فوت اينانلو و هشداري كه ميدهد
حميد ميرزاده
سه سال قبل وقتي خبر درگذشت محمد علي اينانلو بر خروجي خبرگزاريها رفت، علاوه بر حسرت از دست رفتنش، در ذهن بسياري از خوانندگان خبر، يك نكته بيش از هرچيز تكرار ميشد؛ «ماجراي شكار قوچ در شاهرود»
همان زمان، بودند افرادي كه در شبكههاي اجتماعي بازهم بنا را بر حمله به اينانلو گذاشتند و ماجراي شكار قوچ سهساله را بار ديگر به او نسبت دادند، هرچند كه سازمان حفاظت محيط زيست نيز حضور اينانلو در آن پرونده را رد كرده بود. با اينوجود عدهاي كه ظاهرا علاقهداشتند اينانلو، فرد متخلف آن پرونده باشد، دست بردار نبودند.
اما دو سال پس از فوت ناگهاني اينانلو، گروهي كه اولينبار ماجراي پرونده شكار غيرمجاز در شاهرود را به اينانلو نسبت داده بودند، اعلام كردند كه بررسيهاي آنها نشان داده اينانلو در آن شكار غيرمجاز نقشي نداشته و از او و خانوادهاش به خاطر سوءتفاهم پيش آمده عذرخواهي و طلب حلاليت كردند. چنين عذرخواهيهايي چندان در كشور ما مرسوم نيست و اين عذرخواهي، عملي شجاعانه بود. با اين وجود هنوز هم هستند كساني كه درباره شكار ناكرده اينانلو در شاهرود صحبت ميكنند و با قاطعيت، مرحوم را محكوم ميكنند؛ اين عده حتي عذرخواهي آن گروه را به فشار دادگاه و دستگاههاي ديگر ربط ميدهند!
داستان تهمتهاي اينچنيني و بازي با آبروي افراد، متاسفانه هنوز هم در جامعه وجود دارد. از دشنامگويي و زيرسوال بردن تلاشهاي افراد متخلف گرفته تا برچسبزني و اتهامهاي قانوني و امنيتي، همواره يكي از گزينههايي است كه توسط عدهاي قليل از افراد جامعه و در مواجهه با نظرات مخالف به كار ميرود. اما تاسفبارتر، زماني است كه عدهاي از مردم، بدون آگاهي كافي از پيشينه و اصل موضوع، تنها با اتكا بر شنيدهها به اين تهمتها دامن ميزنند تا جايي كه اندكي بعد، چنين تهمتهاي اثبات نشدهاي به دليل تكرار و دامنه گسترده طرحشدنشان، در ذهن بخشي از جامعه تبديل به «واقعيت» ميشوند! معمولا هدف افرادي كه چنين رفتاري نشان ميدهند يا در انتشار اتهامات مشاركت ميكنند، اهدافي خيرخواهانه است؛ همين اهداف خيرخواهانه است كه باعث ميشود احساسات افراد تحريك شود و كمتر به دنبال جزييات دقيق و يافتن اطلاعات صحيح بروند. شوربختانه، شبكههاي اجتماعي با وجود تمامي خدماتي كه در اطلاعرساني و آگاهي جامعه دارند، نقش مهمي نيز در توسعه اينگونه رفتارها داشتهاند. اينطور به نظر ميرسد كه با ابزارهاي فعلي، اتهامزني و بردن آبروي افراد، كمهزينه و رايگان شده است.
اگر اينانلو در سالهاي قبل به عنوان نمادي براي حفاظت طبيعت ايران شناخته ميشد، امروز علاوه بر آن، نمادي از قربانيشدن در برابر يك شايعه نيز هست. اينانلو ديگر باز نميگردد و نميتواند به آنهايي كه هنوز معتقدند او در آن پرونده دست داشت، بيگناهياش را اثبات كند؛ هرچند كه اگر بود هم، بعيد به نظر ميرسيد بتواند آن عده را متقاعد كند. آبرويي كه ريخت، ريخت. هرچند كه او و خدماتش بزرگتر از آن بود كه با اتهامي اينچنيني كوچك شود، قصه آبرو و اتهامزني چيز ديگرياست.
اينانلو ما را ترك گفت و به جايي رفت كه همهمان روزي خواهيم رفت. اما گويي هربار در سالگرد وفاتش به ما يادآوري ميكند كه احتياط كنيم! آبروي افراد چيزي نيست كه با هر هدفي هرچند خيرخواهانه، بتوان آن را به بازي گرفت. خدايش بيامرزد.