علي لاريجاني؛ مكتب عقلانيت در سياست ايران
منصور حقيقت پور
از علي لاريجاني به عنوان «ستارهاي در سپهر سياست ايران» بايد ياد كرد؛ سياستمداري كه عقلانيت، نظم فكري و نگاه فراجناحي را به عرصه تصميمگيري هاي كشور آورد، اما قرباني كژفهميها و حذفهاي سياسي شد. مكتب فكري لاريجاني هنوز ميتواند راهي براي خروج كشور از بنبستها باشد، اگر عقلانيت و ميانهروي، بار ديگر در سياست ايران رايج شود. ما نظير ايشان را يا نداريم يا اگر هم نظايري مانند ايشان در كشور وجود داشته باشد، بسيار اندك و انگشتشمار هستند.
1) علي لاريجاني فردي بود كه با تمام جريانات سياسي ميتوانست بر پايه تامين منافع ملي كشور، توسعه ايران، ثبات سياسي و امنيتي و... كار كند. او هم تعليمات مناسب ديني داشت و هم اينكه به علوم روز مسلط بود. ضمن اينكه رشته رياضي خواند و اين رشته افكار ايشان را پايهريزي كرد به دروس انساني و فلسفه نيز اهتمام ويژهاي داشت. بر پايه علوم رياضي براي حل هر مشكلي از مشكلات جمهوري اسلامي ايران فرمول و راهكار ارايه كرد و با سلاح فلسفه انديشه را وارد نظام تصميمسازيهاي كلان كرد. در روزگاري كه سياست به ميدان جدال جناحها و حذف رقبا تبديل شده، لاريجاني نمونهاي از رفتاري متفاوت است: كسي كه با وجود اختلاف سليقهها، توانسته در ميان جريانهاي گوناگون به عنوان حلقه واسط عمل كند، گفتوگو برقرار سازد و تصميمهايي بگيرد كه به نفع «كل كشور» باشد نه گروه يا حزب خاصي. او از آن دسته افراد نادري است كه منافع ملي را محور سياست خود قرار داد و هرجا لازم بوده براي حفظ آن، از محبوبيت زودگذر سياسي گذشته است. او چهرهاي كم نظير در تركيب عقل و تجربه است.
2) لاريجاني سه بُعد علمي متفاوت را در هم آميخته است: تعهد ديني، ذهن منظم رياضي و عمق فلسفي. اين تركيب باعث شده تا درك دقيقي از ساختار و نظام تصميمگيري داشته باشد. ذهن رياضي به او توان نظم و تحليل داده و فلسفه عمق نگاه و تعادل فكري بخشيده است. او مسائلي را كه ديگران با هيجان سياسي ميديدند، با فرمول و مدلهاي منطقي حل ميكرد.
رياست صدا و سيما، رياست مجلس شوراي اسلامي و دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي سه بخش از مهمترين كنشگري لاريجاني در عرصه سياسي كشور است. در دوران رياست او بر مجلس، لاريجاني تلاش كرد مجلس را به كانون گفتوگو و تعقل تبديل كند. او ضمن شناخت دقيق از محدوديتها و امكانات نظام، سعي داشت پل ارتباطي ميان قوا باشد و نه عامل شكاف. اين ويژگي همان حلقه گمشدهاي است كه سياست ايران امروز بيشتر از هر زمان ديگري به آن نياز دارد؛ عقلانيتي كه قدرت را هزينه گفتوگو ميكند، نه ابزار حذف ديگران.
3) اما بخش چشمگيرتر اين حضور مربوط به دوران مسووليت لاريجاني در شوراي عالي امنيت ملي است؛ نهادي كه در حساسترين برهههاي امنيتي و ديپلماتيك كشور نقشي كليدي داشته است. در آن دوران، لاريجاني ساختار شورا را بازآرايي كرد، ارتباطات ميان نهادهاي امنيتي و سياسي را منظم ساخت و شورا را از انزوا خارج كرد. اين يكي از روشنترين برهههاي تاريخ آن نهاد است: «او شوراي عالي امنيت ملي را از يك جلسه تشريفاتي به نهاد كاربردي و تصميمساز تبديل كرد. براي اولينبار تعامل دستگاههاي اجرايي، نظامي و فرهنگي زير چتر امنيت ملي هماهنگتر شد.» افسوس كه سياست ما به جاي استفاده از عقلانيت، گرفتار كژفهمي و افراط شد.
4) دكتر لاريجاني سالها به ناحق تخريب شد، اجازه نيافت در عرصههايي چون انتخابات رياستجمهوري نقشآفريني كند و به نوعي خانهنشين شد. كشور از توان مديريتي و تجربه او محروم ماند. اين حذف نه ظلم به يك فرد، بلكه خسارتي براي كشور است. هر نظام سياسي براي بقا نيازمند حضور جريان تفكر عقلاني است؛ حذف اين جريان به معناي بازگشت به تصميمهاي هيجاني و سياستهاي مقطعي است. درست از همينجاست كه بايد از «مكتب لاريجاني» سخن گفت. مكتبي كه ميخواهد عقلانيت و تعادل را به عرصه قدرت بازگرداند. لاريجاني در تعامل با ديگران اهل مدارا و گفتوگوست، اما در دفاع از اصول ديني و ملي صريح و قاطع.
اين تركيب، او را به سياستمداري «فراجناحي» تبديل كرده است: او از چپ و راست، اصولگرا و اصلاحطلب عبور كرده و تنها معيارش منافع ملي بوده است. كمتر سياستمداري را ميتوان يافت كه تا اين اندازه توانسته با جناحهاي مختلف تعامل كند و در عينحال استقلال رأي خود را حفظ كند.
5) كشور در شرايط فعلي بيش از هر زمان ديگري به مكتب عقلانيت نياز دارد. الگوي لاريجاني ميتواند راهكاري براي خروج از بحرانهاي امروز باشد؛ از سياست تا اقتصاد، از مديريت تا امنيت. او از نسلي است كه تصميمگيري را بر پايه خرد جمعي ميبيند نه سليقه فردي. شايد روزي فرابرسد كه جامعه سياسي ايران، قدر عقلانيت را بيشتر بداند و در آن روز، «مكتب لاريجاني» دوباره به عنوان الگويي براي سياستورزي مدرن و ملي احيا شود.