ديپلماسي در آستانه بحران
بابك كاظمي
در فضاي پرالتهاب كنوني كه منطقه خاورميانه هر روز با سطح تازهاي از تنشهاي سياسي و امنيتي روبهرو ميشود ضرورت بازنگري در برخي رويكردهاي سياست خارجي بيش از گذشته احساس ميگردد امروز ديگر نميتوان صرفا با تكيه بر الگوهاي گذشته و بدون توجه به تغييرات محيط بينالمللي مسير آينده را ترسيم كرد، زيرا شرايط منطقه به نقطهاي رسيده كه هرگونه اشتباه در محاسبات ميتواند پيامدهاي سنگيني براي امنيت ملي و وضعيت اقتصادي كشور به همراه داشته باشد. آنچه اكنون اهميت اساسي دارد جلوگيري از ورود ايران به چرخه جديدي از بحرانهاي فرسايشي و پرهزينه است، چرخهاي كه نه تنها امنيت منطقه را متزلزل ميسازد بلكه فشارهاي معيشتي و اقتصادي بر جامعه را نيز افزايش خواهد داد، در چنين فضايي ديپلماسي بيش از هر زمان ديگري ميتواند نقش يك ابزار بازدارنده و عقلاني را ايفا كند؛ ابزاري كه هدف آن نه عقبنشيني از اصول بلكه مديريت بحران و جلوگيري از تحميل هزينههاي بيشتر بر كشور است. تجربه سالهاي گذشته نشان داده است كه حتي در سختترين شرايط نيز امكان گفتوگو و تعامل محدود ميان تهران و واشنگتن وجود داشته و برخلاف گذشته موضوع مذاكره مستقيم با امريكا ديگر آن حساسيت و تابوي پيشين را ندارد. همين مساله نشان ميدهد كه ميتوان با نگاهي عملگرايانه و مبتني بر مصالح كلان كشور گزينه گفتوگو را بار ديگر مورد ارزيابي قرار داد. واقعيت آن است كه سياست خارجي موفق در جهان امروز سياستي است كه بتواند ميان حفظ اصول و تامين منافع ملي تعادل ايجاد كند. بسياري از كشورها حتي در اوج اختلافات سياسي نيز مسيرهاي ارتباطي خود را حفظ ميكنند، زيرا ميدانند كه در شرايط بحراني نبود كانال گفتوگو ميتواند احتمال درگيريهاي ناخواسته را افزايش دهد اكنون نيز منطقه در شرايطي قرار گرفته كه هر حادثه محدود ميتواند به بحراني گسترده تبديل شود و دامنه آن از مرزهاي منطقه فراتر رود. در چنين وضعيتي ورود فعالانه ايران به عرصه ديپلماسي نه تنها نشانه ضعف نيست، بلكه بيانگر اعتماد به نفس و عقلانيت راهبردي است، بهويژه آنكه شرايط سياسي امريكا نيز تا حدودي متفاوت از گذشته به نظر ميرسد.
دونالد ترامپ برخلاف بسياري از روساي جمهور سنتي امريكا شخصيت سياسي غيرمتعارفي دارد و همواره تلاش كرده سياست خارجي را براساس منطق معامله و توافقهاي مستقيم پيش ببرد. او علاقه دارد دستاوردهاي بزرگ را به نام خود ثبت كند و همين ويژگي ميتواند امكان رسيدن به تفاهمهاي سريعتر را فراهم سازد، هر چند اين موضوع به معناي اعتماد كامل به واشنگتن نيست، اما ميتواند فرصتي براي آزمودن يك مسير ديپلماتيك جديد باشد؛ مسيري كه در آن ايران بدون عدول از خطوط قرمز راهبردي خود آمادگي خويش را براي مذاكرات محدود هدفمند و مرحلهبندي شده اعلام كند. در چنين روندي ميتوان ابتدا بر مسائل فوري امنيتي و منطقهاي تمركز كرد و سپس در صورت مشاهده اراده واقعي ازسوي طرف مقابل مسير را به سمت توافقهاي گستردهتر سوق داد. استفاده از ظرفيت كشورهاي ميانجي مانند عمان يا پاكستان نيز ميتواند به ايجاد فضايي امن و كمتنش براي آغاز گفتوگوها كمك كند. تجربههاي پيشين نشان داده است كه مذاكرات محرمانه و به دور از فضاي رسانهاي در بسياري از موارد نتيجهبخشتر از مذاكرات علني و پرهياهو بوده است. آنچه در اين ميان اهميت دارد حفظ انسجام داخلي و تعيين دقيق اهداف مذاكره است، زيرا هرگونه گفتوگو بدون پشتوانه كارشناسي و وحدت نظر داخلي ممكن است به نتايج مطلوب منجر نشود، در مقابل اگر ديپلماسي با برنامهريزي دقيق و در چارچوب عزت، حكمت و مصلحت دنبال شود ميتواند بسياري از تهديدهاي موجود را مديريت كند. امروز جامعه ايران بيش از هر زمان ديگري نيازمند آرامش و ثبات اقتصادي است و سياست خارجي بايد در خدمت تامين اين نياز قرار گيرد. كاهش تنشهاي منطقهاي، كاهش تدريجي فشار تحريمها، ايجاد فرصت براي سرمايهگذاري و تمركز بيشتر بر توسعه داخلي ازجمله دستاوردهايي است كه ميتواند از مسير ديپلماسي فعال حاصل شود. علاوه بر اين ورود ايران به روند گفتوگو ميتواند تصوير متفاوتي از جمهوري اسلامي در سطح بينالمللي ارايه دهد؛ تصويري كه نشان ميدهد تهران خواهان ثبات و كاهش تنش است و از راهكارهاي سياسي استقبال ميكند، در چنين شرايطي اگر طرف مقابل مسير تقابل را انتخاب كند، افكار عمومي جهاني بهتر خواهد توانست مسووليت بحران را تشخيص دهد.
در واقع ديپلماسي در شرايط كنوني نه يك انتخاب تشريفاتي بلكه ضرورتي براي مديريت آينده كشور است؛ ضرورتي كه هدف آن جلوگيري از جنگ، حفظ منافع ملي و فراهم كردن فرصت تنفس براي اقتصاد و جامعه ايران است. امروز هنر سياست آن است كه از دل بحرانها فرصت ساخته شود و با تصميمهاي سنجيده كشور از ورود به مرحلهاي پرهزينه و فرسايشي دور نگه داشته شود، زيرا درنهايت آنچه براي مردم اهميت دارد امنيت، ثبات و چشمانداز روشن براي آينده است و همه ابزارهاي سياست خارجي بايد در خدمت تحقق اين اهداف قرار گيرد.
دكتراي سياستگذاري عمومي