يمن؛ گرانيگاه منازعات ژئوپليتيكي
محمدرضا بابايي
سرزمين يمن به دليل اشراف بر تنگه بابالمندب يكي از گرانيگاههاي اصلي در عرصه ژئوپليتيك انرژي هست. موقعيت ممتاز و متمايز يمن مولود دهههاي اخير نيست بلكه ريشه در قرنهاي گذشته دارد. براي درك بهتر جايگاه يمن و نقش آن در هندسه منازعات خاورميانه جاي دارد كمي به عقب بگرديم. در قرن ششم بعد از ميلاد، منازعه ميان قدرتهاي بزرگ آن زمان يعني امپراتوري ساساني و روم شرقي تنها محدود به عراق و شام نبود؛ بلكه يمن يكي ديگر از اضلاع اين منازعه بود. امپراتوري روم شرقي كه بر درياي مديترانه و سرزمينهاي شمال آفريقا مستولي بود و پادشاهي مسيحي سرزمين حبشه در شاخ آفريقا از متحدان آن بود؛ با درك موقعيت ممتاز ژئوپلیتيكي يمن، تصرف اين سرزمين را بستري براي دسترسي به تجارت ابريشم چين ميدانستند؛ مسير تجارت دريايي كه مسير خشكي راه ابريشم قديم را كه از قلمروی امپراتوري ساساني ميگذشت را دور ميزد و روميان را از تعرفههاي ساسانيان رها ميكرد. در مقابل، پادشاهان ساساني نيز درك متقابلي از جايگاه يمن در منازعات ژئوپليتيكي با امپراتوري بيزانس داشتند و سيطره بر يمن را قطع دست روم از تجارت دريايي با چين ميديدند. نكته تاملبرانگيز در رابطه با اين منازعات در اين نهفته است كه طرفين از درگيري مستقيم با يكديگر اجتناب ميكردند و متحدان محلي آنان نقش اصلي را در منازعه ايفا ميكردند. روميان با تحريك سياسي و حمايت اقتصادي از پادشاهي مسيحي حبشه به يمن لشكر ميكشيدند و خاندان حميري يمن نيز از متحدان سنتي ساسانيان در اين سرزمين محسوب ميشدند. سرانجام در عهد خسرو انويشروان، سيف بن ذيزين پادشاه حميري با كمك سپاه ساساني به رهبري وزهر ديلمي، احباش (حبشيها) مسيحي را از يمن بيرون راندند و سلطه ساسانيان بر يمن تثبيت شد.
از عصر باستان تاكنون يمن همواره قرباني جبر ژئوپلیتيك خود شده است. در دوران جنگ سرد و همزمان با گسترش ايدههاي ناصريسم در جهان عرب، يمن بار ديگر به كانون منازعات بين بازيگران منطقهاي و جهاني تبديل شد. از قيام افسران ناصريست عليه پادشاهي متوكليه تا جنگ دو يمن شمالي و جنوبي تنها بخشي از تاريخ منازعات ژئوپليتيكي معاصر بر سر كنترل اين سرزمين استراتژيك است. اختلافات قبيلهاي و منطقهاي در يمن نقش كاتاليزور را در تشديد اين منازعات ايفا ميكند. هر يك از قبايل و ساكنان مناطق مختلف يمن باتوجه به مقتضيات سياسي و جايگاه اجتماعي كه جبر جغرافيا براي آنان تعريف كرده؛ منتظر بزنگاههاي حساس سياسي هستند تا با پيوستن به صف يكي از بلوكها و
طرفداري از يك بازيگر خارجي، معادلات سياسي و اقتصادي كشور را به سود خود تغيير بدهند و رقباي خود را به حاشيه برانند. شرايط اجتماعي كنوني حاكم بر جامعه يمن به پيچيدگي هر چه بيشتر منازعات ژئوپليتيكي دامن ميزند و حل بحرانهاي سياسي و پايان دادن به تنشها را بسيار دشوار ميكند.
سندروم ژئوپليتيك يمن- قدرتهاي زيادي در دهههاي اخير بر سر سيطره كامل بر يمن به منازعه پرداختند اما تاكنون هيچ يك نتوانست سلطه و نفوذ خود را بر اين كشور به طور كامل تثبيت کند. در دهه 1930 عبدالعزيز بن عبدالرحمن موسس پادشاهي سوم سعودي تمام جهد نظامي و مساعي ديپلماسي خود را معطوف كرد تا بر كل اين سرزمين مستولي شود اما دامنه اين نفوذ تا مناطق نجران و جازان و عيسر متوقف شد.
در جريان جنگ سرد نيز جمال عبدالناصر در تصرف كامل يمن ناكام ماند و درنهايت ناچار به عقبنشيني از اين كشور شد. در عصر وحدت دو يمن در دهه 1990، اختلافات ميان قبائل و ساكنان مناطق شمال و جنوب كشور بسان آتش فروخفتهاي بود كه هر لحظه ممكن بود از زير خاكستر بيرون بيايد و شعلهور شود. در دوران رياستجمهوري علي عبدالله صالح ثبات نسبي به يمن بازگشت. علي عبدالله صالح برخلاف روساي جمهور سابق اين كشور همواره درصدد بود تا سياست موازنه مثبت را در راهبرد سياست خارجي خود لحاظ کند. در اين دوره، صنعا روابط حسنه خود را توام با ايران و عربستان به عنوان دو بازيگر سنتي منطقه حفظ نمود. انقلابهاي موسوم به بهار عربي كه از اواخر دسامبر 2010 شرارههاي آن در تونس شعلهور شد و چند ماه بعد در ليبي و يمن به اوج رسيد؛ مقدمهاي بر تغيير مناسبات ژئوپليتيكي در يمن بود. علي عبدالله صالح با وجود استبداد و خودكامگي سياسي، از نوعي كاريزماي سياسي و اجتماعي برخوردار بود و سياستي گاه همسو و گاه مستقل از خواست و ميل بازيگران منطقهاي و بينالمللي در پيش گرفت. با اين حال قيامهاي بهار عربي در يمن بستري را براي حذف علي عبدالله صالح فراهم كرد.
عربستانسعودي از روي كار آمدن يك سياستمدار مستقل با كاريزماي سياسي بالا كه در يمن نادر است، نگران بود؛ از اين رو با ابتكار رياض، علي عبدالله صالح از قدرت كناره گرفت و حكومت به معاون وي عبد ربه منصور هادي رسيد. خلأ قدرت سياسي و امنيت ناشي از اين انقلاب در يمن، آتش زير خاكستر تنشها و منازعات فرقهاي ميان مناطق و قبائل را تشديد كرد. در اين دوره عبد ربه منصور هادي با حمايت كامل عربستان، ابتكار فدراليزه كردن يمن و تقسيم اين كشور به پنج منطقه فدرالي را مطرح كرد، اما فقدان ساز و كار بروكراتيك از يك سو، توزيع ناعادلانه ثروت و قدرت ميان مناطق كشور، فقدان اراده سياسي از سوي ديگر عملا اين ابتكار را ناكام گذاشت.
يمن بعد از سقوط علي عبدالله صالح به عرصهاي براي سهمخواهي قبائل مختلف از قدرت تبديل شد. در اين كشور قبايل نقش تعيينكنندهاي را در مناسبات سياسي داخلي و حتي خارجي ايفا ميكنند. درگيريها ميان قبائل جنوب يمن با حكومت مركزي و نفوذ فزاينده القاعده در جنوب از يكسو و بسط دامنه نفوذ حوثيها در شمال ازسوي ديگر عملا حكومت مركزي صنعا را به چالش كشيد. سرانجام در سپتامبر 2014 با سقوط صنعا به دست حوثيها، دولت تبعيد در جنوب كشور به مركزيت عدن شكل گرفت.
صفآرايي جديد- تنها كمتر از شش ماه بعد از سقوط صنعا، ائتلاف عربي به رهبري عربستان با ورود به جنگ يمن و حمايت از نيروهاي دولت در تبعيد، توانست بخشهاي زيادي از جنوب را تصرف نمايد اما شرايط و مقتضيات سياسي يمن و جبر ژئوپليتيك مانع از تحقق اهداف اين ائتلاف شد. امارات متحده عربي به عنوان يك بازيگر نوظهور در عرصه سياست جهاني، تسلط بر آبراهه استراتژيك باب المندب را دروازه نفوذ خود بر شاخ آفريقا ميديد. تجزيه يمن يا بنبست نظامي از طريق آشوب سازنده، امري بود كه ابوظبي را به اين غايت مهم نزديك ميكرد. در مقابل، عربستانسعودي از ايده يمن يكپارچه اما ضعيف و تحت نفوذ رياض حمايت ميكند. اين عدم تفاهم و تباين در اهداف راهبردي عربستان و امارات، فرصتي به حوثيها داد تا قدرت خود را بازيابند و مناطق خود را تثبيت كنند. نزديكي علني و تدريجي ابوظبي و رياض به اسراييل كه با دوره اول و دوم رياستجمهوري دونالد ترامپ مقارن است؛ تمهيدي بر تغيير شكل و هندسه منازعه در يمن است؛ خصوصا در ژانويه و فوريه 2017، عربستان از درگيري امارات در جنگ سودان بهره برد و نيروهاي شوراي انتقالي جنوب كه از متحدان كليدي ابوظبي بودند را از معادله خارج كرد. اكنون در يمن دو جبهه وجود دارد، جبهه حوثيها در شمال و جبهه دولت در تبعيد در جنوب كه اصليترين متحد رياض در يمن است.
تنشهاي اخير ميان ايران و كشورهاي عربي در جريان جنگ اخير و پس از آن، ممكن است رياض و ابوظبي را در يمن به درك متقابل و همپوشاني منافع سوق بدهد. در مقابل ايران نيز با توجه به تلاشهاي ايالاتمتحده و متحدانش براي مسيرهاي جايگزين تنگه هرمز، ممكن است استفاده از برگ تنگه بابالمندب را در دستور كار قرار دهد. در چنين شرايطي و با از سرگيري جنگ بين حوثيها و نيروهاي متحد امارات و عربستان، تنگه بابالمندب پاشنه آشيل حكومت عدن در برابر حكومت صنعا ميتواند باشد.
از منظري ديگر اختلال در ترانزيت دريايي در تنگه هرمز و ريسك فزاينده در باب المندب، عربستان را به فكر ايجاد مسيرهاي جايگزيني سوق داده است. احداث خط لوله پترولاين به طول 1200 كليومتر كه ميادين نفتي شرق عربستان را به بندر ينبع در غرب اين كشور متصل ميكند مصداق بارز اين ادعا است. بندر ينبع در كرانه درياي سرخ قرار دارد، فشار انسداد تنگه هرمز و ريسك تنش بابالمندب را براي عربستان كم ميكند؛ اما بايد گفت كه رياض به كانال سوئز كه تحت كنترل مصر است وابسته خواهد ماند و ممكن است اين كشور را به انعقاد پيمان همكاري با مصر سوق بدهد. كريدور ايلات- اشكلون نيز ميتواند يكي از مسيرهاي جايگزين رياض باشد و اين وابستگي و فرار از تنگاهاي ژئوپلتيكي عربستان را به همافزايي با طرح كريدور عرب- مديترانه و بالطبع سياست عاديسازي با اسراييل سوق بدهد كه اين امر را ميتوان در چارچوب ديناميك روابط شوراي همكاري خليجفارس با اسراييل تجزيه و تحليل نمود.
كارشناس ارشد جهان عرب