ادامه از صفحه اول
آيتالله شبيري و آخرين سنگرهاي فقاهت سنتي
اين روش البته كندتر است، اما كندي آن الزاما ضعف نيست. گاهي يك دانش دقيق، براي رسيدن به نتيجه درست، به زمان نياز دارد.
امروز ما به پاسخهاي فوري عادت كردهايم. يك پرسش مطرح ميشود و انتظار داريم چند ثانيه بعد پاسخ آن را بدانيم. اما فقه سنتي يادآور ميشود كه بعضي پرسشها را نميتوان با سرعت پاسخ داد؛ زيرا پشت يك حكم شرعي ممكن است قرنها بحث علمي، اختلاف روايت، تحليل اصولي و تجربه فقهي قرار داشته باشد و درست از همينجا مفهوم احتياط و تقواي علمي اهميت پيدا ميكند.
احتياط در اينجا به معناي ترس از تصميمگيري نيست؛ به معناي آگاهي از مسووليت سخن گفتن است. فقيه ميداند ميان يك احتمال علمي و يك فتوا فاصله وجود دارد و هر ادعايي براي عبور از اين فاصله، نيازمند دليل است. اين ويژگي، در روزگار ما ارزش بيشتري پيدا ميكند؛ روزگاري كه مرز ميان تخصص و اظهارنظر عمومي روزبهروز كمرنگتر شده است. در فضاي رسانهاي، گاهي يك جمله كوتاه ميتواند جاي يك بحث پيچيده را بگيرد. اما فقه، اگر بخواهد همچنان فقه باقي بماند، نميتواند همه پيچيدگيهاي خود را به چند جمله ساده فرو بكاهد. در اين معنا، آيتالله شبيري زنجاني يادآور نوعي اخلاق علمي نيز بود، اينكه فقيه نسبت به حدود دانستههاي خود حساس باشد، در برابر متن متواضع بماند و از تبديل احتمال به يقين پرهيز كند. اما «فقاهت سنتي» زماني ارزش خود را نشان ميدهد كه بتواند با جهان متغير نيز مواجه شود. سنت اگر تنها تكرار پاسخهاي گذشته باشد، ديگر اجتهاد نيست. اجتهاد زماني معنا پيدا ميكند كه فقيه با ابزارهاي بهجا مانده از سنت، به پرسشهايي پاسخ دهد كه شايد صورت امروزي آنها در متون گذشته وجود نداشته است. بنابراين، دفاع از فقاهت سنتي نبايد به معناي دفاع از يك مجموعه پاسخ ثابت تلقي شود. موضوع اصلي، حفظ روش اجتهاد است: دقت در متن، شناخت منابع، فهم مباني، توجه به اختلاف اقوال، ارزيابي ادله و درنهايت رسيدن به حكمي كه بتوان از آن دفاع علمي كرد.
از اين منظر، مرحوم آيتالله شبيري زنجاني يكي از چهرههاي برجسته استمرار همين فرهنگ بود؛ فرهنگي كه سرمايه اصلياش نه در هياهو و نه در توليد سريع پاسخ، بلكه در سالها ممارست علمي شكل گرفته بود.
شايد تعبير «آخرين سنگرهاي فقاهت سنتي» از اين جهت قابل تأمل باشد؛ نه به اين معنا كه سنت الزاما در آستانه پايان است، بلكه از آن رو كه فرهنگ علمي مبتني بر تتبع طولاني، مطالعه عميق و احتياط در اظهارنظر در جهان شتابزده امروز با پرسشهاي تازهاي روبهرو است.
مرحوم آيتالله شبيري زنجاني، در چنين تصويري، تنها يك فقيه نبود؛ بخشي از يك حافظه زنده علمي بود، حافظهاي كه به ما يادآوري ميكرد اجتهاد، مسابقه توليد پاسخ نيست. اجتهاد، هنر تشخيص است؛ تشخيص اينكه كجا روايت سخن ميگويد و كجا برداشت ما؛
كجا دليل داريم و كجا فقط احتمال؛
كجا ميتوان فتوا داد و كجا هنوز بايد بيشتر جستوجو كرد.
و شايد مهمترين درس فقاهت سنتي همين باشد:
پيش از آنكه براي جهان پاسخ داشته باشيم، بايد آنقدر دقيق بخوانيم كه پرسش را درست فهميده باشيم.
روح فقيه دانشمند، اخلاقمدار و متواضع، مرحوم آيتالله شبيري زنجاني، قرين رحمت الهي و انشاءالله مهمان سفره با كرامت حضرت زهرا(س) باشند.
مدرسه و دانشگاه بايد باز بماند
دانشگاه و مدرسه، فضاي ساخته شدنِ تجربهاند و تجربه را نميشود كامل، از پشت صفحه نمايش تحويل گرفت.
ازسوي ديگر، فاصله ميان حرف و عمل، خودش به يك مساله عمومي تبديل شده است. اين روزها بارها از حضوري شدن گفته ميشود و حتي تاكيد ميكنند كه مدارس بايد آخرين نهادي باشد كه تعطيل ميشود؛ اما در ميدان، نشانههايي از دودلي ديده ميشود. نمونه روشنش آغاز سال در بسياري از دانشگاههاست: شروع مجازي، وعده حضوري از هفته بعد و گاهي هم انتقال آن به هفتههاي بعدتر. مساله «چند روز عقب افتادن» نيست؛ مساله اين است كه وقتي تقويم آموزشي مدام عقب مينشيند، قطعيت تصميمها ازبين ميرود و آموزش وارد حالت تعليق ميشود؛ تعليقي كه هم كيفيت را ميكاهد و هم اعتماد را.
اگر قرار است مدرسه و دانشگاه واقعا باز بمانند، بايد شروط بازماندن هم تامين شود. در مدارس، كمبود نيروي انساني توانمند، ضعف امكانات آموزشي و كمكآموزشي و مشكلات بسيار پايهاي مثل سرمايش و گرمايش-خصوصا در مناطق كمبرخوردار-نبايد به اميد «حل شدن در طول سال» رها شود. در كلانشهرها، سرويس دانشآموزان يك حلقه حياتي است: تا وقتي درباره رفتوآمد، هزينهها و پايداري تامين سوخت و انرژي ابهام وجود دارد، حضور منظم دانشآموز روي هواست. خانواده بايد بداند مدرسه باز است و مسير مدرسه هم باز است.
در دانشگاهها نيز استمرار حضوري بودن، بدون پشتيباني روزمره ممكن نيست. خوابگاهها، امكانات رفاهي و ورزشي، آزمايشگاهها و يك موضوع كاملا تعيينكننده يعني غذاي دانشجويي بايد با برنامهاي روشن و پايدار مديريت شود. زير سايه تورم، همين خدمات پايه ميتواند به بحران تبديل شود و بحران رفاهي، خيلي زود خودش را در كاهش حضور، افت انگيزه و اختلال آموزشي نشان ميدهد. دانشگاهي كه نتواند حداقلهاي زندگي دانشجويي را قابل اتكا كند، در عمل نميتواند «حضوري» بماند؛ حتي اگر روي كاغذ حضوري اعلام شود.
در سطح سياستگذاري هم، دولت با يك آزمون جدي روبهرو است: آيا ميتواند حضوري بودن را به عنوان «اصل» حفظ كند يا باز هم ناچار ميشود آن را به «گزينه» تبديل كند؟ اينجا فقط مديريت آموزشي مطرح نيست؛ ثبات تصميمها و كاستن از نااطمينانيها نيز نقش دارد. جامعه آموزشي به آرامش و پيشبينيپذيري نياز دارد؛ تصميمهايي كه امروز اعلام ميشود و فردا تغيير نميكند. در كنار اين، دولت بايد در برابر فضاسازيهايي كه حضوري شدن را از زاويههاي غيرآموزشي و مصلحتهاي كوتاهمدت ميسنجند نيز مرزبندي روشن داشته باشد: دانشگاه و مدرسه، پيش از هر چيز محل آموزشاند و اصل بر فعال بودن آنهاست.تعطيلي بايد آخرين راه و محدود به شرايط كاملا اضطراري باشد، آنهم با زمانبندي روشن و پاسخگويي شفاف. پس از ماهها تعطيلي، مهر امسال ميتواند نقطه ترميم باشد؛ ترميمِ نظم آموزشي، ترميمِ يادگيري و ترميمِ اعتماد. شرطش ساده و روشن است: مدرسه و دانشگاه بايد باز بماند نه با اعلاميه و وعده، بلكه با تصميم قاطع، تداركات كافي و مديريت دقيقِ روزهايي كه هر كدام ميتواند به بهانهاي براي تعطيلي تبديل شود. آينده كشور به همين «باز ماندن» گره خورده است.