• 1405 شنبه 16 آبان
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6459 -
  • 1405 شنبه 16 آبان

آن حرف‌هاي پاييزي

مرتضي ميرحسيني

حاميانش آن را عقب‌نشيني، آن ‌هم عقب‌نشيني در بدترين شكل ممكن ديدند. انقلابي‌ها نيز كم‌وبيش چنين برداشتي از آن حرف‌ها داشتند. شاه در آن روز پاييزي، از انقلاب گفت، از انقلابي كه صداي آن را شنيده بود. حتي از اشتباهاتي كه در گذشته روي داده بودند، گفت و به فسادي كه ديگر نمي‌شد منكرش شد، اعتراف كرد. بعدتر كه حكومت پهلوي سرنگون شد و نظام سياسي ايران تغيير كرد، بسياري آمدند و گفتند آن حرف‌هاي شاه نقطه عطف ماجرا بوده است يا نقطه عطف ماجرا شد. به نظرم، اين گفته، به‌ويژه اگر حوادث قبلي را ناديده بگيريم، كمي بزرگ‌نمايي است. نه اينكه آن حرف‌ها تاثيري در روند حوادث نداشت، اتفاقا داشت. بسياري را ترساند و بسياري ديگر را به ادامه مبارزه، به قطعي بودن پيروزي مطمئن كرد. اما آن حرف‌ها كه مستقيم از تلويزيون پخش شدند نه نخستين عقب‌نشيني شاه بود و نه آخرين‌شان شد. تقريبا يك‌سالي بود كه حكومت - حكومتي كه شاه تصميم‌گير اول و آخرش بود - مدام عقب مي‌نشست و مدام راه‌هاي ديگري جز سركوب عريان را هم امتحان مي‌كرد. نه اينكه سربازها را به خيابان نمي‌فرستاد، از تانك و هليكوپتر و زندان و شكنجه و هر چه داشت استفاده نمي‌كرد، اتفاقا مي‌كرد. هر چه در دستش بود به كار مي‌بست و از هيچ ابزاري چشم‌پوشي نمي‌كرد. اما حريف موج‌هاي اعتراض كه در هر رفت و برگشت بزرگ‌ و بزرگ‌تر مي‌شدند، نمي‌شد. پس به جست‌وجوي ريشه بحران، به عمق نارضايتي‌ها رفت. شايد تصميم گرفته بود شكافي را كه ميان حكومت و جامعه شكل گرفته است - همان شكافي كه براي سال‌ها انكارش كرده بود - چاره كند. محاكمه مخالفان در دادگاه‌هاي نظامي را لغو كرد، محدوديت‌هاي حاكم بر مطبوعات را كاهش داد، مناسبت‌هاي مذهبي را بيشتر كرد و حتي طرح ادغام ساواك در شهرباني را به اجرا گذاشت. حتي چندتايي از بهترين نوكرانش مثل هويدا و نصيري را هم قرباني كرد. چنانكه گررو مي‌نويسد: «تقريبا در تمامي مناطقي كه ناآرامي روي مي‌داد، مقامات با اتهام فساد و سوءمديريت از كار بركنار مي‌شدند. اين حركت شامل ايجاد فضاي باز، لغو سانسور عمومي و امتيازي بود كه به مخالفان داده مي‌شد. شاه اميدوار بود كه اين سياست نارضايتي و بي‌اعتمادي را از ميان ببرد.» حتي چند اتفاق جالب و بي‌سابقه ديگر را هم رقم زد و در يكي از آنها، «در يك حركت غيرمنتظره، يك دادگاه منطقه‌اي در تهران پرونده‌اي را درباره سوءرفتار احتمالي پليس با دانشجوياني كه در طي تظاهرات بازداشت شده بودند، در دستور كار خود قرار داد.» اما تدابيري كه در مهار انقلاب استفاده كرد، نجاتش ندادند. شايد دير شده بود. شايد هم اصلا تدابير كارآمدي نبودند. دو دولت‌ با دو سليقه مختلف روي كار آمدند و هر دو، يكي بعد از ديگري ناكام شدند. بعد ارتشبد ازهاري با اختيارات گسترده براي برقراري نظم به جاي شريف‌امامي دولت را به دست گرفت. شاه آن سخنراني پاييزي را هم براي معرفي دولت جديد ترتيب داده بود. اما حرف‌هايي كه زد، متفاوت با پيش‌بيني‌هايش، آب روي آتش نشد. حتي اوضاع را برايش بدتر كردند. دوستان و دشمنانش ديدند كه او ترسيده است. شايد هم فقط به نظرشان رسيده بود كه ترسيده است. چه اين و چه آن، تفاوتي نداشت. دوستانش انتظار قاطعيتي را داشتند كه اصلا آن روز در او ديده نشد. دشمنانش نيز ضعف و تزلزلش را احساس كردند. خلاصه كه آن سخنراني، در برهه‌اي كه او بسيار به پيروزي نياز داشت، باخت بدي برايش شد. حتي پيغامي را كه مي‌كوشيد به جامعه برساند، مخدوش كرد. از يك طرف دولت نظامي را معرفي كرد و از طرف ديگر از پذيرش مطالبات عمومي گفت. به تعبيري، او دولت جديد را هنوز پا نگرفته، خلع ‌سلاح كرد. خاوير گررو در كتاب «دولت كارتر و فروپاشي دودمان پهلوي» مي‌نويسد: «صحبت‌هاي شاه اختيارات دولت نظامي را زير سوال برد و اين درست در حالي بود كه آن دولت در حال شكل‌گيري بود. او تقاضا داشت تا از سركوب خشونت‌آميز تظاهرات خودداري شود و در واقع طبلي ميان‌تهي از دولت نظامي به نمايش گذاشته شود. پيام شاه به گونه‌اي نبود كه دولت ازهاري را تشويق به استقرار يك دولت نظامي كند. مهم‌تر آنكه شاه نقطه پاياني به مدت زمان دولت نظامي از بدو ايجاد آن تعيين كرده بود.»

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون