بُت جدال بقا و ديدهشدن در كندوي تنهايي
رضا اصفهانيزاده
بُت ساخته حميد نعمتالله از تقابل دو جهان شكل ميگيرد در يكسو زندگي ساده و منزوي زني با اختلات شنوايي و تكلم كه با طبيعت و زنبورها پيوند خورده و در سوي ديگر مناسبات نمايشي دنياي معاصر با عطش ديده شدن و ميل بيپايان به جلب توجه فيلم از همين برخورد، درامي پرتنش ميسازد كه از يك موقعيت ظاهرا ساده آغاز ميشود و بهتدريج به قدرت، سلطه، رقابت و حذف ميرسد، ليلا زنبورداري است كه همراه برادرش در نزديكي دماوند زندگي ميكند. در برابر او بلا قرار دارد كه سوداي شهرت و افزايش دنبال كنندگان، بخش مهمي از هويت و رفتارش را شكل ميدهد، اين تقابل فقط برخورد دو شيوه زندگي نيست، رويارويي دو نظام ارزشي است، يكي در سكوت و پيوند با طبيعت ميزيد و ديگري در هياهوي نمايش به دنبال هويت ميگردد. نعمتالله از اين تضاد پرسشي فراتر از اختلاف فردي ميسازد انسان معاصر براي ديده شدن تا كجا پيش ميرود و چه چيزهايي را قرباني ميكند، يكي از هوشمندانهترين تمهيدات فيلم، شروع حركت دراماتيك از توضيحي ساده درباره زندگي زنبورهاست. ليلا از تصميم زنبورهاي كارگر براي از ميان برداشتن ملكه ميگويد، گزارهاي كه ابتدا بخشي از شناخت او از طبيعت به نظر ميرسد، اما كمكم به كليد فهم مناسبات داستان و استعارهاي از ساختار قدرت، رقابت و حذف بدل ميشود. فيلم از همان ابتدا منطق جهان خود را آشكار ميكند، جهاني كه بقا در آن گاه به قيمت كنار زدن ديگري به دست ميآيد و جايگاه افراد بيش از آنكه بر شايستگي استوار باشد، تابع مناسبات قدرت است، فيلمنامه بر انباشت تنش و تشديد تدريجي بحران بنا شده است. هر اتفاق زمينهساز بحران بعدي ميشود و شخصيتها را در شرايطي ميگذارد كه راه بازگشت ندارند و همين به روايت ضرباهنگي پرشتاب و ملتهب ميدهد. فيلم در بسياري از لحظات به جاي توضيح مستقيم، با برخورد شخصيتها، واكنشهاي ناگهاني و تغيير موازنه قدرت پيش ميرود. تماشاگر در موقعيتي دايما ناپايدار قرار ميگيرد كه مرز ميان قرباني و عامل خشونت، ضعف و قدرت و حتي حق و ناحق در آن بهسادگي قابل تشخيص نيست، وجه قابل توجه ديگر، بازتاب برخي خصلتهاي فرهنگي و اجتماعي در روابط شخصيتهاست. در زيرلايه روايت، اخلاقي مبتني بر مرام، رفاقت، غيرت و مناسبات مردانه ديده ميشود كه در كنار خشونت و تقابلهاي فرساينده، به جهان فيلم هويتي آشنا ميبخشد. با اين حال نعمتالله اين عناصر را براي بازسازي فضايي متعلق به گذشته به كار نميگيرد و آنها را در متن روابط اجتماعي امروز مينشاند. حاصل جهاني است كه ارزشهاي سنتي، غرايز فردي و مناسبات تازه قدرت در آن كنار هم قرار ميگيرند و گاه به شكلي متناقض با هم برخورد ميكنند، در كارگرداني، يكي از امتيازهاي اصلي فيلم هماهنگي ميان شخصيتهايي با ويژگيهاي اجرايي و رفتاري متفاوت است. انتخاب بازيگران و هدايت آنها به مجموعهاي از اجراها به وحدت دراماتيك انجاميده است. بازيها از اغراقهاي غيرضروري دورند و در خدمت موقعيت و منطق رفتاري شخصيتها قرار دارند. اين هماهنگي اهميت زيادي دارد، چون بخش مهمي از كشمكش فيلم بر واكنشهاي لحظهاي، تغييرات رفتاري و تنشهاي پنهان استوار است و كوچكترين لغزش ميتواند باورپذيري موقعيت را مخدوش كند؛ اما فيلم در بخش قابل توجهي از مسير خود از اين آزمون سربلند بيرون ميآيد.
نعمتالله در شخصيتپردازي نيز به ظرفيت سكوت و كنش تصويري توجه دارد. حضور ليلاي ناشنوا به روايت امكان ميدهد در لحظاتي از وابستگي به ديالوگ فاصله بگيرد و اطلاعات را از راه رفتار، نگاه، حركت و واكنشهاي بدني منتقل كند. پلانهاي بدون گفتوگو در معرفي شخصيتها و ترسيم وضعيت رواني آنها نقش موثري دارند. سكوت در اينجا فقط نتيجه يك ويژگي جسماني نيست و به عنصري در ساختار بياني فيلم تبديل ميشود. دوربين در چنين لحظاتي بايد جاي كلام را بگيرد و آنچه گفته نميشود را از طريق جزييات ميزانسن و رفتار شخصيتها آشكار كند، با اين همه، فيلم در برخي انتخابهاي بصري به انسجامي كه در طراحي موقعيتهاي دراماتيك دارد نميرسد، در تعدادي از سكانسها، قاببندي و تركيببندي به سمت زيباييشناسي رمانتيك و كارتپستالي ميل ميكند كه با فضاي ملتهب، مناسبات خشن و وضعيت ناپايدار شخصيتها كاملا همخوان نيست. جهان بصري فيلم ميتوانست بافتي زمينيتر و خشنتر و متناسبتر با تنش دروني روايت داشته باشد. فاصله ميان كيفيت بصري برخي قابها و ماهيت پرآشوب رويدادها گاه از يكپارچگي فرم و محتوا ميكاهد، طراحي صحنه و رنگ نيز ظرفيت بيشتري براي پيوند با مضمون اصلي داشت. كندوي زنبور عسل ميتوانست فراتر از يك جزء روايي باشد و در شكلگيري هويت بصري اثر نقشي محوريتر بازي كند. تكرار حساب شده بافتها، رنگها و فرمهاي برگرفته از جهان كندو، بهويژه طيفهاي خردلي، زردهاي مات و رنگهاي خاكي، ميتوانست ميان فضاي زيستي ليلا و مناسبات استعاري داستان پيوندي بصري عميقتر برقرار كند. اين انتخاب هم به انسجام طراحي صحنه كمك ميكرد و هم مفهوم كندو را، به عنوان الگويي از اجتماعي كوچك با سلسلهمراتب، رقابت و حذف، در تمام اجزاي تصوير امتداد ميداد، از سوي ديگر، بخشي از ابهامهاي روايي فيلم به جاي تعميق درام، گاه مسير دريافت تماشاگر را مختل ميكند. پنهان نگه داشتن اطلاعات و تأخير در آشكارسازي روابط وقتي كاركرد دراماتيك دارد كه به شناخت بيشتر شخصيتها يا تغيير معناي رويدادها بينجامد. اما در بعضي مقاطع، اطلاعاتي كه درباره گذشته و پشتپرده روابط ارايه نميشود، نه به پيچيدگي معنادار روايت ميافزايد و نه بر تحول شخصيتها اثري تعيينكننده دارد. در نتيجه برخي گرههاي داستاني به جاي آنكه از منطق دروني شخصيتها برخيزند، بهسبب كمبود اطلاعات معلق ميمانند. اين مساله در فيلمي كه جذابيتش را بيشتر از حركت پيوسته و نفسگير روايت ميگيرد، قابل تأمل است، با وجود اين كاستيها، بُت تجربهاي قابل اعتنا در كارنامه حميد نعمتالله است. جسارت در انتخاب موقعيت، انرژي كارگرداني، بازيهاي هماهنگ و تلاش براي پيوند دادن يك استعاره طبيعي با مناسبات پيچيده انساني به فيلم تشخص ميبخشد. مهمترين امتياز اثر اين است كه يك موقعيت محدود را به بستري براي پرسشهايي گستردهتر درباره قدرت، ميل به سلطه، نياز به ديده شدن و سازوكار حذف ديگري بدل ميكند، بُت در نهايت جهاني را نشان ميدهد كه هيچ رابطهاي در آن كاملا عاري از مناسبات قدرت نيست و حتي سادهترين شكلهاي همزيستي هم زير تأثير رقابت و ميل به برتري دگرگون ميشوند. كندوي زنبورها در اين خوانش تصويري فشرده از جامعه انساني است؛ اجتماعي كه در آن هركس براي حفظ جايگاه خود ميجنگد و بقاي يك نفر گاه به حذف ديگري وابسته است. شايد همين پيوند ميان يك ايده ساده طبيعي و يك موقعيت پيچيده اجتماعي مهمترين دستاورد فيلم باشد، با همه ملاحظات درباره فيلمبرداري، طراحي بصري و برخي گسستهاي روايي، بُت اثري است كه نميتوان بهسادگي از كنارش گذشت. فيلمي با جسارت، التهاب و شور سينمايي كه در قياس با بسياري از توليدات متعارف اين روزهاي سينماي ايران، تجربهاي متمايز و ارزشمند به شمار ميآيد و تماشايش را ميتوان به علاقهمندان سينماي جدي و تجربهگرا توصيه كرد.