زور، زبان مشترك همه قدرتهاي استعمارگر
مهدي قديري بيداخويدي
جنگ ترياك در قرن نوزدهم، بيشتر از يك نزاع بر سر مادهاي مخدر بود؛ اين نبرد تاريخي، نمونهاي از منطق قدرت و سلطه بود كه درسهايي دارد كه هنوز امروز معتبرند. انگليس، با كسري تجاري سنگين با چين مواجه بود؛ چين كالاهاي اروپايي را نميخريد و انگليس مجبور بود نقره بپردازد تا بتواند صادرات خود را جبران كند. خزانه بريتانيا به تدريج خالي شد و لندن به دنبال راهي بود تا بازار چين را به زور باز كند. راهحل انگليس ساده اما خطرناك بود: ترياك هندي را به چين قاچاق و به تدريج مردم را معتاد كردند تا تقاضا ايجاد شود. وقتي چين وارد عمل شد و تجارت ترياك را ممنوع اعلام كرد، انگليس و متحدانش -ازجمله فرانسه و امريكا- با ناوهاي جنگي و تهديد نظامي، چين را وادار به پذيرش شرايط خود كردند. چين مجبور شد قوانين داخلي را به نفع خارجيها بازنويسي كند، بندرها و تجارت خود را دراختيار قدرتهاي خارجي بگذارد و امتيازهاي سنگين بدهد و اين دقيقا نكتهاي است كه گرفتن خاك هم نميتواند با آن رقابت كند: زور وقتي قانون را بازنويسي ميكند، خطرناكتر از تصرف سرزمين است. اين منطق سلطه، از آن زمان تاكنون تغيير نكرده است؛ فقط ابزارها تغيير كردهاند. امروز فشارها انتخابياند: حقوق بشر، آزادي، اينترنت، دسترسي به منابع و حتي نحوه خريد و فروش نفت براي بعضي كشورها مهم است و براي بعضي ديگر اصلا ملاك نيست. كرهشمالي و افغانستان نمونههاي آشكار اين منطق هستند. كشورهاي بدون منابع استراتژيك يا بازار و بدون جايگاه ژئوپليتيك، با وجود فجايع انساني گسترده، هيچگاه در مركز توجه قدرتها قرار نميگيرند. ايران اما كشوري است كه با منابع طبيعي، زيرساختها و موقعيت استراتژيك، در كانون فشار جهاني قرار دارد. اين انتخابي بودن فشارها يك پيام مهم دارد: قدرت واقعي يك كشور در حمايت مردم از حاكميت نهفته است. تا زماني كه مردم با دولت و حاكميت همسو و متحد باشند، هيچ قدرت خارجي به تنهايي قادر به تسلط نيست.
دشمنان با فشار اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي تلاش ميكنند اين چسبندگي را كمرنگ كنند، اعتماد مردم به دولت و نظام را تضعيف كنند و زمينه را براي نفوذ و اعمال اراده خود هموار كنند. ابزارهايي مانند تحريم، رسانه، تحريف اطلاعات و فشارهاي اقتصادي، همه در خدمت يك هدف هستند: جدا كردن مردم از نظام و كاهش اقتدار داخلي. تاريخ و تجربه امروز نشان ميدهد كه هر جامعهاي كه بتواند اين پيوند را حفظ كند، حتي در شرايط فشار جهاني، قادر است استقلال، منابع و هويت خود را حفظ كند. نمونهاي ديگر از همين منطق را ميتوان در ليبي مشاهده كرد. زماني كه ليبي با رهبري معمر قذافي در دهههاي اخير، تلاش كرد به يك قدرت منطقهاي تبديل شود و اتحاديهاي ميان كشورهاي آفريقايي ايجاد كند، فشارهاي خارجي آغاز شد. نفت با كيفيت بالا و فروش مستقل ليبي به كشورهاي اروپايي و امريكا، قدرت قذافي را افزايش ميداد و امكان اتحاد آفريقا را به وجود ميآورد. قدرتهاي غربي ابتدا تلاش كردند توان نظامي و موشكهاي ليبي را كاهش دهند و قذافي را وادار كنند به اصلاحاتي تن دهد كه به ظاهر داوطلبانه بودند، اما در واقع منطق سلطه را تحميل ميكردند. پس از كاهش قدرت نظامي، حملههاي مستقيم و فشارهاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي انجام شد تا هم اتحاد آفريقا مهار شود و هم هرگونه استقلال عملي ليبي محدود گردد. درس بزرگ تاريخي و مدرن از جنگ ترياك تا ليبي و امروز، اين است كه زور نه صرفا ابزار نظامي يا اقتصادي است، بلكه ابزار بازنويسي قانون و بازتعريف منافع كشورهاست. مردم، به ويژه حمايت مردم از حاكميت، مهمترين عامل توانايي يك كشور در مقابله با فشار خارجي است. ايران، با منابع و موقعيت استراتژيك خود، نمونهاي از كشوري است كه دشمنان ميخواهند اين چسبندگي ميان مردم و حاكميت را تضعيف كنند تا بتوانند نفوذ خود را اعمال كنند. فشار بر ايران، كنترل اينترنت، تحريمها و دسترسي به بازارها، همه ابزارهايي براي امتحان كردن مقاومت داخلي و جدايي مردم از دولت هستند. درنهايت، قدرت واقعي هر كشور نه در تعداد ناوها، نه در ميزان منابع يا تجهيزات نظامي، بلكه در همبستگي مردم با حاكميت است. هر تلاشي براي جدا كردن مردم از دولت، پيشدرآمدي است بر فشارهاي بعدي و زمينهاي براي اعمال اراده قدرتهاي خارجي. درس تاريخ ساده است: كشوري كه مردمش متحد با دولت باشند، حتي در شرايط فشار جهاني، ميتواند استقلال، منابع و هويت خود را حفظ كند و كشوري كه اين پيوند را از دست بدهد، هرقدر تجهيزات و منابع داشته باشد، تسلط خارجي و تحميل قانون را تجربه خواهد كرد. زور همچنان زبان مشترك همه قدرتهاست و درس امروز ما اين است كه حمايت مردم، كليد واقعي توانايي ملي است.
كارشناس ارشد حقوق جزا و جرمشناسي