با مردم بيپرده سخن بگوييد
بيژن همدرسي
در روزگاري كه فضاي منطقه و جهان آكنده از تنشهاي سياسي، تهديدهاي نظامي و فشارهاي اقتصادي است، بيش از هر زمان ديگري يك اصل ساده، اما حياتي بايد در دستور كار قرار گيرد: صداقت در گفتوگو با مردم. تجربه تاريخي نشان داده كه در بزنگاههاي سخت، ستون اصلي حفظ كشور نه صرفا ساختارهاي رسمي، بلكه اعتماد عمومي و همراهي ملت بوده است. تاريخ معاصر ايران نمونههاي روشني از اين واقعيت دارد. در دوران جنگ ايران و عراق كه در ادبيات رسمي كشور از آن به جنگ تحميلي ياد ميشود، اين مردم بودند كه با همه سختيها ايستادند. خانوادههايي كه فرزندانشان را به جبهه فرستادند، مردمي كه با كمبودها ساختند و جامعهاي كه در كنار حاكميت ايستاد تا كشور از بحراني سرنوشتساز عبور كند. آنچه اين ايستادگي را ممكن كرد، احساس مشاركت در سرنوشت ملي بود؛ احساسي كه تنها در سايه اعتماد شكل ميگيرد. همين تجربه را در بحرانهاي ديگر نيز ديدهايم؛ از زلزلهها و حوادث طبيعي گرفته تا فشارهاي سياسي و اقتصادي. در همه اين موقعيتها، اين هميشه مردم بودند كه كشور و حاكميت را در بحرانها كمك كردند. جامعه ايراني نشان داده است كه وقتي پاي سرنوشت ملي در ميان باشد، از گلايهها عبور ميكند و كنار كشورش ميايستد. امروز نيز شرايط كماهميتتر از آن روزها نيست. ايران اسلامي در وضعيتي قرار گرفته كه از يك سو تهديد نظامي و رقابتهاي منطقهاي، از سوي ديگر فشار اقتصادي و تحريمها و از طرف ديگر جنگ روايتها و شايعات در فضاي رسانهاي، بر روح و روان جامعه اثر گذاشته است. در چنين فضايي، سكوت يا اطلاعرساني مبهم، ناخواسته ميدان را به شايعه ميدهد. بازار شايعه روح و روان ملي را تضعيف ميكند و فاصله ميان مردم و تصميمگيران را بيشتر ميسازد. واقعيت اين است كه مردم هر قدر گلايهمند باشند، اما نامحرم نيستند. جامعهاي كه بار اصلي بحرانها را تحمل كرده، شايسته آن است كه تصوير روشنتري از وضعيت كشور ببيند.
مسوولان بايد در اسرع وقت با مردم صحبت كنند؛ نه در قالب جملات كلي، بلكه با توضيح شرايط، تشريح چالشها و ترسيم افق آينده. گفتوگوي صريح با مردم نه نشانه ضعف، بلكه نشانه اعتماد به بلوغ اجتماعي ملت است. مردم ايران در طول دههها نشان دادهاند كه اگر حقيقت را بشنوند، حتي اگر تلخ باشد، بهتر با آن كنار ميآيند تا با ابهام و گمانهزني. وقتي واقعيتها بيان شود، جامعه ميتواند خود را با شرايط تطبيق بدهد، براي عبور از مشكلات همراهي كند و احساس كند كه در تصميمهاي بزرگ كشور سهم دارد. در چنين مقطعي، مهمترين سرمايه حاكميت، سرمايه اجتماعي است. سرمايهاي كه با صداقت، شفافيت و گفتوگو تقويت ميشود و با فاصله گرفتن از مردم آسيب ميبيند. امروز شايد بيش از هر زمان ديگري لازم باشد مسوولان به اين اصل بازگردند كه اداره كشور تنها با تصميمهاي پشت درهاي بسته ممكن نيست؛ بلكه با مشاركت و اعتماد عمومي است كه آينده ساخته ميشود. اگر قرار است از اين پيچ تاريخي عبور كنيم، بايد بار ديگر همان رابطهاي احيا شود كه در روزهاي سخت گذشته شكل گرفت: رابطهاي مبتني بر اعتماد و اين اعتماد از يك نقطه آغاز ميشود؛ گفتن واقعيتها به مردم و شنيدن صداي آنان.