• 1405 چهارشنبه 29 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6277 -
  • 1404 چهارشنبه 13 اسفند

هيچ فيلمي زيبا نيست وقتي كودكان وطنم مي‌ميرند

حسن تهراني

در اين روزها كه از هزاران كيلومتر دورتر، از امريكا اخبار و تصاوير ويراني وطنم ايران را دنبال مي‌كنم، واژه‌ها برايم طعم ديگري گرفته‌اند. سال‌ها منتقد فيلم بوده‌ام، فيلم ساخته‌ام، با شور و ايمان درباره زيبايي‌شناسي، ميزانسن، روايت، ريتم، نور و سكوت نوشته‌ام. سينما برايم خانه‌اي بود كه در آن پناه مي‌گرفتم. اما امروز، وقتي خبر كشته شدن كودكان سرزمينم را مي‌شنوم، وقتي مي‌خوانم كه مدرسه‌اي هدف قرار گرفته يا خانه‌اي بر سر ساكنانش آوار شده، ديگر نه از قاب‌بندي حرفي در دلم مي‌جوشد و نه از ظرافت بازيگري. در برابر مرگ كودكان، همه نظريه‌هاي سينمايي رنگ مي‌بازند. با اين حال، شايد تنها چيزي كه هنوز مي‌تواند به من امكان نفس كشيدن بدهد، رجوع به همان سينمايي باشد كه سال‌ها به آن ايمان داشته‌ام؛ سينمايي كه نه براي سرگرمي كه براي شهادت دادن ساخته شده است. سينمايي كه پليدي جنگ را بي‌پرده به تصوير كشيده و اجازه نداده است كه خشونت، زير نام‌هاي فريبنده‌اي چون «آزادي»، «نجات» يا «امنيت» پنهان شود. هر بار كه به ياد «Come and See» مي‌افتم، لرزه‌اي بر جانم مي‌نشيند. فيلمي كه جنگ جهاني دوم را از چشم يك نوجوان بلاروسي روايت مي‌كند. آن صورت كودكانه كه در پايان فيلم به چهره‌اي پير و شكسته بدل مي‌شود، براي من تصوير همه كودكاني است كه جنگ، كودكي‌شان را مي‌دزدد. امروز وقتي به كودكان ايران فكر مي‌كنم، همان نگاه هراسان را مي‌بينم؛ نگاهي كه ديگر هرگز به سادگي ديروز نخواهد خنديد. يا «Grave of the Fireflies»؛ آن شاهكار دردناك ژاپني كه دو كودك را در ميانه ويراني‌هاي جنگ جهاني دوم دنبال مي‌كند. فيلمي كه نشان مي‌دهد جنگ فقط در ميدان نبرد رخ نمي‌دهد؛ جنگ در آشپزخانه‌هاي خالي، در شكم‌هاي گرسنه، در اشك‌هاي بي‌صدا هم جريان دارد. هر بار كه آن فيلم را ديده‌ام، با خود گفته‌ام اين ديگر اوج سياهي است. اما امروز مي‌فهمم كه اين سياهي همچنان در جهان ما تكرار مي‌شود.

در «Paths of Glory» استنلي كوبريك، جنگ نه صحنه‌اي از قهرماني، كه صحنه‌اي از حماقت و بي‌رحمي ساختار قدرت است. سربازاني كه قرباني جاه‌طلبي فرماندهان مي‌شوند، برايم يادآور مردماني‌اند كه قرباني تصميم‌هاي سياستمداراني مي‌شوند كه هرگز بوي باروت را از نزديك حس نكرده‌اند. جنگ، براي آنان نقشه‌اي روي ميز است؛ براي مردم، كابوسي در كوچه و خانه.
در «Apocalypse Now»، جنون جنگ چنان عريان است كه مرز ميان تمدن و توحش فرو مي‌ريزد. سال‌ها درباره استعاره‌هاي اين فيلم نوشته‌ام، درباره سفر به دل تاريكي. امروز حس مي‌كنم آن تاريكي ديگر استعاره نيست؛ واقعي است، جاري است و در اخبار هر روزه تكرار مي‌شود.
و چگونه مي‌توان از «The Thin Red Line» سخن نگفت؟ فيلمي كه نشان مي‌دهد طبيعت با آن همه زيبايي، در برابر جنون انسان خاموش و حيران مي‌ماند. درختان و علفزارها شاهد قتلند، بي‌آنكه بتوانند فرياد بزنند. همان‌گونه كه امروز بسياري در جهان، شاهدند اما سكوت كرده‌اند.
در سينماي خاورميانه نيز، بارها جنگ چهره بي‌پرده خود را نشان داده است. «Waltz with Bashir» با كاوش در حافظه و عذاب وجدان، نشان مي‌دهد كه حتي سال‌ها پس از پايان يك جنگ، كابوس آن پايان نمي‌يابد. يا «Persepolis» كه از خلال خاطرات يك دختر نوجوان نشان مي‌دهد چگونه سياست و جنگ، زندگي خصوصي را درهم مي‌شكند. من كه سال‌ها كوشيده‌ام پلي باشم ميان فرهنگ‌ها، امروز در كشوري نشسته‌ام كه نامش در خبرها كنار بمباران وطنم مي‌آيد. اين تناقض، مرا بي‌خواب كرده است. گاه حس مي‌كنم ديوانه شده‌ام؛ ميان دو جغرافيا معلقم، ميان عشقي عميق به سينما و زخمي عميق‌تر به وطن. آيا مي‌توان همزمان عاشق هنر بود و شاهد ويراني خانه‌ات؟ آيا مي‌توان از زيبايي يك فيلم نوشت وقتي تصاوير واقعي از هر فيلمي هولناك‌ترند؟
اما شايد پاسخ همين باشد: سينماي ضدجنگ، نه براي فرار از واقعيت كه براي ايستادن در برابر آن است. اين فيلم‌ها به ما يادآوري مي‌كنند كه جنگ هرگز شكوه ندارد؛ كه پشت هر شعار پرطمطراق، جنازه‌اي خوابيده و پشت هر «پيروزي» مادري سياه‌پوش ايستاده است.
امروز من بيش از هر زمان ديگري مي‌فهمم چرا بايد درباره اين فيلم‌ها نوشت. نه به عنوان منتقدي خونسرد، بلكه به عنوان انساني زخمي. اگر جنگ انسان را به عدد تبديل مي‌كند، سينما دوباره به او چهره مي‌دهد. اگر سياست مرگ را به آمار بدل مي‌كند، هنر آن را به اشك بدل مي‌كند.
من هنوز عاشق سينما هستم؛ حتي اگر امروز بگويم هيچ چيز برايم ارزشي ندارد. شايد همين عشق است كه اجازه مي‌دهد در دل اين تاريكي، هنوز به تصويرهايي ايمان داشته باشم كه حقيقت را فرياد مي‌زنند. تصوير كودكاني كه نبايد مي‌مردند. تصوير مادري كه نبايد داغ مي‌ديد. تصوير وطني كه نبايد به خاك و خون كشيده مي‌شد.
و من در اين سوي جهان، تنها مي‌توانم بنويسم. بنويسم تا فراموش نشود. بنويسم تا در برابر عادي شدن فاجعه بايستم. بنويسم تا بگويم جنگ در هر كجا و به هر نامي، پليد است و هيچ فيلمي، هر چقدر هم بزرگ، نمي‌تواند از واقعيت مرگ يك كودك دردناك‌تر باشد.
فيلمساز، نويسنده و منتقد سينمايي و عضو فدراسيون جهاني منتقدان فيلم Fipresci

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
وب گردی
ارائه خدمت حساب وكالتی در بانك ملت برای خرید خودروهای وارداتی از طریق سامانه اتونوین توسعه آموزش دیجیتال و مسئولیت اجتماعی همراه اول؛ از توزیع سیم‌کارت نوجوان تا بورسیه ۱۰ هزار دانش‌آموز محروم از تحصیل در «آی‌نو» سرگذشت دومان سهند؛ از تالیف کتاب‌های اقتصادی تا مشاوره سرمایه‌گذاری علائم سرطان مغز استخوان در آزمایش خون چیست؟ بانک ملت بیشترین تسهیلات ازدواج و فرزندآوری را در بین بانک های کشور پرداخت کرد/ اعطای ۳۵.۴ همت تسهیلات طی ۶ ماه به ۱۵۶ هزار متقاضی هزارمین کارآموز؛ نقطه عطف پنج سال فعالیت آکادمی همراه اول انتصاب مدیران جدید چهار منطقه امور شعب / اکبری: چابک‌سازی و بهره‌وری، اولویت بانک ملی ایران است پذیره‌نویسی صندوق سرمایه‌گذاری ارزی «ملی کیمیا» از طریق شعب بانک ملی ایران وصول ۲ هزار میلیارد تومان از مطالبات بانک دی با حمایت سازمان ثبت اسناد و املاک کشور بانک دی بازویی توانمند در خدمت‌رسانی به جامعه ایثارگری است