درآمدي برخوانش توسعهمحور از شاهنامه
عيسي بزرگزاده
به مناسبت 25 ارديبهشت روز بزرگداشت حكيم ابوالقاسم فردوسي
به نامِ خداوندِ جان و خرد/ كزين برتر انديشه برنگذرد
بانگِ آغازينِ فردوسي تنها پاسداشت زبان نيست؛ پيماني است با خرد و زيستنِ جمعي. اگر «توسعه» را فرآيندي نهادي، اجتماعي، فرهنگي و انساني بدانيم، شاهنامه منبعِ زندهاي است براي بازآفريني معيارها و نهادها. مجموعهاي از روايتها كه ميتواند ارزشها، الگوها و هشدارهاي اخلاقي را در سياستگذاري و قواعدِ حكمراني به كار گيرد. در پهنه داستانها، شخصيتها كاركردي فراتر از نقشِ داستاني دارند. آنان نقابِ معاني جمعياند كه ميتوانند براي سياستگذاران و كنشگرانِ اجتماعي چارچوبِ مفهومسازي فراهم كنند. اين نوشته كوششي است مقدماتي براي خوانشي توسعه محور از شاهنامه. در اين مختصر تلاش ميشود تا پيامهاي توسعهاي پنهان در چند شخصيتِ مشهورِ شاهنامه آشكارسازي شود. باشد تا كارشناسان توسعه و شاهنامهشناسان فصلي نو بگشايند و دادِ سخن بستانند.
- رستم: رستم تصويري از مهارت، شهامت، تجربه و مسووليتِ شخص در برابر جامعه است؛ او يادآورِ نياز به نهادهاي آموزشي فني و تربيتِ رهبرانِ بومي است. اما تنهايي و تراژديهايش هشدار ميدهد كه مهارتِ فردي بدون نهاد پاسخگو ممكن است به انزوا و خشونت بينجامد. داستان رستم به ما ميگويد كه جامعه حتي با وجود ابرقهرمانان به نهادهاي فراگير نيازمند است. توسعه نه با فرد كه با افراد سازمان يافته، آنهم در بستر حقوقي بهسامان ميسر ميشود. به ديگر بيان، ابرقهرمان توسعه كسي است كه سببساز رونق نهادهاي شفاف و منصف شود.
- سهراب: تراژدي سهراب آينهاي از گسستِ ميان نسلها و پيامدهاي فقدانِ گفتوگوي مياننسلي است. پدري كه پسر نميشناسد و از كژشناسي پهلوي پسر ميشكافد. توسعه پايدار نيازمند كانالهاي انتقالِ دانش، اعتماد و فرصتهاي مشاركتِ نسلِ جوان است.
- سياوش: نمادِ پاكي و عدالتخواهي كه قرباني نابرابري ساختاري
بيعدالتي نهادي و تزلزلِ مشروعيت ميشود. درسِ سياوش روشن است، مشروعيتِ حكمراني زيربناي تابآوري جامعه است.
- اسفنديار: قهرماني مقيد به وظيفه كه پيامدِ انعطافناپذيري قدرت را آشكار ميسازد؛ اين داستان درسي است براي نيازِ توازنِ قدرت و سازوكارهاي مصالحه در فرآيندهاي توسعه. از منظرِ توسعه، روايتِ او پرسشي درباره هزينههاي تحكمِ قدرت و ضرورتِ رعايتِ توازن در ساختارهاي حكومتي مطرح ميكند.
- سيمرغ: نهادِ دانايي و حافظِ جمعي. پرندهاي كه زال را پرورد و مرهمِ زخمها شد، نمادِ انتقالِ دانشِ بومي و حكمتي است كه نهادينه شده و نسل به نسل منتقل ميشود. در زبانِ سياستگذاري مدرن، «سيمرغسازي» يعني تاسيسِ مراكزِ نوآوري پايدار كه دانشِ محلي را به راهحلهاي عملي پيوند ميدهند. نهادهايي كه قادرند راهحلهاي بومي را براي چالشهاي توسعه توليد كنند.
- تهمينه، نوشآفرين و ديگران: زنان در شاهنامه نه صرفا بازيگرانِ پسزمينه كه حاملِ نيروي نرمِ اجتماعياند؛ آنان شبكهساز، بازتوليدكننده ارزشهاي فرهنگي و محورِ پايداري خانه و جامعهاند. تهمينه مادري حسابگر و شجاع است كه نشان ميدهد زنان كليدِ توليدِ سرمايه انساني و فرهنگياند. نوشآفرين و ديگر حضورهاي زنانه نمادِ خلاقيت و بازتوليدِ هويتياند؛ ناديده گرفتنِ نقشِ آنان، تقليلِ ظرفيتِ توسعه است.
- جمشيد و ضحّاك: صعودِ جمشيد و سقوطِ او و نيز حاكميتِ ضحّاك تمثيلي از رشدِ نامتعادل و استيلا بر منابع است. پيامِ كهنِ اين بخش با آموزههاي پايداري زيست محيطي و عدالتِ توزيعي همراستاست. توسعهاي كه مشاركت، تنوع و نهادهاي پاسخگو نداشته باشد، شكننده و آسيبپذير است.
پايان سخن آنكه شاهنامه كارگاهي زنده است؛ كارگاهي براي ساختِ جمعي آينده. مأمني براي بازآفريني معيارها و نهادهاي سازنده توسعهاي انساني است. خوانشي انتقادي و خلاق از پهلوانان، زنان و داستانهايش ميتواند الگوهايي براي سياستگذاري پايدار، شمولآور و معناگرا فراهم آورد.
كارشناس توسعه و سخنگوي صنعت آب كشور