توضيح « اعتماد»: امروز چهلمين روز بعد از رخداد تلخ و دردناك شامگاه 18 دي ماه است؛ شامگاهي كه جمعي از هموطنانمان براي اعتراض به مشكلات اجتماعي و اقتصادي و سياسي به خيابانهاي حدود 400 شهر در سراسر ايران رفتند و متاسفانه با ناآرام شدن فضاي اعتراض، تعداد زيادي از كودكان، زنان و مردان از جمع مردم حاضر در خيابانها، جان خود را از دست دادند و تعداد زيادي هم مجروح شدند . با توجه به اينكه ناآراميها در شامگاه 19 و 20 دي هم ادامه داشت و در شبهاي بعد هم تعداد زيادي از عزيزان هموطن، مجروح و كشته شدند، از اولين ساعات شروع ناآراميها با دستور وزير بهداشت تمام مجروحان منتقل شده به بيمارستانها، توسط پرستاران و پزشكان، بدون هيچ تبعيض و دخالت عقايد سياسي، تحت مداوا قرار گرفتند و اين، اقدامي بينظير بود كه حداقل، مجروحان و خانواده ايشان، بدانند كه تيم درمان، همچون هميشه، اولين پناه مردمي است كه به هر دليل معترض شده و در جريان اعتراض خود، دچار جراحت شديد ميشوند يا جان خود را از دست ميدهند. رخدادهاي اين سه شب در مراكز درماني، ناگفتههاي بسياري داشت و بسياري از اين ناگفتهها كه فقط به چشم تيم درمان و خانواده مجروحان امد ، در حافظه پرستاران و پزشكاني كه در اين شبها، جانفشاني واقعي داشتند، به عنوان رازي محفوظ و ثبت خواهد ماند . اما برخي شايعات و اخباري كه صحت و سقم آنها نامعلوم بود، در هفتههاي بعد به راستيآزمايي و بحث گذاشته شد كه گفتوگويي كه همكارانمان در پايگاه خبري «پزشكان و قانون» با دكتر حسين كرمانپور؛ سخنگوي وزارت بهداشت و رييس مركز روابط عمومي و اطلاعرساني وزارت بهداشت و يكي از پزشكان درمانگر در اورژانس يكي از بيمارستانهاي تهران در شامگاهان تلخ 18 و 19 و 20 دي، انجام دادهاند، به برخي از ابهامات پاسخ ميدهد، شايعاتي را غربال ميكند و بخش كوچكي از واقعيت ها؛ ان بخش قابل بازگو شدن را هم منتشر ميكند .
به نظر ميرسد شما در وزارت بهداشت تاكنون درباره بعضي موضوعات، اظهارنظر و شفافسازي نكردهايد يا اينكه واكنشتان خيلي دير بوده است. مثلا شما تا حدود 10 روز پس از واقعه هجدهم دي ماه، هيچ اطلاعرساني درستي در اين باره انجام نداديد. لطفا صحبتهايتان را از اينجا آغاز كنيد.
ما در روزهاي اول تا حدي در دادن اطلاعات به رسانهها مقاومت ميكرديم كه البته دلايلي داشت. يكي از دلايل اين بود كه وضعيت بيمارستانها و تعداد بالاي بيماران اقتضا ميكرد كه ما بتوانيم از توان همه كادر درمان استفاده كنيم و تصويرسازي آن شرايط حاد باعث نشود كه بعضي از همكاران به دلايل گوناگون در محل كارشان حاضر نشوند.مثلا در همان روزها از صدا و سيما با من تماس گرفتند و خواستند كه گروه فيلمبرداري بفرستند. گفتند ميخواهيم درباره آسيبهايي كه به بعضي مراكز درماني و آمبولانسها و... وارد شده و سختيهايي كه به كادر درمان تحميل شد گزارش تهيه كنيم. من مقاومت ميكردم. يكي از دوستان گفت چرا اجازه نميدهي بيايند فيلم بگيرند كه معلوم شود كادر درمان در چه شرايط سختي هستند و چگونه آمبولانسهايمان را آتش زدند ؟ گفتم به خاطر اينكه نميخواهم خانواده همكارانمان متوجه شوند كه چه شرايطي در مراكز درماني برقرار است و فردا همسران بعضي از همكاران، اجازه ندهند همسرشان به بيمارستان بيايد. به هر حال اين يك واقعيت است كه وقتي دوربين بيايد، ناگزير صحنههايي را نشان خواهد داد كه در آن آتش هست، سوختن هست، مرگ هست.بالاخره ما كادر درمان هم انسان هستيم. مثل همه مردم، عواطف و احساسات داريم، ترس داريم و ... اگر همكاران ما روحيه خودشان را ميباختند، چه كسي ميخواست به اين تعداد بالاي بيمار خدمت برساند؟ اين شد كه ما تا بيست و هفتم دي ماه هيچ واكنشي نشان نداديم كه در مراكز درماني چه خبر بوده و به آمبولانسهاي ما و پرسنل ما چه فشاري وارد شده است. با همه اينها من بايد تاكيد كنم كه بچههاي ما در مراكز درماني واقعا زحمت كشيدند. بهخصوص وقتي ميديدند كه اكثر مجروحان جوان هستند، واقعا با عشق هر كاري كه از دستشان برميآمد انجام ميدادند. انگار كه بچههاي خودشان و خانواده خودشان بودند. بعضي از همكاران در حالي كه اشك ميريختند، به بيماران كمك ميكردند. همانطور كه درجنگ 8 ساله هم هرچه داشتند براي مردم در طبق اخلاص گذاشتند، همانطور كه در دوره كرونا و در جنگ 12 روزه از جان و دل به مردم خدمت كردند، در جريان وقايع دي ماه هم حقيقتا كم نگذاشتند.
يكي از نقدهايي كه به اطلاعرساني شما وارد است، اين است كه با وجود گذشت بيش از يك ماه از پنجشنبه و جمعه خونيني كه متاسفانه به كشته و مجروح شدن چندين هزار نفر از هموطنانمان منجر شد، هنوز به برخي از سوالات، پاسخ متقاعدكنندهاي داده نشده است. ازجمله اين ابهامات كه در بسياري شبكههاي داخلي و خارجي هم درموردش صحبت شد اين بود كه در عكسهايي كه از كهريزك منتشر شد، پيكر تعدادي از جان باختگان ديده ميشود كه هنوز بعضي از تجهيزات درماني مثل سوند، آنژيوكت، لوله تراشه، چستتيوب و... به آنها متصل است. اين عكسها، سوالات بسياري را در اذهان ايجاد كرد. تا جايي كه حتي گفته شد كه بعضي از اين اجساد را در شرايطي از بيمارستانها خارج كردهاند كه هنوز جان در بدن داشته و تحت درمان بودهاند و درواقع مرگ آنها بعد از خروج از بيمارستان بوده است. وزارت بهداشت بايد تاكنون در اين مورد پاسخ ميداد كه واقعيت چه بوده است.
من با قطعيت و با چند دليل روشن ميگويم كه آنچه درباره خارج كردن بيماران در حين درمان از بيمارستانها گفته شده، نه تنها صحت ندارد بلكه اساسا امكانپذير نيست.دليل اول اينكه همه كساني كه سابقه كار در بيمارستانها و مراكز درماني را دارند ميدانند كه اينكه عدهاي بخواهند وارد بيمارستان شده و يك مريض تحت درمان را با سوند فولي و آنژيوكت و... از بيمارستان خارج كنند، عملا ممكن نيست. چراكه بيمارستان پزشك دارد، پرستار دارد، سوپروايزر دارد و ... اين را بدانيد كه راضي كردن و اجازه گرفتن از كادر درمان كار آساني نيست.دليل دوم اينكه اصلا فرض كنيم همه آن كساني كه در آن شيفت بودهاند، خودشان هم همدست كساني بودهاند كه براي بردن بيماران آمده بودند و اصلا خودشان هم دوست داشتهاند يك بيمار را بفرستند بيرون. آيا در اين بيمارستان بيماران ديگري نبوده كه شاهد اين قضيه باشند؟ آيا آن بيماران همراه نداشتهاند؟ اصلا آيا مردم حضور نداشتهاند كه اعتراضي بكنند يا با موبايلشان فيلمي بگيرند؟ اما شما ميدانيد كه حتي يك فيلم منتشر نشده كه نشان بدهد يك كسي را دارند به زور از بيمارستان خارج ميكنند؟ يا حتي يك نفر نيامده بگويد من به چشم خودم ديدم كه شخصي را درحالي كه هنوز زنده بود، از بيمارستان خارج كردند و داخل كيسه گذاشتند.
اين دو دليلي كه برشمرديد، آنچنان مشكل را حل نميكنند. به دليل اينكه به نظر ميرسد اصولي كه شما از آنها ياد ميكنيد ازجمله اينكه ميفرماييد كسب اجازه از كادر درمان براي خارج كردن بيمار از بيمارستان كار سادهاي نيست، مربوط به شرايط عادي مراكز درماني باشد درصورتيكه ما درباره حوادث دي ماه صحبت ميكنيم. شرايط كاملا خاصي كه خود كادر درمان را هم در بعضي جاها به شكلي نه چندان دوستانه و قانونمند بازداشت كرده و با خودشان بردهاند چه برسد به مجروحاني كه هزار اتهام هم به آنها وارد ميدانستند.از سوي ديگر ميفرماييد چرا كسي از مردم از بردن بيماران فيلمي نگرفت و اعتراضي نكرد؟ تصور نميكنم آن دسته از بيماراني كه مدنظر ما هستند را لنگانلنگان و مثلا با عصا و ويلچر خارج كرده باشند كه كسي ببيند. در آن شلوغي، بيماراني كه بسياري از آنها شايد بيهوش باشند در كنار افرادي كه جان دادهاند قرار گرفتهاند. چه كسي ميتواند تشخيص بدهد كه پيكري كه داخل كيسه گذاشته ميشود هنوز جان دارد يا فوت كرده است؟ تاكيد ميكنم كه آنچه ميگويم بدين معني نيست كه من معتقدم اين اتفاق افتاده است بلكه منظورم اين است كه حداقل اين دو دليل اول شما، آنطور كه بايد و شايد شائبه را برطرف نميكند. و نسبت به شما منتقدم كه چرا تا امروز درباره اين موضوعات هيچ پاسخ دقيقي ندادهايد؟
پس كسي كه الان درحال پاسخگويي به شماست چه كسي است؟ من به عنوان يك پزشك كه همان شب خودم در اورژانس بودم، بالاي سر خيلي از مجروحان ايستادم تا كارهايشان انجام شود، از خيليها رگ گرفتم، عدهاي را اينتوبه كردم و پيكر ۸ تا ۹ نفر از جانباختگان را با دستان خودم در كيسه قرار دادم، به شما عرض ميكنم كه فضاي بيمارستان مطلقا به شكلي نيست كه عدهاي بيايند برخي بيماران را داخل كيسه بگذارند و با خود ببرند و ... اين اتفاقات شايد در يك وضعيت كاملا استثنايي و در يك گوشهاي بتواند رخ بدهد ولي به تعدادي كه در عكسها ديده ميشود، مطلقا امكانپذير نيست. من قبول دارم كه بالاخره ما در بخشهايي خدماتمان ضعيف است و حتما تخلفاتي هم رخ ميدهد ولي اين موردي كه نسبت داده شده آن هم به اين تعداد زيادي كه در عكسها نشان داده شده، عملا امكانپذير نيست.اما موضوع ديگري كه من به عنوان دليل آخر خودم به آن اشاره ميكنم اين است كه حالا يك تعدادي عكس هم منتشر شده. اين كيسهها در كجا هستند كه از آنها عكس گرفته شده؟ قاعدتا پاسخ داده ميشود در پزشكي قانوني. ميخواهم بگويم اگر دستگاهي هم بايد در اين مورد پاسخگو باشد، آن دستگاه، پزشكي قانوني است نه وزارت بهداشت.
شما چند دليل آورديد مبني بر اينكه منطقا خارج كردن بيماري كه درحال درمان بوده از بيمارستان امكانپذير نيست. درباره اينكه چرا به بدن بعضي از اجساد تجهيزاتي متصل بوده است هم گفتيد پزشكي قانوني بايد پاسخ بدهد. حالا ميخواهم نظر خودتان را به عنوان پزشكي كه سالها در اورژانس خدمت كرده و آن شب كذايي هم در اورژانس بيمارستان حضور داشته بفرماييد. به نظرتان چه اتفاقي افتاده است؟
اجازه بدهيد من گوشهاي از شرايط آن شبها را برايتان تشريح كنم. در آن شبهاي سياه كه اميدوارم ديگر هرگز تكرار نشود، شرايط بسيار خاص و عجيبي در بيمارستان بود. ازدحام جمعيت بسيار زياد بود و مرتب هم به تعداد مجروحاني كه به بيمارستان ميآوردند اضافه ميشد. پنجشنبه شب تاحدود ساعت ده و نيم يازده، آنچنان خبري نبود. بعد از آن آمبولانسها يكييكي مجروحان را آوردند. اما از يك جايي به بعد، تعداد مجروحان خيلي زياد شد. شب اول ۶۴ نفر را به اورژانس بيمارستان ما آوردند. شرايط خيلي از مجروحان به شكلي بود كه پيش از رسيدن به بيمارستان در همان آمبولانس اقدامات اوليه شروع ميشد. به هر حال بخيه ميزدند، آنژيوكت ميگذاشتند، چست تيوب ميگذاشتند و... بيماران با آمبولانسها و سواريهاي متعدد به بيمارستان انتقال داده ميشدند. متاسفانه برخي از بيماران هم پيش از رسيدن به بيمارستان فوت ميكردند و اين امكان وجود داشت كه به خاطر شرايط خاص آن شبها، جسد را مستقيما به سردخانه برده باشند و بعضي از تجهيزات روي جسد باقي مانده باشد. البته آمبولانسهاي ۱۱۵ موظف هستند حتي درصورت فوت بيمار، او را به اورژانس تحويل دهند و بيمارستان جسد را به سردخانه ميفرستد. اما شرايط آن شبها كاملا متفاوت بود.آن شب به اندازه همه مجروحان آمبولانس وجود نداشت. چون بالاخره تعداد آمبولانسها در هر منطقهاي محدود است. ممكن است در هر منطقهاي ۳ آمبولانس وجود داشته باشد. آن هم وقتي براي ماموريت اعزام ميشد تا وقتي كه برميگشت زمان زيادي ميگذشت. بعضي از خيابانها بسته بود، حتي خود آمبولانس در خطر بود. بنابراين اكثر بيماران را خود مردم با ماشين شخصي و هرطور ميتوانستند به بيمارستان ميرساندند. گاهي مجبور بودند چند مجروح را با يك وانت بياورند. وضعيت بسيار بد، زننده و دهشتناك بود.هر بيماري را كه ميآوردند، چند نفر همراه داشت كه وارد CPR ميشدند و ما ديگر نميتوانستيم آنها را از CPR بيرون كنيم. همراهان هم ناراحت و پريشان و حتي خشمگين بودند. بنابراين از يك جايي به بعد من به بچهها گفتم كاري به همراهان نداشته باشيد و به كارتان برسيد. همين كار كردن در حضور همراهان هم شرايط خاص خودش را داشت. جيغ ميكشيدند و شيون ميكردند و طبيعي هم بود. به هر حال اكثر كساني كه ميآوردند هم جوان بودند.خاطرم هست يك نوجوان 16-15 ساله را آورده بودند. من به بچهها گفتم ميدرياز. يعني ببنديدش. دو سه نفر همراه اين بچه كه ظاهرا برادرانش بودند، گفتند: «دكتر ميدرياز يعني چه؟» بعد بچهها با متقال آمدند. برادران شيون ميكردند و ميگفتند: «متقال براي چه آورديد؟ مگر چه شده؟» و من جرات نميكردم بگويم برادرتان فوت شده. من همين طور كه آنژيوكت به دست مريض بود، به بچهها گفتم ببريد بيرون كارهايش را بكنيد.
بيرون يعني كجا؟ يعني در محوطه حياط بيمارستان؟
يعني در محوطه سردخانه. چون بايد به سردخانه منتقل ميشدند.ميخواهم بگويم كار در چنين شرايطي بود. پشت سر هم بيمار ميآوردند، ما هم بيوقفه يا cpr ميكرديم، يا بخيه ميكرديم يا چست تيوب ميزديم يا لوله تراشه ميزديم. ولي متاسفانه تعدادي از بيماران فوت ميكردند و تازه نوبت به فرياد و شيون همراهانشان ميرسيد. اين بود كه از آن پس، همكارانمان با سرعت فوت شدهها را ميبردند بيرون و كارهايشان را انجام ميدادند و درون كيسه ميگذاشتند و سريع برميگشتند تا به نفرات بعدي برسند. در اين بين ممكن است بعضي چيزهايي كه شما گفتيد پيش آمده باشد. مثلا درآن ازدحام و سرعت عمل در خدمترساني، آنژيوكت روي دست يك متوفي جا مانده باشد و نظير اين.خدا ميداند در اين ميان بچههاي ما در اورژانس چقدر زحمت كشيدند. خاطرم هست جوان خيلي رشيد و رعنايي را آوردند. همسرش هم بالاي سرش ايستاده بود. همكارانم ميخواستند چستتيوبش كنند. نميدانم شما تا به حال انجام چستتيوب را ديدهايد يا نه؟ از سمتي كه ريه آسيب ديده و خون در آن جمع شده است، به اندازه سه چهار سانتيمتر با تيغ بيستوري كات ميزنند و دو انگشت را فرو ميكنند تا به لايه رويي ريه برسند و سپس با هدايت انگشت، چست تيوب را هدايت ميكنند به لايه بين ريه و كيسه روي ريه تا خون در چستتيوب جمع شود و مريض بتواند نفس بكشد. اين كار را با بيحسي انجام ميدهند و حتي گاهي هم مريض را سديت (sedate) ميكنند. درصورتيكه آن شب ما براي سهچهار بيمار، بدون بيحسي چستتيوپ ميزديم. اصلا فرصتي براي اين كار نبود. به مريض ميگفتيم تحمل كن. خيلي سخت است. به زبان آوردنش شايد ساده باشد ولي اينكه ريه يك شخص را سوراخ كني واقعا دردناك است. نميدانيد همكاران من با چه وضعيتي اين كار را انجام ميدادند. خودشان اشك ميريختند و كار ميكردند. اما چه ميشد كرد؟ جان بيماران در خطر بود. من ميديدم كه بچهها اشكهایشان را با سر آستين لباسشان پاك ميكردند كه ديگران متوجه وضعيت روحيشان نشوند و همچنان خدمت ميكردند. چارهاي نبود. بايد جان مريضشان را نجات ميدادند.به هر حال كمي از شرايط آن شب را يادآوري كردم كه بگويم اين احتمال وجود داشت كه وقتي مريضي فوت ميكرد به اين دليل كه بايد خيلي سريع داخل كيسه قرار داده ميشد و به سردخانه منتقل ميشد، بعضي وسايل روي بدن مريض ديده نشده و جا مانده باشد. خصوصا كساني كه سوند فولي يا آنژيوكت داشتند.من در مدت همكاري با دكتر ظفرقندي (وزير بهداشت) همه نوع مكالمهاي با ايشان داشتهام. تند، كند، با كرنش. كه البته اكثرا صحبتهايم توام با احترام و كرنش بوده است چون استاد من هستند. اما صبح جمعه وقتي تلفن را برداشتم و با ايشان تماس گرفتم، كلمه چهارم يا پنجم را كه به زبان آوردم، بياختيار زدم زير گريه و گفتم: «بايد براي مردم كاري بكنيم.» دكتر ظفرقندي كه خودشان هم ناراحت و تحت تاثير بودند، گفتند يا تلفن را قطع كن يا قطع ميكنم.به هر حال شب عجيبي بود. من اول فكر كردم شايد بيمارستان ما چنين وضعيتي داشته است اما بعد از هر بيمارستاني سراغ گرفتيم، فهميديم وضعيت مشابهي داشتهاند.و همين است كه ما تاكيد داريم كه محيطهاي درماني اعم از آمبولانسها، درمانگاهها و كادر درمان بايد همواره امن بمانند. چون در مواقع بحراني، اين مراكز هستند كه به داد آسيبديدگان ميرسند. بايد امنيت اورژانسها براي همگان يك خط قرمز باشد.امنيت آمبولانسها بايد خط قرمز باشد. چون خدماتشان براي عموم مردم است. همانطور كه وقتي در يك مسابقه ورزشي داور سوت ميزند همه بازي را قطع ميكنند و به داور توجه ميكنند، آژير آمبولانس هم كه شنيده ميشود، در هر شرايطي همه بايد كنار بروند و اولويت را به عبور آمبولانس بدهند.من حقيقتا نميدانم آن گروهي كه به آمبولانسها حمله كردند و آتش زدند و تخريب كردند، متعلق به كدام دسته و گروه هستند كه حاضر شدند آمبولانس را مورد حمله قرار بدهند. ولو اينكه آن آمبولانس دو تا مامور زخمي نيروي انتظامي را هم سوار كرده باشد. اين تصورغلطي است كه در ذهن برخي شكل گرفته كه آمبولانس بايد فقط به مردم خدمت برساند و نبايد مثلا به نيروي پليس خدمترساني كند.امنيت آمبولانسها و مراكز درماني مطلق است. 8-7 روز بعد از آن ماجرا از يكي از نهادها با من تماس گرفتند و گفتند: «چرا شما اصرار داريد كه بگوييد مجروحان بيايند مراكز درماني و بدون اينكه اسمشان را بگويند درمان شوند؟» گفتم: «براي اينكه هدف ما فقط درمان است.» پرسيد: «يعني اگر يك دشمن در كوچه زخمي شود و به بيمارستان بياوردندش، شما او را هم درمان ميكنيد؟» گفتم: «بله؛ ما درمان ميكنيم. تا وقتي كسي به عنوان مريض در بيمارستان است، نام او «بيمار» است و براي ما فرقي ندارد كه او دوست است يا دشمن.»
حالا كه به اين موضوع اشاره كرديد اجازه بدهيد يك سوال ديگر هم از شما بپرسم. دو سه روز پيش نامهاي به دست پالنا رسيد از معاون فرماندار و دبير شوراي تامين شهر تهران خطاب به روساي دانشگاههاي علوم پزشكي تهران، ايران و شهيد بهشتي مبني بر اينكه بيمارستانها و مراكز درماني تابعه، پرونده مجروحان و مصدومان حوادث اخير را در اختيارشان بگذارند. البته هدف از اين درخواست را اين طور بيان كرده بودند كه اين كار جهت پرداخت غرامت و حتي تشكيل پرونده جانبازي براي مردم بيگناه صورت ميگيرد. اما خودتان را به جاي مردم بگذاريد؛ تصور ميكنم خيليها اين دليل را باور نكردند و گفتند از يك طرف معاون وزارت بهداشت به مجروحاني كه درمنازل تحت درمان خانگي هستند ميگويد نترسيد و به مراكز درماني بياييد و از طرف ديگر، نهادهاي امنيتي به دنبال ليست مراجعهكنندگان به بيمارستانها ميگردند. توضيح شما در اين باره چيست و آيا وزارت بهداشت اين درخواست شوراي تامين را اجابت ميكند؟
خير به هيچوجه؛ براي اين مساله، قانون وجود دارد. براساس قانون ما اطلاعات بيمار را فقط به دو منبع و به دو شكل ميتوانيم تحويل بدهيم. اول، به خود بيمار و براساس درخواست شخص بيمار. اگر كسي به دنبال گرفتن غرامت يا جانبازي باشد، خودش ميتواند شخصا درخواست داده و پروندهاش را بگيرد. به هر حال فرمانداري كه دلسوزتر از خود آن شخص نيست.شكل دومي كه مراكز درماني بايد پرونده يك بيمار را ارائه كنند، درخواست مبتني بر حكم مقام قضايي است. البته اين درباره پرونده بيمار است و درباره خود بيمار، وضعيت به شكل ديگري است. اين دو را نبايد با هم اشتباه بگيريم.اگر قوه قضاييه حكم صادر كند كه به پرونده يك شخص خاص نياز دارد، ما موظفيم پرونده را تحويل بدهيم و ممانعت در تحويل پرونده، جرم است. اما اگر حكم قضايي صادر شود كه خود بيمار را به ضابطين تحويل بدهيم، آن وقت نظر مركز درماني شرط است. يعني اگر پزشك معالج آن بيمار تشخيص بدهد كه جابهجايي بيمار ميتواند سلامتياش را به خطر بيندازد، ضابطين قضايي بايد صبر كنند تا پزشك معالج، اجازه جابهجايياش را بدهد. اين يك اصل است و از گذشته هم وجود داشته و من هم تابحال موردي خلاف اين رويه را نديدهام. به هر حال وقتي كسي به عنوان بيمار وارد بيمارستان ميشود، بايد پروتكلهاي نظام درمان رعايت شود.
آقاي دكتر نامه دومي هم وجود دارد كه معاون درمان دانشگاه ايران به مجتمعهاي آموزشي درماني و بيمارستانهاي تابعه اين دانشگاه نوشته است. در اين نامه آمده است به پيوست، نامه معاون محترم امنيتي و انتظامي فرمانداري تهران جهت استحضار ارسال ميگردد. با اين وجود شما ميفرماييد كه اين نامه اجرايي نميشود؟
خير؛ از نظر وزارت بهداشت قابليت اجرايي ندارد. مگر به يكي ازهمان دو شرطي كه اشاره كردم. يا درخواست شخص بيمار يا حكم قضايي. اتفاقا معاون محترم درمان وزارت بهداشت هم طي نامهاي در پاسخ به اين نامه، همين دو شرط را بيان كردهاند.