امريكا قاتل است ايران زنده است
مهدي قديري بيداخويدي
تاريخ رابطه ايران و ايالاتمتحده، بيش از هر چيز، يك كتاب قطور از سوابق جنايت، مداخله و شكستهاي استراتژيك براي واشنگتن است. ايران، همواره در محاسبات قدرتطلبانه امريكا، يك متغير غيرقابل كنترل بوده است. ادعاهاي رياكارانه امريكا مبني بر ترويج دموكراسي، پوششي سست براي دخالتهاي نفتي و ژئوپليتيكي بوده است. اين يادداشت نه مرثيهاي براي قرباني، بلكه اعلام پيروزي مستمر ملتي است كه هرگز اسير توهم «برتري قدرت» نشد. امريكا در پرونده خود در قبال ايران، سوابقي از يك «قاتل خشن» دارد، اما ايران با استقامت محكم خود، زنده بودن و پويايي اراده ملي را به اثبات رسانده است. اين نوشتار، فرآيند افول يك امپراتوري و طلوع مقاومتي را روايت ميكند كه توهمات هژمونيك را در هم ميشكند.
بخش اول: خيانت بزرگ- كودتاي ۲۸ مرداد و تولد استقامت- نقطه عطف اين رابطه شوم، كودتاي سهمگين ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بود؛ عملياتي برنامهريزي شده ازسوي امريكا براي سلب حاكميت ملي از مردم ايران. اين عمل، بزرگترين سند دست داشتن امريكا به خون يك دولت ملي بود. هدف، بازگرداندن سلطه بر منابع نفتي و مهار جنبشهاي استقلالطلب در منطقه بود. اما آنچه واشنگتن نتوانست محاسبه كند، اين بود كه سرنگوني يك دولت، هرگز به معناي سرنگوني يك ملت نيست. اين خيانت، به جاي اطاعت، بذر ضديت عميق و ريشهدار با سلطهجويي خارجي را كاشت. اين كودتا، به جاي اطمينان دادن به امريكا براي كنترل ايران، به بزرگترين سرمايهگذاري ايران براي استقلال تبديل شد. مقاومت ايران از آن روز آغاز شد و هدف امريكا در بازگرداندن ايران به مدار وابستگي، از همان ابتدا محكوم به شكست بود. ملتي كه خيانت را در آغوش خود ديد، ديگر هرگز به وعدههاي استعمارگر اعتماد نكرد. قانون سادهاي كه امريكا هرگز نفهميد:
خيانت - بيداري ملي
اين معادله، شالوده تمام محاسبات بعدي را بر هم زد
بخش دوم: شريانهاي خفه شده -جنگ اقتصادي به مثابه تروريسم دولتي
در غياب امكان مداخله نظامي مستقيم پس از سالها، واشنگتن به ابزار زهرآگينتر روي آورد: تحريمهاي فلجكننده .
اين تحريمها، عملياتهاي تروريستي اقتصادي عليه تودههاي مردم ايران بوده، نه صرفا ابزاري براي فشار بر سياستمداران. با بستن دسترسي به دارو، غذا و فناوري حياتي، امريكا به دنبال خفه كردن ملت و وادار كردن آن به تسليم از سر استيصال بود. منطق آنان اين بود.
فشار حداكثري = تسليم و فروپاشي
اما تاريخ نشان داد كه تحريم، در ايران، سلاحي دو لبه بود. اين فشار حداكثري، ايران را مجبور به جهشهاي ناگهاني در صنايع دفاعي، هستهاي و فناوريهاي حياتي كرد. هر پيچيدگياي كه امريكا در مسير توسعه ايران ايجاد كرد، با ارادهاي پولادين و خلاقيت بومي، به فرصتي براي خودكفايي و اثبات ناتواني دشمن در شكستن اراده ملي تبديل شد. اين تحريمها، اعتراف امريكا به ناتوانياش در رويارويي مستقيم بود. آنها نتوانستند بفهمند كه در يك ملت مقاوم، معادله به شكل ديگري عمل ميكند:
فشار خارجي = اتحاد و خودكفايي داخلي
هر فشار بيشتر، تنها انسجام و عزم ملي را افزايش داد.
بخش سوم: شكست توهم برتري در جبهههاي منطقه
امپراتوري امريكا در منطقه خاورميانه، همواره برمبناي يك توهم بنا شده است: اينكه ميتواند با نيروهاي نيابتي و تهديد نظامي، نظم منطقهاي را به دلخواه خود بازنويسي كند. اما ايران، به عنوان محور مقاومت، پيوسته اين معادله را بر هم زده است. هر تلاشي براي انزواي ايران با نتايجي معكوس روبهرو شده و نفوذ استراتژيك تهران، جايگزين تلاشهاي واشنگتن براي ايجاد منطقه امن براي اسراييل شده است. حضور و نقشآفريني ايران از عراق تا سوريه، يمن و لبنان، گواه زنده اين واقعيت است كه قدرت، ديگر انحصاري و متمركز در يك پايتخت نيست. اين استراتژي شكستخورده در منطقه، بزرگترين شاهد بر پايان يافتن دوران يكهسالاري امريكا و آغاز دوران چندقطبي شدن قدرت است. معادله ژئوپليتيك منطقه براي هميشه تغيير كرده است.
نفوذ سنتي امريكا- نفوذ مقاومت مبتني بر مردمي
اين شكست، اعترافي عملي به ناتواني در كنترل سرنوشت ملتهايي است كه اراده آزادي دارند.
در آخر: تنها راه مقابله و زنده بودن ابدي
عملكرد امريكا در برابر ايران، چيزي جز جنايت سازمان يافته در پوشش سياست خارجي نبوده است. اين كشور، رفتاري جز سگي ولگرد ندارد كه اگر گرسنه بماند (منافعش به خطر بيفتد)، به هر سو پاچه ميگيرد. تنها پاسخ منطقي و موثر به اين نوع رفتار غريزي، نه توسل به مذاكره با توهم خوشبيني، بلكه عقيمسازي استراتژيك و قطع كامل پتانسيل مداخله است. ايران زنده است، زيرا ياد گرفته است كه چگونه در برابر قاتلان بايستد و چگونه هر زخم را به زرهي مستحكمتر تبديل كند. زنده بودن، در اين بستر، به معناي رشد در دل توفان و تبديل تهديد به فرصت است. توهم برتري قدرت امريكا در برابر اراده پولادين ايران، هر روز بيش از پيش در حال متلاشي شدن است. تاريخ قضاوت خواهد كرد و اين جمله را ثبت ميكند. امريكا، با تمامي جنايتهايش، نتوانست ايران را بكشد. ايران نه تنها زنده ماند، بلكه قويتر، آگاهتر و مقاومتر از هميشه قد برافراشت.
معادله نهايي اين است: ايران زنده است == توهم برتري امريكا مرده است.
كارشناس ارشد حقوق كيفري و جرمشناسي