مسووليت و مذاكره
عباس عبدی
در يادداشت ديروز درباره گريزناپذيري از پذيرفتن مذاكره براي هر دو طرف جنگ نوشتم. در اين ميان طرفي كه موضع قوي و بالاتر را دارد در صورت ضرورت و نياز ميتواند شرطهاي خيلي نامتعارفي بگذارد تا طرف ديگر نپذيرد و به جنگ ادامه بدهد. در اين يادداشت ميخواهم به پاسخ اين پرسش بپردازم كه چه كسي بايد مذاكره كند؟ اهميت اين پرسش از آنجا است كه برخي افراد از موضع مثلا انقلابي، اصل مذاكره را هم نفي ميكنند و ميخواهند خانه مذاكرهكننده را روي سرش خراب كنند. البته اين كار را به بدترين شكل اسراييل انجام ميدهد، همچنان كه در مورد مرحوم لاريجاني انجام داد. ظاهرا اسراييليها به دلايلي موقعيت روزانه ايشان را در اختيار داشتند ولي اقدام به ترور نكردند تا اينكه مطمئن شدند وي طرح مذاكره را نهايي كرده است. در اين مرحله اقدام به ترور و خانه را بر سر مذاكرهكننده خراب كردند و بيشترين خسارات به اقتصاد كشور را پس از آن ترور وارد كردند تا رسيديم به آتشبس. بنابراين انقلابيون بدلي و صوري چندان نگران نباشند، اسراييل به عنوان تنها موجودي كه همراه آنان مخالف مذاكره و حل مساله است، اگر بتواند كاشانه همه مذاكرهكنندگان بالفعل و بالقوه را با بمب روي سرشان خراب ميكند و نشان داده كه توان و اراده اين كار را دارد. ولي شعار مخالفت با مذاكره يك ظاهر دارد و دو باطن. ظاهرش همان مخالفت با مذاكره است. ولي باطن اصلي آن شعار عليه مديريت استثنايي در زمان جنگ است. به عبارت ديگر مگر يك در هزار هم احتمال دارد كه هر گونه مذاكرهاي بدون اجازه مديريت عالي جنگ و كشور انجام شود؟ اگر امكان دارد كه واويلا است و اول بايد اين مساله را حل كرد و پرسيد جنگ چگونه اداره ميشود كه يك عدهاي ميجنگند و عدهاي ديگر خودسرانه مذاكره ميكنند؟ اين نوعي تعريض به عاليترين مقامات است زيرا به معناي آن است كه مذاكره بدون اجازه و رضايت و دستور آن انجام ميشود و در واقع نقد به اين جايگاه است و اگر چنين كاري امكان ندارد، باطن دوم اين شعار آشكار ميشود كه با علم و آگاهي مستقيما اين شعار عليه مسووليت اصلي جنگ و صلح داده ميشود. متأسفانه آوردن سياست جنگ به خيابان عوارض جدي خود را دارد. خيابان نبايد محل مناقشه درباره اصل مذاكره يا مفاد آن باشد.
خيابان فقط در دفاع از كشور و مديريت جنگ است. چه پيروز شوند و چه پيروز نشوند. همه تصميمات در سطح شوراي عالي دفاع و رهبري گرفته ميشد.
حتي قطعنامه هم به صورت كاملا ناگهاني پذيرفته شد. سخنران برنامه راديويي يك ساعت پيش از اخبار ساعت ۱۴، در حال تبيين شعار رسمي جنگ جنگ تا پيروزي بود. پس از آن به يك باره متن اطلاعيه پذيرش قطعنامه خوانده شد. آن مردم متحد بودند و از سياستگذاران و ساختار حمايت ميكردند و قطعنامه را پذيرفتند بدون اينكه اندكي درباره پذيرش آن اطلاع ميداشتند. اگر قرار بود پيش از آن خيابانكشي شود كه سنگ روي سنگ بند نميشد.
انجام مذاكره و مفاد مورد مذاكره صد در صد منحصرا در اختيار كساني است كه طي سالها و تاكنون اين مسير طولاني را آمدهاند. قرار نيست كسان ديگري در اين مورد دخالت كنند و نميتوانند هم دخالت كنند و هر گونه دخالتي ولو رسانهاي زيانبار است. آنان بايد درباره اصل مذاكره كردن يا نكردن، مفاد مذاكره و توافق احتمالي بدون هر دخالتي تصميم بگيرند و اين برنامه را پيش ببرند.
البته همه ميتوانند درباره اين مسائل نظر كارشناسي و مشورتي بدهند، ولي اگر قرار باشد كه سياست مذاكره و مفاد آن به خيابان كشيده شود، ممكن است ديگراني هم كه نگاه متفاوتي دارند، بخواهند ابراز وجود كنند و به لحاظ منطقي هيچ تقدمي در حق اظهار عمومي اين دو رويكرد بر يكديگر وجود ندارد. بنابراين نيروي پيشبرنده جنگ بايد در چارچوبي كه قبول دارد و حق ميداند تصميم بگيرد كه مذاكره كنند يا نكنند يا در چه چارچوبي توافق كنند. مسووليت نتايج هر تصميمي هم بايد روشن باشد. ضرورت تناسب ميان قدرت و مسووليت روشن است. مردم فقط ميتوانند حمايت كنند و منتظر نتايج آن باشند.