گفتوگو با شهاب پازوكي مترجم كتاب «هنر بهمنزله پرفورمنس» اثر ديويد ديويس
«هنر» در فراشدِ اجرا و خوانش تحقق پيدا ميكند
كتاب ديويس ميتواند نگاه ما به آموزش هنر را تغيير دهد تا عادت «ديدن سريع» را
به عادت «ديدن همراه با پرسش» تبديل كنيم
مريم آموسا
«هنر بهمنزله پرفورمنس» نوشته ديويد ديويس به تازگي از سوي پژوهشكده هنر منتشر شد. كتاب را شهاب پازوكي منتشر كرده كه خود عضو هيات علمي پژوهشكده هنر است. ديويد ديويس، استاد دانشگاه مكگيل و از نظريهپردازان نامآشناي حوزه فلسفه تحليلي است كه آثار شاخصي در كارنامه دارد. در اين كتاب، رويكردي بنيادين به هستيشناسي هنر پيش ميكشد. او با عبور از رويكردهاي «محصولمحور» بر «فرآيندِ خلق» به عنوان جوهره اثر هنري تأكيد ميورزد. اين اثر با بهرهگيري از استدلالي انباشتي و نظاممند، به يكي از پرسشهاي بنيادي فلسفه هنر، يعني «چيستي اثر هنري»، پاسخي نوين ارايه ميدهد. ديويس در اين كتاب با نقد جريانهاي غالبِ تجربهگرا، ساختارگرا و زمينهگرا، نظريهاي بديل ارايه ميدهد كه در آن پرفورمنس (اجرا) به مثابه ركن اصلي در تكوين و ارزيابي اثر هنري جاي ميگيرد. به باور او، اثر هنري نه يك شيء فيزيكي، نه ساختاري انتزاعي و نه محصولي پيشساخته، بلكه خودِ «فرآيند تحققِ خلاقانه» است كه هويت و ارزش هنري را تعين ميبخشد.گفتوگو با پازوكي، مترجم اين اثر، به واكاوي ابعاد اين نظريه بديل و اهميت آن براي فضاي هنري ايران اختصاص دارد.
آقاي دكتر پازوكي، ديويس در اين كتاب با نقد رويكردهاي «محصولمحور»، هستيشناسي اثر هنري را به سمت «فرآيندِ تحقق خلاقانه» سوق ميدهد. در بستر هنر تجسمي ايران، كه هنوز بسياري از گالريداران و مجموعهداران بر «شيءِ فيزيكي» به عنوان كالاي نهايي تأكيد دارند، اين نظريه چه چالشي براي زيستجهان هنري ما ايجاد ميكند؟ آيا ميتواند به بازتعريفي از ارزش اقتصادي و فرهنگي اثر بينجامد؟
مهمترين چالشي كه ديويس براي هنر تجسمي ايران ايجاد ميكند، جابهجايي نقطه تمركز از «اثر به مثابه شيء» به «اثر به مثابه دستاوردِ يك عمل هنري» است. اين به معناي انكار نقاشي، مجسمه يا چيدمان به عنوان شيء مادي نيست؛ مساله اين است كه شيء نهايي تمامِ هويت اثر نيست. آنچه به اين شيء هويت هنري ميبخشد، فرآيندي است كه از آن تحقق يافته: تصميمهاي هنرمند، انتخاب مواد و تكنيك، سازماندهي عناصر و گاه ايده يا دستورالعملي كه توليد را هدايت كرده است. نكته مهمتر اينكه حتي اگر با ديويس همدلي نكنيم و به ديدگاه سنتي محصولمحور وفادار بمانيم، در عمل تجربه ما از آثار هنري صرفا به محصول نهايي محدود نميشود. ما همزمان به آنچه پيش روي ماست و به چگونگي پديدآمدن آن توجه ميكنيم. «دستاورد» و «عملي كه به آن منجر شده» در تجربه واقعي ما از هنر از يكديگر جدا نيستند. ديويس دقيقا همين رويه عملي را نقطه عزيمت نظريهپردازي خود قرار ميدهد: به جاي وضع يك تعريف هستيشناختي و سپس تطبيق تجربه با آن، بايد ببينيم در عمل چگونه آثار را ادراك و ارزشگذاري ميكنيم. از اين منظر، ارزش اقتصادي و فرهنگي اثر نيز پيچيدهتر فهميده ميشود؛ زيرا سابقه، فرآيند خلق، شيوه تحقق و اصالت اثر، در كنار ويژگيهاي مادي آن، در ارزشگذاري ما نقش دارند.
ديويس با نقدِ اينهماني اثر با شيء، عملا «نيت» را نيز از جايگاه معيارِ نهايي خلع ميكند. در هنر ايران كه بسياري از منتقدان و استادان، تفسير اثر را به «سخنِ هنرمند» گره ميزنند، اين نظريه چه چالشي براي «قداستِ نيتِ هنرمند» ايجاد ميكند؟ اگر اثر، فرآيندِ تحققِ قراردادهاي فرهنگي باشد، آيا هنرمند صرفا «عاملي» براي بروزِ يك سنتِ زباني است يا همچنان «خالق» محسوب ميشود؟
ديويس، نيت و مقصود هنرمند را از اعتبار نمياندازد؛ آن را از جايگاه يك معيار مطلق و مستقل خارج ميكند و در كنار ديگر عناصر موثر در فهم و ارزشگذاري اثر قرار ميدهد. اگر اثر هنري را حاصلِ دستكاري يك محمل مادي در چارچوب يك رسانه هنري، با هدف بيان يا تحقق يك موضع و محتواي هنري بدانيم، نيت هنرمند همچنان مهم است؛ اما نيتي در ارزشگذاري اهميت پيدا ميكند كه در موضع هنري و نحوه دستكاري محمل اثر نمود يافته و با قراردادهاي زمينهاي آن رسانه ارتباط داشته باشد. به بيان ديگر، نميتوان صرفا با استناد به مصاحبه يا بيانيه هنرمند، هر معنايي را به اثر تحميل كرد. نيت، زماني در فهم اثر معتبر است كه بتوان آن را در خود فرآيند تحقق اثر و در چارچوب قراردادهاي فرهنگي و ادراكي مشترك ميان هنرمند و مخاطب رديابي كرد. از اين منظر، هنرمند نه صرفا عاملي براي بروز يك سنت زباني است و نه خالقي كاملا منفك از زمينه فرهنگي؛ بلكه عامل خلاقي است كه درون قراردادهاي يك رسانه و زمينه هنري كار ميكند، آنها را به كار ميگيرد و گاه تغيير ميدهد يا به چالش ميكشد.
مفهوم «پرفورمنس» در نظريه ديويس، صرفا به هنر اجرا محدود نميشود، بلكه كل فرآيندِ ادراك اثر را دربر ميگيرد. در جامعهاي كه مخاطبان هنر تجسمي اغلب عادت به مواجهه «سريع و گذرا» با آثار در گالريها دارند، اين نظريه چه الزامات تربيتي و آموزشي براي تغيير رويه مخاطب و حتي منتقد ايجاد ميكند؟
مهمترين پيامد اين ديدگاه براي آموزش و تربيت مخاطب اين است كه بايد عادت «ديدن سريع» را به عادت «ديدن همراه با پرسش» تبديل كنيم. مخاطب نبايد فقط بپرسد «چه چيزي ميبينم؟»، بلكه بايد بپرسد «اين اثر چگونه تحقق يافته است؟ هنرمند با چه رسانهاي و بر اساس چه قراردادهايي كار كرده و چه تصميمها و انتخابهايي در شكلگيري آن نقش داشتهاند؟» البته اين به معناي آن نيست كه هر مخاطب گالري بايد به متخصص نظريه هنر تبديل شود. مساله، ايجاد نوعي حساسيت در شيوه مواجهه با اثر است؛ حساسيتي كه منتقد نيز به آن نياز دارد. منتقد اگر تنها محصول نهايي را توصيف و ارزيابي كند، ممكن است بخش مهمي از عمل هنري را ناديده بگيرد. آموزش هنر بايد علاوه بر شناخت تاريخ و نظريه، مهارت «چگونه ديدن» و «چگونه ارزشگذاري كردن» را نيز پرورش دهد. اين همان تغييري است كه نظريه ديويس پيشنهاد ميكند: مخاطب از مصرفكنندهاي كه صرفا با يك شيء مواجه ميشود، به مشاركتكنندهاي فعال در فرآيند ادراك و ارزشگذاري اثر تبديل شود؛ يعني به جاي عبور سريع از كنار اثر، درباره چگونگي تحقق آن و نسبت ميان محصول و عمل هنري تأمل كند.
به عنوان مترجمي كه عميقا با متن درگير شدهايد، به نظر شما پذيرش يا عدم پذيرش نظريه ديويس توسط جامعه هنري ايران، چه تأثيري بر آينده آموزش هنر، بهويژه در سطح دانشگاهي، خواهد داشت؟
پذيرش نظريه ديويس بيش از آنكه به معناي جايگزين كردن يك نظريه با نظريههاي موجود باشد، ميتواند شيوه نگاه ما به آموزش هنر را تغيير دهد. اهميت ديدگاه او در اين است كه اثر هنري را صرفا يك «شيء» مستقل و ازپيشتعريفشده نميداند، بلكه آن را در نسبت با فرآيند خلق، مهارتها، تصميمها و كنشهاي هنرمند بررسي ميكند. چنين رويكردي ميتواند در آموزش دانشگاهي، توجه را از حفظ تاريخ سبكها و نظريهها به سوي فهم فرآيندهاي آفرينش و چگونگي تحقق اثر سوق دهد.اين مساله براي هنر معاصر ايران اهميت بيشتري دارد؛ زيرا بسياري از شكلهاي هنري امروز، از پرفورمنس و هنر مفهومي تا چيدمان و آثار ديجيتال و مبتني بر هوش مصنوعي، با تعريف سنتي اثر هنري بهمثابه يك شيء ثابت سازگار نيستند. البته من معتقد نيستم كه دانشگاه بايد نظريه ديويس را به عنوان يك پاسخ نهايي بپذيرد. ارزش اصلي آن در ايجاد امكان گفتوگويي انتقادي است كه به دانشجو، هنرمند و منتقد ميآموزد پيش از صدور حكم درباره «چيستي» اثر هنري، به نحوه شكلگيري و تحقق آن نيز توجه كند.
٭ عنوان گفتوگو ناظر بر محتواي حرفهاي مصاحبه شونده و برگرفته از جمله پل ريكور، نظريهپرداز و اديب فرانسوي است: «متن در فراشد خواندن تحقق مييابد.»