحسن ابوالحسني

نيمه دوم قرن بيستم براي لهستان احتمالا برهه خاصي بوده، چراكه برخي سرآمدان فرهنگش به موقعيتي درخور توجه دست يافتند. در اين سال‌ها، چسلاو ميلوش، شاعر و نويسنده لهستاني به جايزه نوبل ادبيات دست يافت، يك شخص لهستاني به مقام پاپ كاتوليك رسيد (پاپ ژان پل دوم) و حداقل دو كارگردان لهستاني به شهرتي جهانگير دست يافتند: آندري وايدا و كريستف كيشلوفسكي. چسلاو ميلوش را يكي از شاعران بزرگ قرن بيستم دانسته‌اند و حتي به او لقب «ايوب قرن بيستم» داده‌اند. كساني كه سينماي كيشلوفسكي را ديده باشند، به مضامين فلسفي آثارش گواهي مي‌دهند، مضامين و مسائلي كه مي‌توانند ذهن بيننده را تا مدتي به خود مشغول دارند. وايدا نيز به راوي گوياي تاريخ لهستان بدل شده و در آثارش مقاطع مهم تاريخ و فرهنگ لهستان را روايت مي‌كند. اين ليست حداقل به يك فيلسوف نياز دارد تا بايگاني فرهنگي لهستان تكميل شود و اين فيلسوف كسي نيست جز لشك كولاكوفسكي.

برخي كتب كولاكوفسكي قبلا به زبان فارسي ترجمه شده‌اند: سه‌گانه جذاب و غني «جريان‌هاي اصلي در ماركسيسم»، «خوف مابعدالطبيعي»، «زمان‌هاي شگرف زمان‌هاي ناآرام» و... . كتاب جريان‌هاي اصلي ماركسيسم يكي از منابع مهم و اجتناب‌ناپذير براي شناخت ماركسيسم است؛ كتابي كه انديشه‌هاي ماركسيستي را از ريشه‌هاي هگلي آن تا وارثان نه چندان وفادار فرانكفورتي‌اش واكاوي و تشريح مي‌كند. مي‌توان مدعي شد كه اين كتاب، با جزييات فراوانش، كتابي است براي متخصصان و علاقه‌مندان جدي اين حوزه، اگرچه مبتديان و ناآشنايان با فلسفه نيز مي‌توانند از آن بهره بگيرند. بااين حال تمامي آثار كولاكوفسكي براي متخصصان نيست. در كتاب «خردمندي در زندگي روزمره» كولاكوفسكي به برخي از مهم‌ترين مفاهيم و موضوعات انساني با زباني گويا و ساده پرداخته و از ذكر مسائل تاريخي و جزييات پيچيده فلسفي پرهيز كرده است. در اين كتاب، راجع به هجده موضوع مهم بحث مي‌شود: قدرت، تجمل، شهرت، آزادي، خرافه، فضيلت، خيانت، خشونت و... موضوعاتي مهم كه البته ذهن تقريبا تمامي انسان‌ها را به خود مشغول مي‌كنند؛ موضوعاتي عام و جهانشمول. كولاكوفسكي به هر موضوع تنها چند صفحه و به شكلي مختصر پرداخته و به بيان ديدگاه‌هاي عمده درباره هركدام و بيان يك نتيجه‌گيري منصفانه و محتاطانه بسنده كرده است. براي كساني كه به مطالعه كتاب‌هاي دشوار فلسفي عادت دارند، اين كتاب شايد پيش‌پاافتاده و راحت جلوه كند و شايد حتي كسي تصور كند كه ارزش مطالعه ندارد، اما بررسي‌هاي كولاكوفسكي و تمايزهايي كه برقرار كرده جالب توجهند. كولاكوفسكي معتقد است كه دو تعبير از آزادي وجود دارد: يك تعبير كه به انسان به عنوان يك موجود آزاد برمي‌گردد، طبق اين تعبير ما از اراده‌اي آزاد برخورداريم و با پيروي از ميل و گرايشمان، تصميم مي‌گيريم. اما تعبير ديگر، تعبيري اساسا سياسي است يعني به زندگي انسان در يك دستگاه سياسي مربوط مي‌شود. آزادي سياسي مفهومي مجزا از آزادي انساني به مثابه يك گونه است. نبايد آزادي سياسي را دست‌كم گرفت؛ «آزادي در معناي اول عبارت است از توانايي ما در مقام موجوداتي انساني در انتخاب و آفرينشگري...آزادي در معناي دوم هم عبارت است از قلمرويي كه در آن جامعه و قانون آزادمان مي‌گذارند كه دست به انتخاب‌هاي خودمان بزنيم.» در بحث از خشونت، كولاكوفسكي اين مفهوم را متعلق به انسان‌ها و روابط انساني مي‌داند. وقتي كه يك حيوان وحشي، حيواني ديگر را مي‌خورد، نمي‌گوييم كه خشونت ورزيده است، اما وقتي يك انسان، انساني ديگر را مي‌كشد معتقديم خشونتي رخ داده. كولاكوفسكي معتقد است شايد هرگز نتوان خشونت را از پهنه مناسبات بشري حذف كرد؛ تصور دنيايي بدون خشونت يك تصور شاعرانه و دست‌نيافتني است: «محكوم كردن مطلق و بي‌قيدوشرط همه اشكال خشونت، برابر با محكوم كردن زندگي است. اما تلاش براي رسيدن به جهاني كه در آن خشونت فقط متوجه جنايت، بردگي، تجاوز و استبداد است، تلاشي نابخردانه نيست.» در بحث از تجمل، بسياري از اخلاق‌گرايان آن را امري زائد و مضر مي‌پندارند، چيزي كه مي‌تواند روحيه اخلاقي را نابود كند، اما كولاكوفسكي به اين واقعيت اشاره مي‌كند كه مشخص نيست مرز چيزهاي ضروري و چيزهاي تجملي دقيقا كجاست. معلوم نيست كجا ضرورت به پايان مي‌رسد و تجمل آغاز مي‌شود. تجمل ممكن است با راحت‌طلبي و تنبلي عجين باشد، اما باعث شده برخي از درخشان‌ترين پيشرفت‌هاي فناورانه رخ دهد. در بحث از خرافه، كولاكوفسكي به شيوع گسترده خرافات ميان آدم‌هايي با تحصيلات حرفه‌اي اشاره دارد. حتي نيلز بور، فيزيكدان نيز به خرافه كوچكي اعتقاد داشت: او يك نعل اسب در سردر خانه‌اش داشت چون ديگران به او گفته بودند كه برايش شانس مي‌آورد! كارل رانر، الهيدان كاتوليك، خرافه را اين‌گونه تعريف كرده است: «احترام مقلدانه به خدا به شكلي كه شايسته او نيست و اين وقتي است كه به مناسك و آداب و اوراد به اميد كسب كمك الهي يا پيش‌بيني آينده اتكا كنيم.» جالب است كه كليسا تعدادي از خرافه‌ها را محكوم كرده است، چون اين اعتقاد را ترويج مي‌كند كه زندگي افراد و حوادث بزرگ تاريخي به اراده خدا بستگي نداشته و تابع «نيروهاي كور ستارگان» است. بااين حال، كولاكوفسكي اعتقاد به برخي خرافات بي‌ضرر و مثبت را منتفي نمي‌داند: «در مورد اين اعتقاد هم كه برخي نيروهاي فوق‌طبيعي براي ما و برنامه‌هاي باارزشمان مطلوبند، بايد گفت وجود چنين اعتقادي خوب است، چون عزم ما را در انجام برنامه‌هايي كه به واسطه قواي طبيعي خودمان مي‌كوشيم عملي‌شان كنيم، تقويت مي‌كند.» كتاب كولاكوفسكي از اين تمايزها و تفكيك‌هاي جالب زياد دارد و به جاي اينكه روانشناسي زرد و تكنيك‌هاي موفقيت را مطالعه كنيم بهتر است اين كتاب را بخوانيم.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون