بنبست پرهزينه امريكا در خليجفارس
عارف دهقاندار
مقدمه: دور جديدي از تشديد تنشهاي نظامي و خصومتهاي آشكار ميان ايالاتمتحده امريكا و جمهوري اسلامي ايران، با تبادل آتش و حملات متقابل وارد فاز تازهاي شده است كه اميدهاي شكننده پيشين براي محدود ماندن درگيريها را تاحدي به يأس مبدل ساخته است. با گذشت بيش از شش ماه از آغاز اين تقابل فرسايشي، سرعت بالاي تبديل شدن فشارهاي تحريمي و اقتصادي به رويارويي مستقيم نظامي، نشاندهنده يك واقعيت انكارناپذير است؛ اين تقابل صرفا يك بحران مقطعي نيست، بلكه در لايههاي پنهان خود ريشه در ماهيتي وجودي دارد كه در آن دو چشمانداز كاملا متعارض براي آينده منطقه با يكديگر درگير شدهاند. در چنين اتمسفري، اين تصور كه تقابل ساختاري حاضر با بازگشت به ميز مذاكرات و تكيه بر ديپلماسيهاي مرسوم به سرانجامي قطعي و صلحي پايدار برسد، بسيار بعيد به نظر ميرسد. شواهد ميداني و مواضع دوطرف حاكي از آن است كه شرايط جنگي، نه به معناي يك نبرد كلاسيك، بلكه در قالب مدلهاي مختلف و تركيبي از جنگهاي نامتقارن، سايبري، اقتصادي و نيابتي ادامه خواهد يافت و اين روند پرالتهاب به اين زوديها نقطه پاياني نخواهد داشت.
گسترش آتش و بنبست ديپلماسي در ميدان تقابل
آغازگر اين چرخه جديد از تنشها، حمله سنتكام عليه مواضع ايران بود كه بلافاصله با واكنش ايران مواجه شد و پاي متحدان منطقهاي واشنگتن را نيز به ميان كشيد. ايران در اقدامي تلافيجويانه، زنجيرهاي از حملات موشكي و پهپادي را عليه منافع و پايگاههاي امريكايي در چندين كشور خاورميانه سازماندهي كرد. در برجستهترين اين حملات، پايگاه نيروي تفنگداران دريايي امريكا موسوم به «كمپ تيتين» در اردن، واقع در سواحل خليج عقبه و در مجاورت مرزهاي اسراييل و عربستان، هدف رگبار موشكهاي بالستيك قرار گرفت. اگرچه ارتش اردن مدعي رهگيري ده فروند از اين موشكها شد، اما دامنه وحشت و هشدار به همين نقطه محدود نماند؛ آژيرهاي خطر در بحرين به دليل نفوذ پهپادهاي تهاجمي ايران به صدا درآمدند، ارتش كويت در پي گزارشهاي حملات موشكي به حالت آمادهباش درآمد و پايگاههاي امريكايي در اربيل عراق نيز هدف قرار گرفتند. اين مساله نشان داد كه در شرايط فعلي هيچ تفاهمنامهاي پايدار نيست و پس از انقضاي دوره شصتروزه مذاكرات و عدم پايبندي واشنگتن به تعهداتش، عملا اين توافق فروپاشيد و نشان داد كه امريكا مذاكره را ابزاري براي ديكته كردن خواستههاي خود ميداند، رويكردي كه رييسجمهور ايران در بيشكك آن را غيرقابل قبول خواند و بر اقدام متقابل ايران در صورت تداوم اقدامات تهاجمي امريكا تاكيد كرد. در موازات اين درگيريهاي نظامي، پيامدهاي انساني و لفاظيهاي جنگطلبانه به شكل نگرانكنندهاي ازسوي امريكاييها افزايش يافته است كه چهرهاي خشنتر از اين منازعه را به نمايش ميگذارد. درحالي كه سخنگويان سنتكام با ادبياتي اتوكشيده ادعا ميكنند كه هرگز غيرنظاميان را هدف قرار نميدهند، گزارشهاي جمعيت هلالاحمر، روايتي كاملا متفاوت و تلخ را مخابره كرده است. اصابت تركشهاي ناشي از موشكهاي امريكايي به يك مراسم عروسي، منجر به شهادت حداقل چهار غيرنظامي ازجمله يك كودك و مجروح شدن بيش از ۵۰ نفر ديگر شد؛ فاجعهاي كه در كنار وقوع انفجارهايي در جزيره قشم، بندرعباس و چابهار، نشان از اين دارد كه امريكاييها هيچ ابايي از هدف قرار دادن غيرنظاميان ندارند و براي رسيدن به اهداف خود از هيچ جنايتي فروگذار نميكنند.
جنگ نامتقارن و اهرمهاي اقتصاد ژئوپليتيك
يكي از اهداف كليدي و استراتژيك ايالاتمتحده در اين دور از تنشها، از بين بردن مزيت ژئوپليتيك تنگه هرمز براي ايران و درنهايت ايجاد نظم امنيتي مطلوب و هژمونيك خود در آبهاي خليجفارس است. واشنگتن با تركيب فشارهاي نظامي هدفمند و هشدارهاي تحريمي وزارت خزانهداري، در تلاش است تا ابزار كنترل بر اين شريان حياتي انتقال انرژي را از دست تهران خارج كند. با اين حال، شواهد نشان ميدهد كه امريكا تاكنون به اين اهداف استراتژيك خود دست پيدا نكرده است. در واكنش به اين تلاشها، ايران كشتيراني تجاري در تنگه هرمز را با محدوديتهاي شديد مواجه ساخته و هشدار داده است كه اگر دشمن مانع صادرات نفت ايران شود، هيچ قطره نفتي از خليجفارس صادر نخواهد شد. ابعاد اقتصادي اين تقابل به سرعت در بازارهاي جهاني نمايان شده و با هدف قرار گرفتن دو نفتكش در تنگه هرمز، قيمت نفت روند صعودي شديدي را تجربه كرده است. استراتژي تهران در اين نقطه روشن است؛ برهم زدن نظم مطلوب واشنگتن و اثبات اين واقعيت كه هرگونه تلاش براي حذف نقش ايران از معادلات امنيتي خليجفارس، با فلج شدن زنجيره تامين انرژي جهان و تحميل هزينههاي غيرقابل تحمل بر اقتصاد بينالملل پاسخ داده خواهد شد. در مواجهه با برتري تكنولوژيك و نظامي ائتلاف غربي، سناريوي محتمل و در حال اجراي ايران، تكيه بر دكترين جنگ نامتقارن و گسترش دامنه تهديدات به زيرساختهاي حياتي متحدان منطقهاي امريكا است. از آنجا كه رويارويي مستقيم و كلاسيك هزينههاي سنگيني دارد، تمركز بر عملياتهاي تركيبي، حملات سايبري و استفاده از متحدين منطقهاي در دستور كار قرار گرفته است. در اين چارچوب، زيرساختهاي استراتژيك كشورهاي حاشيه خليجفارس ازجمله تاسيسات عظيم نفت و گاز، كارخانههاي حياتي آبشيرينكن و شبكههاي برق، به عنوان بانك اهداف بالقوه براي اقدامات تلافيجويانه درنظر گرفته شدهاند. اين استراتژي نه تنها اقتصاد اين كشورها را فلج ميكند، بلكه با ايجاد اختلالات گسترده در خطوط كشتيراني -همانند الگويي كه انصارالله در درياي سرخ و بابالمندب عليه كشتيهاي تجاري پياده كردهاند- موجي از فشارهاي تورمي و شوكهاي قيمتي را به اقتصاد كشورهاي غربي تزريق مينمايد. در چنين فضايي، باتوجه به فشار همهجانبه براي تغيير موازنه قوا به ضرر تهران، براي ايران چارهاي جز افزايش تنش و بهرهگيري حداكثري از اين اهرمهاي نامتقارن باقي نمانده است تا به طرف مقابل ثابت كند كه استمرار اين وضعيت بدون پرداخت هزينههاي گزاف اقتصادي و امنيتي ممكن نخواهد بود.
سناريوهاي پيشرو
از بنبست فرسايشي تا تغيير معادلات
آينده اين ميدان نبرد پيچيده را ميتوان در قالب دو رويكرد اصلي كه به موازات يكديگر در جريان هستند، تحليل كرد؛ نخستين سناريو، تداوم وضعيت فرسايشي «نه جنگ تمامعيار، نه صلح» است كه به شكل جرقههاي مكرر و تشديد درگيريهاي محدود نمود پيدا ميكند. در اين بنبست پرهزينه، هر دو طرف محدوديتهايي دارند؛ ايالاتمتحده با چالش كاهش ذخاير مهمات و دشواريهاي لجستيكي براي مديريت يك جنگ فراگير در خاورميانه دستوپنجه نرم ميكند و در مقابل، ايران نيز تحت فشارهاي تحريمها و محاصرههاي دريايي قرار دارد. در اين بازي، امريكا سعي دارد با حملات دقيق ايران را تضعيف كند، اما واقعيت ميداني نشان ميدهد كه آنها در مهار توانمنديهاي انعطافپذير ايران ناكام ماندهاند و چرخه درگيريها به صورت سينوسي اما مستمر ادامه خواهد يافت. در سناريوي دوم و تعيينكنندهتر، شاهد ابتكار عمل جمهوري اسلامي ايران براي تغيير معادلات منطقهاي و اجراي استراتژي «فشار حداكثري معكوس» هستيم. تهران با درك عميق از آسيبپذيريهاي واشنگتن، در تلاش است تا با عبور از فاز تدافعي، دامنه تهديدات را به فراسوي مرزهاي سنتي تقابل گسترش دهد.
مطرح شدن سناريوهايي نظير هدف قرار دادن شبكههاي كابلهاي زيردريايي اينترنت و ارتباطات جهاني يا تهديد تاسيسات نظامي امريكا در جنوبشرق اروپا، نشاندهنده ارتقاي سطح بازدارندگي ايران است. در اين پارادايم، ايران پيام روشني را مخابره ميكند؛ جمهوري اسلامي همواره و بهطور اجتنابناپذيري به هرگونه تجاوز پاسخ خواهد داد. ائتلافسازيهاي جديد مانند طرح «مكانيسم امنيت اقتصادي هرمز» نيز در راستاي همين سياستِ وادار كردن امريكا به عقبنشيني تعريف ميشود. در اين رقابت سنگين براي تعيين قواعد جديد بازي در خليجفارس، دوره آتشبسهاي موقت صرفا به عنوان زمان تنفسي براي تجديد قوا عمل ميكند و تنشها با مدلهاي نوين امنيتي و هيبريدي، همچنان بخشي جداييناپذير از آينده منطقه باقي خواهند ماند.
بهره سخن
با واكاوي تحولات اخير و درهم تنيدگي بحرانهاي نظامي، اقتصادي و ديپلماتيك، به وضوح ميتوان دريافت كه خاورميانه درگير يك دگرگوني بنيادين و يك تقابل استراتژيك طولانيمدت است. ماهيت اين نزاع، فراتر از رقابتهاي ژئوپليتيك روزمره، يك رويارويي وجودي است كه در آن ايالاتمتحده به دنبال تثبيت هژموني و مهندسي يك نظم امنيتي مطلوب خود از طريق خنثيسازي مزيتهاي ژئواستراتژيك ايران در تنگه هرمز و درنهايت تضعيف ايران و حذف ايران از معادلات منطقه خاورميانه است. با اين وجود، ناكامي واشنگتن در دستيابي به اين اهداف استراتژيك تا به امروز، نشاندهنده ناكارآمدي سياست فشار صرف در برابر بازيگري است كه بقاي خود را در مقاومت فعال ميبيند. در چنين مختصاتي، انتظار اينكه اين بحرانهاي درهمتنيده با نشستن پشت ميز مذاكره و تكيه بر ديپلماسيهاي سنتي به پاياني پايدار برسند، دور از واقعيتهاي سرسخت ميدان است. براي ايران، در برابر تلاش مستمر حريف براي تغيير موازنه، چارهاي جز حفظ آمادگي براي افزايش كنترل شده تنشها و استفاده از اهرمهاي نامتقارن باقي نمانده است؛ واقعيتي كه تضمين ميكند ايران همواره به اقدامات خصمانه پاسخ خواهد داد. بنابراين، اين روند پرالتهاب نه تنها به اين زوديها پايان نمييابد، بلكه شرايط جنگي با مدلهاي متنوع، تركيبي و تكامليافته در آينده نيز ادامه خواهد يافت و سايه سنگين خود را بر معادلات جهاني حفظ خواهد كرد.
پژوهشگر امنيت بينالملل