جلوههاي عشق به ايران
بهروز بهزادي
در بحبوحه جنگ بود كه هوس خواندن شاهنامه فردوسي كردم. ميخواستم درباره عشق به ميهن در ايرانيان از حكيم توس الهام بگيرم. توسن خيال مرا به سالهاي دور برد كه به تماشاي نقالي استاد سعيدي كه در زمان خود در نقالي غوغايي بهپا ميكرد. يادم آمد آنچه را ميخواهم هماني بود كه استاد در همان سالهاي دور نقالي ميكرد.
او جلوي نقاشي بزرگي از جنگجويان ايراني ايستاده بود و با صداي بلند ميخواند:
نداني كه ايران نشست من است
جهان سر به سر زير دست من است
هنر نزد ايرانيان است و بس
ندادند شير ژيان را به كس
همه يكدلانند يزدانشناس
به نيكي ندارند از بد هراس
دريغ است ايران كه ويران شود
كنام پلنگان و شيران شود
چو ايران نباشد تن من مباد
در اين بوم و بر زنده يك تن مباد
همه روي يكسر به جنگ آوريم
جهان بر بدانديش تنگ آوريم
همه سر به سر تن به كشتن دهيم
به از آن كه كشور به دشمن دهيم
صداي نقال در جماعتي كه آرام نشسته بودند شور و هيجان ايجاد ميكرد و جمعي با او زير لب زمزمه ميكردند. من بعدها كه درباره فردوسي تحقيق ميكردم به اين نكته رسيدم كه شعرهاي او براي تمامي اعصار و قرون است. او صداي ناسيوناليسم ايراني است كه اين خاك مقدس را براي ساليان طولاني از هجوم دشمنان حفظ كرده و عنصر مبارزه و مقاومت ايرانيان در برابر دشمنان را به جهانيان شناسانده است. امروز نيز كه در برابر تهديدهاي رييسجمهوري امريكا به نابودي تمدن ايران جامعه ما صدا بلند كرده است، ناشي از همين حركت ميهندوستانه است كه حكيم ابوالقاسم فردوسي منادي آن بوده است. اشعار فردوسي درباره ايران در واقع اين مفهوم را رواج ميدهد كه ايران ظرف است و ايرانيان مظروف.
اگر ايراني (با ياي وحدت) نباشد، ايراني (با ياي نسبت) وجود نخواهد داشت (چو ايران نباشد تن من مباد/ در اين بوم و بر زنده يك تن مباد) اين بيت منتهاي عشق به ايران است كه حكيم ابوالقاسم فردوسي يادآور آن بوده است. اين يادآوري فردوسي به ايرانيان در همه جاي شاهنامه به صور مختلف و در داستانهاي گوناگون آمده است. مثلا در رستم و سهراب كه يكي از زيباترين منظومههاي شاعر و همسنگ معروفترين تراژديهاي جهان است، باز ميبينيم فردوسي عشق پدر را به فرزند در برابر عشق به ايران قرار داده است. در اين منظومه رستم قهرمان داستان نميداند كه سهراب فرزند او است و جنگ او با سهراب شكل ميگيرد و تنها زماني كه سهراب در برابر رستم شكست ميخورد و مجروح بر زمين ميافتد، رستم به اين راز خانوادگي پي ميبرد كه سهراب فرزند او است و...
فردوسي در همين منظومه به ناخودآگاه خواننده خود تلقين ميكند كه عشق به ميهن بزرگتر از عشق به فرزند است و خواننده درمييابد سهراب در دفاع رستم از ايران به دست پدرش كشته شده است، به مفهوم والاي دفاع از وطن پي ميبرد.